‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۱۱/۲۲

برای نجات ایران روز 25 بهمن بیرون بیایید

شاید بعضی ها بگویند که تو که آنور آب هستی پس چه فرقی می کند که از بیرون آمدن مردم سخن بگویی و اصطلاحا کنار گود بنشینی و بگویی لنگش کن. باید پاسخ داد که شرایط بد اجتماعی و سیاسی ایران ما را به کنار گود کشانده است و ما ناچارا نظاره گر هستیم ولی حمایت از آزادیخواهی مردم داخل ایران صد البته که منصفانه تر از بی تفاوتی به سرنوشت میهنمان است. چه فرقی می کند که در کجای دنیا باشیم مهم این است که سرنوشت تمامی ما به هم گره خورده است و تمامی ما خواسته های مشترک داریم و حق داریم در زادگاه خود به طور مسالمت آمیز زندگی کرده و از حقوق شهروندی برخوردار باشیم. در صورتی که استبداد به منتهی درجه خود رسیده و آمار فقر و بیکاری و تبعیض و جنایت روزافزون است، بر ماست که موقعیت خطیر پیش رو را از دست ندهیم و با همبستگی و مساعدت زمینه رفرم اجتماعی و سیاسی را رقم بزنیم، هر چند که ظاهرا این رفرم در قالب اندیشه جمعی پدیدار شده است اما به دلیل سرکوب شدید خواسته های مردم، به وقوع نپیوسته است. به باور من اشخاص خارج نشین نباید انتظار داشته باشند که مردم داخل کشور بتوانند یک روزه کار را پیش ببرند و حتی مطابق احساسات و خواسته های آن ها مبارزه کنند؛ و این بدانجا که برخی از ایرانیان خارج کشور شرایط داخل ایران را به طور کامل درک نمی کنند و با انتظارات بیجا در برخی موارد اپوزیسیون داخل کشور را به کم کاری و سستی و کوتاهی متهم می کنند، مثلا بعضی از خارج نشین ها پا پیش کشیدن مردم پس از یک مدت خاص را سستی تلقی می کنند در صورتی که شاید اگر خود جای مبارزان واقعی داخل کشور بودند زودتر از همه در پستوی خانه پنهان می شدند. آن هایی که بیرون میایند و با هر شیوه ای حتی با سکوت اعتراض خود را از وضعیت موجود ابراز می کنند کار شایانی برای نیل به آزادی انجام می دهند و بایستی آنان را ستود. آنهایی که در این شرایط بد سیاسی و اقتصادی و استبداد و سرکوب، جان خود را بر کف دستان خود می نهند و به خیابان ها می آیند آزادیخواهان واقعی هستند و خارج نشینان هیچ حقی ندارند که بر آن ها خرده بگیرند، وگرنه خود به خیابان های ایران بیایند و به شیوه خود اعتراض کنند. ۳۴ سال از انقلاب سال ۵۷ و بیش از ۱۰۵ سال از انقلاب مشروطه می گذرد و هنوز مردم بر سرنوشت خویش حاکم نیستند و مستبدان تمام عیار فرمان می رانند، و این در حالیست که ایران در بدترین شرایط بین المللی خود قرار دارد و تبعیض های آشکار و ستم عیان و دزدی های میلیاردی و تحریم های اقتصادی، جامعه را به زانو در آورده است و افسردگی مردم ایران را از نبود روزنه امیدی برای زندگی مثبت تحت لوای رژیم حاکم به همراه داشته است. حکومت چند چهره برای بقای حاکمیت خود به هر وسیله ای دست می یازد و در حالی که دختران و پسران را در خیابان ها آزار می دهد، در برنامه نمایشی ۲۲ بهمن دختران بزک کرده را به خیابان ها می فرستد تا پرچم استبداد ۳۴ ساله اسلامی را به اهتراز درآورند و به عناوین مختلف جنایت های بیشماری را در سرزمین ما انجام داده است. ۲۵ بهمن شاید یکی از فرصت های بزرگ مردم ایران باشد که اعتراض خود به وضعیت موجود را با هر شیوه ممکن ابراز دارند. مردم ایران بدانیم که همبستگی رمز پیروزی ماست.


