۱۳۸۹/۷/۴ ه‍.ش.

آتش گرفتن شریعتمداری از مصاحبه ی نیک آهنگ کوثر با زهرا رهنورد!


همسر يكي از فتنه گران ضمن حمايت از كاريكاتور اهانت آميز يكي از نشريات زنجيره اي عليه آيت الله مصباح يزدي، عليه اعدام اعضاي گروهك تروريستي منافقين در سال 67 و به دستور حضرت امام خميني موضع گرفت.

اين عجوزه سياسي كه با «ن.ك» (همكار فراري روزنامه هاي زنجيره اي و تصويركننده كاريكاتور موهن عليه آيت الله مصباح يزدي گفت وگو مي كرد، گفت: منتقدان شما ] در محافل ضدانقلاب[ شما را با كاريكاتور تمساح در سطح بالايي از حق طلبي و نقادي مي بينند كه از شما انتظار دارند همچنان دوستدار رفيقان و معترض به قدرت خودكار باشيد.
«ز.ر» سپس درباره دوران امام مدعي شد: آن دوران همراه با خطاها و اشتباهات و تندروي هاست و ما چهار معصوم بيشتر نداريم. اين همكار فتنه گران همچنين ادعا كرد سركوب گروهك تروريستي منافقين و اعدام اعضاي آن كه به دستور قاطع حضرت امام صورت گرفت خطايي بزرگ و كج روي غيرقابل اغماض و «لكه هاي سياه كه با آب زمزم و كوثر نمي توان سفيد كرد» بوده است!اين گزافه گويي در حالي است كه همسر «ز.ر» ادعاي همراهي با خط امام را دارد و سال گذشته با همين نقاب به عرصه سياسي بازگشته بود.
«ز.ر» در گفت وگو با كاريكاتوريست فراري همچنين گفت «من فكر مي كنم اگر موسوي يا كروبي در انتخابات رئيس جمهور مي شدند قطعاً رئيس جمهور موفقي نبودند چرا كه ساختار انقلاب خيلي زود از مسير خود خارج شده بود». وي در عين حال با وجود برخي گزافه گويي ها وقتي با پرسش «ن-ك» مواجه شد كه چرا سر قبر اعضاي اعدام شده منافقين نمي رود، كنترل خود را از دست داد و گفت: آقاي ]ك...[ شما چه فكر مي كنيد؟ كاش ايران بوديد و در جريان محيط پليسي و خفقان قرار مي گرفتيد! فكر مي كنيد من روي صندلي تابدار با ليوان آب ميوه اي در دست، پا روي پا انداخته ام و دارم كتاب هاي هري پاتر مي خوانم يا حسين كرد شبستري را حفظ مي كنم؟ فكر مي كنيد شما در سپهر آزادي خواهان و ما هم پالكي بي خيالان و يا در كنار جنايتكاران هستيم؟ حاشا و كلا كه چنين نيست. شما هم سري به ايران بزنيد و با ما باشيد و در جريان قرار بگيريد.
شايان ذكر است برخلاف تقلاي اين عجوزه سياسي براي گرفتن ژست مبارزه و انقلابي گري، نامبرده در ديدارهاي خصوصي مورد اعتراض شديد خانواده هاي برخي بازداشت شدگان قرار دارد مبني بر اينكه هزينه و بي آبرويي اش را ما داديم و شما داريد پزش را مي دهيد، شايعات منتشره درباره گرفتن دلار از عربستان و آمريكا و... هم كه جاي خود دارد.


