۱۳۸۹/۶/۲۸ ه‍.ش.

امروز چنین است...فردا چه خواهد شد...؟ جامعه ی سردرگم و خرافات زده ی ما


از وقتی که چشم های خود را باز کردم خودم را در جامعه ای مذهبی یافتم که مردم آن قران و کتاب های دعا را گاه و بی گاه می خوانند و افزون شدن ثواب را برای خود مجسم می کنند. در شب های احیا دعای طویلی را می خوانند که معنای آن را نمی فهمند و قرآنی را بر سر می گزارند که تنها به زبان عربی ناملموس آن بسنده کرده اند. از کودکی کنکجکاو بودم که ببینم چرا مردم کارهایی را انجام می دهند که دست کم برای من عجیب است. چرا مردم چیزهایی را می خوانند که معنای آن را نمی فهمند و به راستی این مذهب و مرام چیست و مگر ممکن است که با خواندن چیزی که معنای آن را لمس نمی کنیم و ارزش بیان ندارد به سعادت برسیم. ملایان هم از این بابت بسیار خشنودند زیرا مردمی که چشم بسته چیزی را قبول کنند ممکن نیست به حقیقتی دست یابند. اگر مذهب, خوبی ها باشد باید خوبی ها را بشناسیم که به سویش گام برداریم.مگر می توان با کارهای خرافی که امروزه مردم انجام می دهند  به خوبی ها و پاکی ها  رسید؟!
امروزه که سال هایی را از عمرم سپری کردم پاسخ برخی از این پرسش ها را پیدا کرده ام. می فهمم که چرا آخوندها با تفکرو همینطور میهن دوستی و ملی گرایی دشمنی می ورزند و برای اصول به هم بافته ای که خود اختراع کرده اند عقیده دارند که تفکر و تعقل در برابر آن ناتوان است و بسان شمعی در برابر پروژکتور است . بنابراین با عقل به جایی نمی توان رسید و باید همین جوری پذیرفت.این را روزی خودم از آخوندی شنیدم  
 می دانیم که بر  خلاف کشورهای عربی ما از معدود مردمانی بودیم که فرهنگ هایمان را از دست ندادیم و سعی کردیم با شکلی دیگر حفظ کنیم. اما خرافاتی در جامعه ی ما رسوخ کرده است که به آسانی دست بردار نیست و ملت را در گمراهی واگذاشته است.ملت ایران علاقه ای به خواندن همان ادعیه به زبان مادری ندارد تا بفهمد چه کلاه گشادی بر سرش رفته است. نمی داند که سینه زنی ها و ساختن گنبد طلا آن هم برای قاتلان مردم سرزمین ما چیزی جز ننگ و بت پرستی نیست. جدیدا سریالی به نام قهوه ی تلخ توسط مهران مدیری تهیه گشته است. مدیری هم می خواهد این را به مردم بنمایاند که خیلی از مردم از آنچه در گذشته رخ داده بی اطلاع هستند.  خب اگر  ما به خواندن تاریخ گذشتگان بها می دادیم و ادعیه ی عربی و قرآن را یکبار برای همیشه و به زبان فارسی می خواندیم تا تکلیف نهایی را با آن روشن کنیم گرفتار خیلی از بدبختی ها از جمله استبداد دینی نمی شدیم . عجیب است که مردم ما علاقه ای به آثار گذشتگانی مثل شاهنامه و دانستن تاریخ و فرزانگی های ایران ندارند اما به چبزهایی روی آورده اند که برای خود عرب ها هم منسوخ شده است. نقل فقط چند حدیث بی معنی و گمراه کنند ه ای که از جانب بیگانگان بوده است و اکثرا جنبه ی عقلی و منطقی ندارند کافی است تا عقل را برای همیشه از جامعه ای مرخص کند وشهری را در تحمیق و خرافات فرو ببرد. برای هر جامعه تنها یک سری ارزش ها پیگیری می شود و نمی توان با هم چند ارزش متفاوت داشت. ملتی که دعای بت پرستانه ی توسل را می خواند نمی تواند به آثار اندیشمندان و فرهیختگان و تاریخ درست پیشینیان میهنش بپردازد.
 امروزه ملت ایران به خراسان سفر می کنند تا قبری را ببینند که سودی به حال ایران نداشته ولی در همان خراسان به آرامگاه زنده کننده ی زبان مادریش نمی روند!
 امروزه ایرانی آثار باستانی کشور خود را نمی بیند و به شیراز و اصفهان سفر نمی کند اما آرزوی دیدن سنگ سیاهی در سرزمین حجاز را دارد و تاکنون چند بار به آنجا سفر کرده و باز اصرار دارد به آنجا برود و پول هایش را به جیب شیوخ عرب که چشم دیدنش را ندارند بریزد!
امروزه اکثر مردم ایران خود را مسلمان می نامد اما کمتر کسی پیدا می شود که در رابطه با دین پژوهش کند و قرآن را فارسی بخواند تا از محتوای آن آگاه شود.
 امروزه جوان ایرانی با شاهنامه آشنا نیست و از تاریخ بزرگ مردان و زنان و تاریخ میهنش خبر ندارد اما دعای کمیل را که معنایش را نمی داند از حفط است!...

 فردا ملت ایران و در راس آن جوانان,  چگونه می خواهند جامعه ی ایرانی را از نو بسازند و برای کشور ارمغان بیاورند؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ما از انتقادات شما پشتیبانی می کنیم ولی نظرات حاوی عبارات رکیک و همچنین اسپم حذف خواهند شد. با سپاس از دیدگاه های شما