۱۳۹۰/۶/۱۰

زمانی به اتحاد و سپس آزادی خواهیم رسید که ذوب شدگان در پهلوی و رجوی از شخص پرستی دست بردارند

لازمه آزادی یک ملت از بند استبداد در درجه نخست یافتن راهکارهایی برای اتحاد و مشترک کردن هر چه بیشتر علایق و سلایق جمعی و دوری از عوامل گسست میان افراد ملت است. بعد از انتخابات سال ۸۸ اتحادی نسبی میان مردم و اکثر اقشار جامعه شکل گرفت که در خور توجه بود، اما پس از مدتی دوباره این گسست ایجاد شد که به نظر من باید آن را به حساب تاکید گروه های مختلف بر روی علایق فردی و نه فداکاری دانست. چه فرقی می کند که در آینده ایران حکومت پادشاهی پارلمانی و یا جمهوری باشد؛ آنچه اهمیت دارد این است که حاکمیت ملی در جریان باشد و نمایندگان مردم به صورت موقتی رتق و فتق امور را در دست گیرند و پس از مدتی قدرت را به نمایندگان دیگر واگذار کنند و به همین حالت قدرت دست به دست بچرخد و به اصطلاح "تقسیم قدرت" در جریان باشد. تنها کسانی سنگ یک نوع سیستم خاص را به سینه می زنند و بر آن تعصب دارند که اولا شخص یا صنف خاصی را برای دخالت دادن در امر سیاست در نظر دارند و دوما برای حاکمیت مردم ارزش چندانی قائل نیستند، همانند آخوندها که همیشه مرادشان از جمهوری اسلامی -جدا از این که جمهوری و اسلامی جمع اضداد است- دخالت صنف آخوند در حکومت داری و حاکمیت مطلقه ولی فقیه بوده است. در مورد پادشاهی باید بگویم که باید میان حکومت مشروطه و پادشاهی سلطنتی تفاوت قائل شد و این که سیستم مشروطه همان حاکمیت مردم و نمایندگان آن با احتساب حضور پادشاه به صورت نمادین و سمبلیک است. پادشاه در دستگاه مشروطه حق دخالت در امور کشورداری که مربوط به قوه مجریه (هیئت دولت) و قوه مقننه (پارلمان و مجلس سنا) را به هیچ عنوان ندارد و بود و نبودش اصلا به چشم نمی آید و علت بودن پادشاه در سیستم مشروطه هم چیزی جز حفظ سنت ملی و یادگاری گذشته نیست. اما دوستان سلطنت طلب گویا این مطلب را فراموش کرده اند و هنوز فرزند محمدرضا پهلوی را چیزی بیش از یک شهروند سیاسی می دانند و هنوز به دنبال سلسله منقرض شده پهلوی هستند. این شخص پرستان فراموش کرده اند که در سیستم مشروطه پادشاه اهمیتی ندارد بلکه مهم نفس مشروطه است. این که در مملکت ما ۳۲ سال پیش انقلاب شد (خوب یا بد) و سلسله پهلوی منقرض شد دیگر دلیلی ندارد که بعد از این همه سال آقای رضا پهلوی را علم کنیم و شاهنشاهی خیالی با توهمات خود بسازیم، در این صورت گویا به نظر می رسد که این دسته از افراد هنوز پس از ۳۲ سال خوی استبدادی را فراموش نکرده و مفهوم حاکمیت ملی را درک نکرده اند. آقای رضا پهلوی آزادیخواهی به نظر می آید که برای او چیزی جز حاکمیت ملی اهمیت ندارد و این را بارها نیز گفته است، اما باید توجه داشت که اگر آقای پهلوی واقعا آزادی و قانون (و نه شخص) ارزش دانسته و برای آینده ایران مفید می داند باید هر چه زودتر انزجار خود را نسبت به کسانی که پدرش را از یک شهروند عادی بالاتر بردند و حالا این کار را در قبال او هم دارند انجام می دهند، ابراز کند. اگر بر فرض در آینده ایران مشروطیتی بر قرار باشد حال پرسش اینجاست که چرا رضا پهلوی؟ دوران سابق که مدت هاست تمام شده است، پس هزاران بلکه میلیون ها ایرانی می توانند به عنوان پادشاه مشروطه واجد شرایط باشند. اما سلطنت طلبان فقط به او چسبیده اند، پس می توان نتیجه گرفت که برای این دسته افراد شخص مهم است. تازه بر فرض محال اگر صحبت از خاندان باشد چرا خاندان پهلوی؟ مثلا افراد خاندان قاجار و زندیه و افشاریه و حتی ساسانیان را اگر ردیابی کنیم، صدها هزار نفر را به این شیوه می توان به پادشاهی امیدوار کرد! در ضمن در یک دستگاه دموکراتیک, فرد به دلیل لیاقت و توانایی های خود از جانب ملت برگزیده می شود ولی در یک دستگاه سلطانی موروثی، فرد تنها به دلیل این که بی اختیار فرزند پدرش بوده برای صدارت برگزیده می شود و این مهم ترین ایراد به حکومت پادشاهی بوده است. پس سلطنت طلبان پهلوی پرست بهتر است در باورهای خود تجدید نظر کنند و با شخص الهی و خاندان پرستی خود مانع اتحاد میان مردم نشوند و آزادی را به تعویق نیفکنند.
از سوی دیگر تاریخ چیزیست که صرفا گذشته است و نمی توان آرزوها را در آن دخیل دانست. این که عده ای حکومت سابق را با رژیم کنونی مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که حکومت سابق امنیت و رفاه را برای آن ها به ارمغان آورده بود در اشتباه هستند. متاسفانه این افراد در نظر نمی گیرند که حق ملت ایران خیلی بیشتر از این هاست و چرا باید به استبداد از نوع شاهی دلخوش کرد صرفا به دلیل اینکه وضعش از حال بهتر بوده است! این اخلاق ماست که میان "بد" و "بدتر" داوری کنیم و بد را برگزینیم چرا که از بدتر، بهتر بوده است! چرا نتوانیم خوب را بخواهیم؟ چرا نتوانیم از ایرادها استفاده کرده و خود را اصلاح کنیم و به سمت بهتر شدن حرکت کنیم؟ چرا حکومت بد را که صرفا از بدتر کمی بهتر بوده است، به عنوان الگو انتخاب کنیم؟ آیا درد مملکت ما آزادی نبوده است، پس چرا حکومت پیشین که انتقاد کردن را جرم می دانست به عنوان الگو مطرح شود؟
این ها چیزهاییست که سلطنت طلبان برای آن پاسخی ندارند.