از تجاوز در دوران صدر اسلام تا تجاوز در زندان های ولایت فقیه

غالبا افراد مذهبی مخالف حکومت گمان می کنند که حکومت جنایت کرده و بر خلاف اصول اسلام و مسلمانی رفتار کرده است که  تجاوز جنسی در زندان ها را اعمال می کند. اما اگر نیک بنگریم در صدر اسلام و بعد از آن, هنگامی که کفار و مشرکان! توسط سربازان رشید اسلام! کشته می شدند و زنانشان به عنوان غنیمت به دست مسلمین حشری می افتاد, دیگر کنیز به حساب می آمدند و به زور از آنان چه بهره برداری جنسی که نمی شد! خود پیغمبر اسلام در این ثواب دنیوی و اخروی! پیشتاز بود و مشارکت تمام داشت. حال حکومت مذهبی دنباله روی عدل علی از دستورات آن زمان پیروی می کند و به اسیر شدگان در خیابان ها توسط لباس شخصی ها , با رعایت کامل موازین اسلامی تجاوز می کند چون ناسلامتی فرزندان ایران برده و کنیز زندان های حکومت امام عادل هستند. به راستی هر روز که بیشتر می گذرد, بیشتر شاهد هویدا شدن چهره ی اسلام ناب و درخشان محمدی هستیم.

قهوه ی تلخ و معمای آن برای مردم ایران

در عجبم که چه زود ملت ما جوگیر می شود. دلیل پخش نشدن قهوه تلخ در صدا و سیمای ضرغامی, مسایل مالی بود و نه دلیل سیاسی. تا به حال از خود پرسیده ایم که اگر رژیم از مهران مدیری بدش می آمد چرا به سریالش مجوز داد و قهوه ی تلخ را ممنوع نکرد؟ در این که مهران مدیری هنرمندی مردمی است شکی نیست اما به نظر من حکومت از پخش نشدن سریال مهران مدیری در صدا و سیما نهایت استفاده را کرد و با اقدامی هدفمند اینگونه وانمود کرد که از سریال قهوه ی تلخ چندان راضی نیست و باعث شد فکر و ذکر مردم را به مسئله ای فرعی معطوف کند. بدون شک در صورت ادامه یافتن بیش از حد اسطوره ای شدن مهران مدیری و سریال جدیدش توسط مردم, برد با استبداد است. بهتر است که ما چندان مسایل اصلی را گم  نکنیم و بدانیم که در یک حکومت دیکتاتوری و آن هم از نوع آخوندی, محال است فیلمی ساخته شود که به زیان دولت حاکمه باشد و در عین حال از وزارت ارشاد (تاییدیه ی رژیم) مجوز انتشار بگیرد. کمی واقع بین باشیم.   

۱۳۸۹/۷/۲ ه‍.ش.

موسوی تبریزی در دوران طلایی! امام: هرکس در مقابل نظام بایستد کشتنش واجب است!


یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس در برابر این نظام امام عادل بایستد. کشتن او واجب است. و زخمی اش را باید زخمی تر کرد که کشته شود... این حکم اسلام است چیزی نیست که تازه آورده باشم.
( شهریور 1360 موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب اسلامی و اصلاح طلب امروزی)


۱۳۸۹/۶/۲۹ ه‍.ش.

هموطنان ما در اعتراض شبانه بر روی پشت بام ها گل کاشتند ولی...

هموطنان ما در اعتراض شبانه بر روی پشت بام ها گل گاشتند ولی فقط با یک شب ملت به پیروزی نمی رسد. مدت هاست که پول نویسی و دیوارنویسی متوقف شده یا کمرنگ شده است. این حکومت و مقام عظما پوست کلفت تر از آنند که با یک اعتراض شبانه عقب نشینی کنند. من دست تک تک هوطنان عزیز که بر روی پشت بام الله اکبر گفتند را می بوسم اما به نظر من اعتراضات باید جنبه ی وسیع تری به خود بگیرد. خامنه ای از اونهایی نیست که راحت دست از تاج و تخت بکشد.   

۱۳۸۹/۶/۲۸ ه‍.ش.

شریعتنداری: چرا با منشور کوروش عرق شرم بر پیشانی ملت می نشانید؟!/ منشور کوروش، خشت نوشته ای است که با آن حتی نمی شود یک روستا را اداره کرد!




متن کامل نوشته کیهان به شرح زیر است:...


آن روزها، «جشن هاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي» با هزينه هنگفت و نجومي در جريان بود، سران و مقامات بلندپايه آمريكايي، اروپايي و شماري از كشورهاي عربي منطقه براي شركت در اين مراسم پرهزينه، بي مصرف و مردم ستيز به ايران آمده بودند.

 حضرت امام (ره) كه به تبعيد در نجف اشرف اقامت داشتند سخنان روشنگرانه اي در اعتراض به آن ايراد فرموده و پيامي براي ملت ايران فرستاده بودند. در همان روزها، مهندس پسنديده، فرزند مرحوم آيت الله پسنديده- برادر حضرت امام(ره)- به رحمت خدا رفته و اعلام شده بود كه به همين مناسبت، مجلس ختمي در مسجد ارك تهران برگزار مي شود و مرحوم فلسفي- خطيب توانمند و پرآوازه- سخنران مراسم خواهد بود.

 نگارنده كه در آن هنگام جواني كم سن و سال بودم، همراه با چند تن ديگر از دوستان براي شركت در مراسم ختم مرحوم مهندس پسنديده به مسجد ارك رفتيم، گفته مي شد با توجه به پيام حضرت امام(ره) درباره جشن هاي - به قول ايشان- كثيف و ننگين دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي و از آنجا كه مهندس پسنديده با امام(ره) نسبت نزديك خويشاوندي دارد، به يقين آقاي فلسفي درباره جشن هاي ياد شده و مسائل آن روزها، سخناني خواهد داشت. 

جمعيت انبوهي از همه قشرها به مسجد ارك آمده بودند و حضور آشكار و پنهان پليس و نيروهاي امنيتي كاملا محسوس بود. مرحوم فلسفي در آغاز سخن به پيوند متوفي با بيت شريف حضرت امام(ره) اشاره كرد و هنگامي كه از امام(ره) با عنوان «يار سفر كرده» و «فخر العلماء والمجتهدين، حضرت آيت الله العظمي حاج آقا روح الله الخميني» ياد كرد، جمعيت با صلوات بلند به استقبال سخن ايشان رفتند. مرحوم فلسفي خيلي زود از مقدمه عبور كرد و به آنچه انتظار مي رفت پرداخت.