حال می رسیم به مجاهدین. بعضی از سخنانی که قبل گفتم درباره مجاهدین خلق نیز صادق است. این سازمان بارها به اعمال تروریستی و نبود آزادی بیان در میان خودشان متهم شده است. فارغ از صحت و یا عدم صحت این مسئله، به نظر من مجاهدین خلق حتما در دوران تشکیلاتی خود مرتکب خطاهایی شده است و کسی که این را انکار کند حتما "بلوف" می زند. مجاهدین خلق خطاهای نابخشودنی زیادی از نظر ملت ایران دارد و باید پاسخگو باشد. ابتدا اگر در مورد شهر اشرف و شایعه خفقان در آنجا، شبهه ای وجود دارد باید آن را رفع کند. مورد دوم که مهم تر است مربوط به اتکای مسعود رجوی به صدام حسین است. مجاهدین خلق خیلی شفاف باید توضیح دهد که چرا به سوی صدام حسین که جنگ را قادسیه دیگر می نامید و سربازانش هنگام اعزام به مرز از زیر پل قادسیه رد می شدند، دست دوستی دراز کرد. مجاهدین خلق باید شفاف در مورد پول گرفتن از صدام حسین توضیح دهند. نکته دیگر آن که این سازمان خود را مبارز راه آزادی می خواند؛ اولا باید این ادعا را اثبات کند و دوما از دیکتاتوری سازمانی و پرستش رهبر سازمان دست بردارد. اگر مجاهدین خلق در مورد این مسایل توضیح دادند و خود را از قید و بند سازمانی رها کردند و آزادانه و به طور مستقل در راه آزادی کوشیدند که موضوع تا حدی حل می شود وگرنه به این سازمان که به تازگی در فضای مجازی از جمله بالاترین هیاهوی زیادی به راه انداخته است، نمی توان امیدی داشت. همچنین این سازمان باید توضیح دهد که چرا تمام اعضای آن به یک صورت می پوشند و حتی استدلال می کنند، آیا این که تمام زنان مجاهد مانند هم لباس می پوشند و مردان غالبا سبیل شبیه هم دارند، شک برانگیز نیست و سیستمی با تلفیق کمونیسم و اسلام را به خاطر نمی آورد؟ اتفاقا این مسایل مهم هستند، ممکن است کسی اینجور استدلال کند که سازمان مجاهدین یک حزب است و بنابراین نقطه نظرات مشخص دارند، اما پرسش اینجاست که چه حزبی و چگونه؟ حزب در داخل یک ساختار سیاسی معنا پیدا می کند و مجاهدین خلق را امروزه جز یک گروه سرگردان نمی بینم.