امروز چنین است...فردا چه خواهد شد...؟ جامعه ی سردرگم و خرافات زده ی ما


از وقتی که چشم های خود را باز کردم خودم را در جامعه ای مذهبی یافتم که مردم آن قران و کتاب های دعا را گاه و بی گاه می خوانند و افزون شدن ثواب را برای خود مجسم می کنند. در شب های احیا دعای طویلی را می خوانند که معنای آن را نمی فهمند و قرآنی را بر سر می گزارند که تنها به زبان عربی ناملموس آن بسنده کرده اند. از کودکی کنکجکاو بودم که ببینم چرا مردم کارهایی را انجام می دهند که دست کم برای من عجیب است. چرا مردم چیزهایی را می خوانند که معنای آن را نمی فهمند و به راستی این مذهب و مرام چیست و مگر ممکن است که با خواندن چیزی که معنای آن را لمس نمی کنیم و ارزش بیان ندارد به سعادت برسیم. ملایان هم از این بابت بسیار خشنودند زیرا مردمی که چشم بسته چیزی را قبول کنند ممکن نیست به حقیقتی دست یابند. اگر مذهب, خوبی ها باشد باید خوبی ها را بشناسیم که به سویش گام برداریم.مگر می توان با کارهای خرافی که امروزه مردم انجام می دهند  به خوبی ها و پاکی ها  رسید؟!
امروزه که سال هایی را از عمرم سپری کردم پاسخ برخی از این پرسش ها را پیدا کرده ام. می فهمم که چرا آخوندها با تفکرو همینطور میهن دوستی و ملی گرایی دشمنی می ورزند و برای اصول به هم بافته ای که خود اختراع کرده اند عقیده دارند که تفکر و تعقل در برابر آن ناتوان است و بسان شمعی در برابر پروژکتور است . بنابراین با عقل به جایی نمی توان رسید و باید همین جوری پذیرفت.این را روزی خودم از آخوندی شنیدم  
 می دانیم که بر  خلاف کشورهای عربی ما از معدود مردمانی بودیم که فرهنگ هایمان را از دست ندادیم و سعی کردیم با شکلی دیگر حفظ کنیم. اما خرافاتی در جامعه ی ما رسوخ کرده است که به آسانی دست بردار نیست و ملت را در گمراهی واگذاشته است.ملت ایران علاقه ای به خواندن همان ادعیه به زبان مادری ندارد تا بفهمد چه کلاه گشادی بر سرش رفته است. نمی داند که سینه زنی ها و ساختن گنبد طلا آن هم برای قاتلان مردم سرزمین ما چیزی جز ننگ و بت پرستی نیست. جدیدا سریالی به نام قهوه ی تلخ توسط مهران مدیری تهیه گشته است. مدیری هم می خواهد این را به مردم بنمایاند که خیلی از مردم از آنچه در گذشته رخ داده بی اطلاع هستند.  خب اگر  ما به خواندن تاریخ گذشتگان بها می دادیم و ادعیه ی عربی و قرآن را یکبار برای همیشه و به زبان فارسی می خواندیم تا تکلیف نهایی را با آن روشن کنیم گرفتار خیلی از بدبختی ها از جمله استبداد دینی نمی شدیم . عجیب است که مردم ما علاقه ای به آثار گذشتگانی مثل شاهنامه و دانستن تاریخ و فرزانگی های ایران ندارند اما به چبزهایی روی آورده اند که برای خود عرب ها هم منسوخ شده است. نقل فقط چند حدیث بی معنی و گمراه کنند ه ای که از جانب بیگانگان بوده است و اکثرا جنبه ی عقلی و منطقی ندارند کافی است تا عقل را برای همیشه از جامعه ای مرخص کند وشهری را در تحمیق و خرافات فرو ببرد. برای هر جامعه تنها یک سری ارزش ها پیگیری می شود و نمی توان با هم چند ارزش متفاوت داشت. ملتی که دعای بت پرستانه ی توسل را می خواند نمی تواند به آثار اندیشمندان و فرهیختگان و تاریخ درست پیشینیان میهنش بپردازد.
 امروزه ملت ایران به خراسان سفر می کنند تا قبری را ببینند که سودی به حال ایران نداشته ولی در همان خراسان به آرامگاه زنده کننده ی زبان مادریش نمی روند!
 امروزه ایرانی آثار باستانی کشور خود را نمی بیند و به شیراز و اصفهان سفر نمی کند اما آرزوی دیدن سنگ سیاهی در سرزمین حجاز را دارد و تاکنون چند بار به آنجا سفر کرده و باز اصرار دارد به آنجا برود و پول هایش را به جیب شیوخ عرب که چشم دیدنش را ندارند بریزد!
امروزه اکثر مردم ایران خود را مسلمان می نامد اما کمتر کسی پیدا می شود که در رابطه با دین پژوهش کند و قرآن را فارسی بخواند تا از محتوای آن آگاه شود.
 امروزه جوان ایرانی با شاهنامه آشنا نیست و از تاریخ بزرگ مردان و زنان و تاریخ میهنش خبر ندارد اما دعای کمیل را که معنایش را نمی داند از حفط است!...

 فردا ملت ایران و در راس آن جوانان,  چگونه می خواهند جامعه ی ایرانی را از نو بسازند و برای کشور ارمغان بیاورند؟

۱۳۸۹/۶/۲۷ ه‍.ش.

امام رضا: غسل كردن با آب كوزه ی مصر, انسان را دیوث می گرداند !