چرا شخص پرستی وجود دارد و چاره اش چیست؟ به نظر من، ما ملت ایران همیشه به دنبال یک رهبر هستیم و دوست داریم که سایه کسی بر روی ما سنگینی کند، فرقی نمی کند چه مجاهد باشیم و چه سلطنت طلب و چه بسیجی، همیشه دوست داریم که یک قهرمان-رهبر کاریزماتیک حتی مرده ی آن، ما را مانند یک چوپان هدایت کند. شاید ما خود نمی توانیم حلال مشکلات باشیم و یا به فرهنگ به اصطلاح "آقا بالاسری" عادت کرده ایم. برای همین است که رسیدن به دموکراسی در ایران سخت است، چرا که در یک سیستم دموکراتیک "آقای کاریزماتیک" وجود ندارد و تمام مردم یکسان شهروند مملکت هستند (مانند آمریکا)؛ و این چیزیست که برای ایرانی جماعت دشوار است و چون "ترک عادت موجب مرض است" نمی توانیم شخص پرستی را کنار گذاشته و به حاکمیت ملی فکر کنیم. من حتم دارم که عده ی زیادی با خواندن این نوشته ناراحت می شوند اما از واقعیت نمی توان فرار کرد. ما به حاکمیت ملی نیاز داریم و از قرن ها حاکمیت فرد خسته ایم. در مملکت ما هیچگاه دموکراسی آنچنان که باید و شاید، وجود خارجی نداشته و جز مواردی کوتاه مدت تماما استبدادی بوده است. دوستان عزیز از هر دسته و اندیشه ای! بیایید شخص پرستی و تعصبات کور را کنار گذاشته و مانع اتحاد نشویم. آنچه که عاقبت می تواند تمام ما را کامیاب کند، رسیدن به یک حکومت مردمسالار است که پتانسیل و گنجایش آزادی حداکثری را برای همه ما داشته باشد، البته اگر به فکر سرنوشت ایران هستید و آزادی و قانون برای شما در اولویت است. بیایید دندان استبداد را یکبار و برای همیشه بکنیم و برای این کار ابتدا از خودمان آغاز کنیم.


ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم

۱۳۹۰/۴/۲۳

آقای یحیی نژاد, سپاسگزاریم که امکان مصاحبه با آقای واحدی را فراهم کردید

پیش از هر چیز باید سپاسگزاری کنم از کاربر اندیشه که با یک فکر بکر ایده مصاحبه با جناب مجتبی واحدی مشاور آقای کروبی را به وجود آورد و سپس به نمایندگی از تمام کاربران و بینندگان این مصاحبه, از بالاترین و سیستم مدیریتی آن به ویژه آقای یحیی نژاد تشکر و قدردانی می کنم و همینطور از دوستانی که پرسش های خود را مطرح کردند. آقای یحیی نژاد با این که هنوز دلمان از شما بابت بسته شدن حساب کاربران قدیمی و باسابقه پر است اما باید منصفانه بگویم که مصاحبه ی شما با آقای واحدی خوب و قابل قبول بود و مسایل مهمی را روشن ساخت. این نوع مصاحبه ها از این جهت بسیار سودمند هستند که اولا از جانب یکی از اصلاح طلب های برجسته و مشاور رهبر دربند جنبش سبز صورت می گیرد و بنابراین خط مشی جنبش سبز و رهبران آن را در بر می گیرد و دوما این که این گفتمان ها علاوه بر شفاف سازی به گسترش فرهنگ دموکراسی کمک شایانی می کند. شاید مهم ترین چیزی که یک ایرانی آزادیخواه امروز نیازمند آن است این باشد که "چه می خواهیم" و "در چه راستایی قصد داریم گام برداریم". باید گفت یکی از دلایل استبدادی شدن حکومت پس از انقلاب این بود که مردم نمی دانستند چه می خواهند و هدف آن ها بسیار گنگ و مبهم بود, اما امروزه به لطف فناوری می توان از دیدگاه های یکدیگر استفاده و نتیجه گیری کرد و به هدف درست رهنمون شد ضمن این که دیدگاه های آقای واحدی به عنوان یکی از همراهان جنبش تنها روشن کردن خط مشی خود و بالطبع آقای کروبی است ولی آن چه که مهم تر است خواست مردم است که بدون آن جنبش دموکراسی خواهی میسر نیست و سرانجام این مردم هستند که با خرد جمعی آینده کشور را در دست خواهند گرفت.
این تنها آغازی خوب بود برای گفتگو با اشخاصی که نظرات آن ها برای مردم مهم تلقی می شوند و هدف اصلی نیز عدم تکرار اشتباه های پیشین و شفاف سازیست. امیدوارم در آینده نیز فرصت های بیشتری مهیا شود که بتوان با افراد برجسته دیگری به بحث نشست و از دیدگاه های همدیگر برای تصحیح اشتباهات فردی و جمعی و گسترش فرهنگ مردمسالاری و گفتمان بهره جست. 

۱۳۹۰/۳/۱۰

از تصمیم شورای سبز امید در رابطه با تظاهرات ۲۲ خرداد حمایت می کنم و انتقادهایی هم دارم


شورای هماهنگی راه سبز امید طی بیانیه ای مردم را به یک تظاهرات سکوت از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر در روز 22 خرداد دعوت کرد. به نظر می رسد که چنین ساعتی برای تظاهرات مناسب است چون هم به دلیل نزدیک شدن به فصل تابستان روزها نسبتا بلند است و دلیل دیگر شلوغ تر شدن طبیعی خیابان ها در این ساعت به دلیل برگشتن مردم از سر کار است. بسیاری از دوستان عمدتا خارج نشین به تصمیم شورای سبز امید مبنی بر "ساکت" بودن این تظاهرات اعتراض کردند و البته که اعتراض آن ها نیز بی جا نیست. اما به نظر من باید شرایط کنونی ایران برای ایرانیان داخل را هم درک کرد. چند ماهیست که به آن صورت تظاهرات و تحصنی انجام نگرفته است و نمی توان پس از مدتی خاموشی ناگهان استارت سنگین و پر ریسکی را زد. به ویژه که این تظاهرات مختص ایرانیان داخل است و درست به نظر نمی رسد که ایرانیان خارج کشور به این تصمیم حساسیت نشان دهند. درست است که نام سکوت را برای تظاهرات برگزیده اند اما تظاهرات کنندگان خود می دانند چه بکنند. شاید برای کسانی که فرسنگ ها دورتر از خاک ایران و پشت کامپیوتر خود نشسته اند حرف زدن بسیار ساده باشد, اما واقعیت این است که تظاهرکنندگان با هزار ریسک و خطر احتمالی جان خود را بر کف دستانشان می نهند و به خیابان ها می روند. بنابراین تظاهرات سکوت با وجود عدم روشن شدن جهتگیری ها و شعارها برای نفی دیکتاتور مناسب است و همین هم برای مردم و در چنین شرایطی که سرکوبگران انواع وسایل سرکوب را دارا می باشند بسیار شجاعانه است, البته مردم هم در این تظاهرات ساکت نخواهند نشست. ضمن این که برای رژیم موجود این تظاهرات یک بازی باخت-باخت محسوب خواهد شد و در صورت سرکوب مردم بی سلاح و بی دفاع چهره ی پلید خود را بار دیگر به جهانیان نشان خواهد داد.
از سوی دیگر انتقادهایی به شورای سبز امید وارد است. این شورا باید بداند دوران "اندیشه ها و آرمان های امام راحل" به سر رسیده است. مردم ما دیگر به دنبال حکومت ولایت فقیه نیستند و بارها نیز این ادعا ثابت شده است. آقای خمینی با وجود این که گاهی سخنان مردم پسندانه میزد اما در ته افکار و اندیشه های خود حکومت ملی و رای مردم را قبول نداشت. حکومت از دید وی لباسی بود که فقط بر تن روحانیت در زمان غیبت مهدی دوخته شده است و حکومتی که مورد تایید این طبقه نباشد نیز به نظر وی طاغوتی و نامشروع بود و این با دموکراسی و تکثرگرایی در تضاد است. از سوی دیگر عبارت "آرمان های امام" بسیار نامربوط و غلط است. برای این که آقای خمینی اساسا حقی نداشت که برای ملت آرمانی را معین کند. آرمان های یک ملت را خود ملت تعیین می کند و آقای خمینی نیز بایستی دنباله روی خواست و آرمان های مردم می بود. بنابراین به شورای راه سبز پیشنهاد می کنم که اگر واقعا به دنبال برآوردن خواست آحاد ملت ایران و دموکراسی این توده ی زجرکشیده است از عبارت هایی همچون "آرمان های امام" و "دوران طلایی" و سایر عبارت های حکومت پسند دست بردارد و مردم را به از هم گسیختگی نکشاند. دیگر فرقی نمی کند که حکومت از حرف های اصلاح طلبان خوشش بیاید یا خیر چون سبزها دیگر هیچگاه به صحنه ی سیاسی در قالب این حکومت باز نخواهند گشت و آقای خاتمی و امثال او خیالات خامی را در سر می پرورانند. دیکتاتوری موجود اصلاح پذیر نیست و نخواهد بود. 