از امام رضا روایت است كه نام مصر را برد و فرمود: پیامبر می فرماید: از آب كوزه ی مصر ننوشید و با آن سرتان را نشوئید كه غیرت را از بین می برد و باعث دیوثی می گردد.

اصول كافی ج6 ص386-501

۱۳۸۹/۶/۱۶ ه‍.ش.

برنارد کوشنر , آماده برای سفر به ایران برای نجات سکینه آشتیانی

پاریس- "اگر لازم باشد برای نجات سکینه آشتیانی به تهران سفر کنم, خواهم رفت". دیروز وزیر امور خارجه ی فرانسه برنارد کوشنر با این صلابت درباره ی قضیه ی سکینه محمدی آشتیانی محکوم به سنگسار به جرم زنای محصنه توسط رژیم دینی ایرانی صحبت کرد. در یک کنفرانس مطبوعاتی با محمد مصطفایی وکیل سابق زن ایرانی وزیر خارجه ی فرانسه آمادگی خود را برای انجام هرکاری برای نجات آشتیانی از حکم سنگسار انجام می دهد. ایران به دلیل فشارهای بین المللی از سنگسار دست کشیده است اما امکان دارد او را به دار آویزند. کوشنر یادآور شد که مورد آشتیانی برای وی یک "موضوع شخصی" است و فرانسه در مورد حکم این زن ایرانی شوکه شده است. حتی بانوی اول فرانسه کارلا برونی در کمپین بخشش او مشارکت داشته است. بحث در مورد آشتیانی حتی تا واتیکان نیز کشیده شده است و آن ها خواستار میانجیگری هستند. درحالی که جامعه ی جهانی رژیم را تحت فشار قرار داده است سکینه به ماندنش در زندان تبریز ادامه می دهد و بر اساس پسر و وکیل جدیدش وی دوباره 99 ضربه شلاق برای انتشار عکسی در روزنامه ی تایمز که در آن بدون حجاب نمایش داده می شود متحمل شده است. با وجودیکه روزنامه اعلام کرد این بر اساس یک اشتباه بوده است - پس از چاپ اصلاحیه - اما جاوید هوتن کیان به سی ان ان توضیح داد که یکی از زنانی که در زندان تبریز بوده است به وی خبر داده است که آشتیانی به دلیل چاپ عکس در روزنامه مجازات شده است. کیان اضافه کرد: ظاهرا آشتیانی به زن گفته بود که به پسرش بگوید او ضربه ی شلاق را (مجددا) متحمل شده است.


ترجمه توسط Un Irani
منبع        

۱۳۸۹/۶/۱۴ ه‍.ش.

چگونگی مرگ جنتی+عکس

پیرمرد به شدت بیمار بود که به بیمارستانش رساندند. حالش به هم می خورد و سرش گیج می رفت. قرار بود 9826374021 امین سال تولدش را جشن بگیرد. برایش کیک هم خریده بودند که فوت کنند ولی توانشو نداشت و به جای دهان از باسن مبارک فوت می کرد. ناگهان با صدایی که انگار از ته چاه جمکران در میامد گفت "خشتم و حالم خوب نیشت!" حالش وخیم تر شد و از این رو او را به بیمارستان ثامن الدیمترودون (س) رساندند. پیرمرد فقط دشمن دشمن می کرد و یار بسیجی اش کامپسوناتوس را صدا می کرد. دکتر او را ویزیت کرد وگفت اسمت چیست؟ همراهش گفت:  احمد جنتی. مگر شما او را نمی شناسی؟  اواخر عمرش در شورای نگهبان  بود!
 دکتر شناسنامه ی او را نگاه کرد و با لبخندی گفت :بله به جا آوردم. فقط می خواستم  جواب بدهد تا ببینم خودش را می شناسد؟ شما باید به او افتخار کنید! بیمار شما یک تاریخ زنده است! در زندگی همیشه آرزو داشتم کسی را ببینم که در حوادث ژوراسیک حضور داشته. خوشبختانه  دیدمش...