۱۳۹۰/۱/۱۰

من نه قرمزم و نه آبی, من سبز هستم!

در این شرایط حساس که استبداد و خفقان, ایران را به یک زندان بزرگ تبدیل کرده است از شهرآورد زیاد لذت نمی برم و برایم چندان مهم نیست که کدام پیروز شوند... آن چه که مهم است این است که قرمز و آبی با هم متحد شوند و سبز را به پیروزی برسانند. دعوای بین قرمز و آبی را بگذاریم بعد از این که پرچم سبز به احتراز در آمد و بعد از آن می توانیم با خیالی آسوده و بدون ترس از استبداد دینی زن و مرد همه با هم رقابت های ورزشی را در ورزشگاه ها مشاهده کنیم. فعلا همه به مراسم های سبز بیاندیشیم.

۱۳۸۹/۱۲/۱۴

آقای مهاجرانی! با چه زبانی بگوییم که مردم ولایت فقیه نمی خواهند

مرد محترم. شما چرا اینقدر سعی در ماله کشی دیکتاتور داری؟ پول های کلان مزه کرده یا فکر می کنی در ایران آینده جایی نخواهی داشت؟ خامنه ای چه بخواهی و چه نخواهی رفتنی است. خیالت جمع. اصلا حقیقت این است که جنبش اصلاح طلبی مدت هاست که مرده است و جای خود را به جنبش سبز ضد حکومتی داده است. اگر کف دستت مو پیدا کردی در این رژیم هم اصلاحی خواهی یافت. از وقتی خمینی آمد اعدام ها و جنایت در ایران عادی شد و موضوع سر یک سال و دو سال نیست. مردم ایران بیش از صد سال است که به دنبال آزادی و عدالت هستند و فهمیدن این که با وجود اصل خرافاتی به نام ولایت فقیه مردم به دموکراسی نمی رسند زیاد سخت نیست. اصلا ما فرض می کنیم خامنه ای انسان پاک و بسیار سالمی است و تاکنون هیچ خطایی از وی سر نزده است. خب مردم اگر یک کسی را که بیش از 20 سال بر تخت سلطنت نشسته است را نخواهند باید تشریفش را ببرد (خود حرف خمینی). آقای مهاجرانی صریح تر بهتان بگویم: اگرشما منافع خود و همفکرانتان را بر منافع یک ملت تحت ستم ارجح می دانید از همین امروز راهمان را از شما جدا می کنیم. ما اهل مماشات نیستیم و تا پایین کشیدن ظالمان و آزادی زندانیان سیاسی که میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی تنها دو تن از این بزرگواران هستند از پا نخواهیم نشست.  

۱۳۸۹/۱۲/۹

ای دیکتاتور! 10 اسفند ریش هایت را با فندک می سوزانیم

 دهم اسفند ایران را سبز خواهیم کرد و موسوی و کروبی عزیز را از بند رهایی خواهیم داد و ریش های توی دیکتاتور را با فندک خواهیم سوزانید. سرنگونی ات نزدیک است .دیکتاتور مفنگی این آخرین پیام است... ملت سبز ایران آماده ی قیام است 

۱۳۸۹/۱۲/۷

هاشمی رفسنجانی, نمونه ی بارز یک فاحشه ی سیاسی

امروز در فضای مجازی ویدئویی تاسف بار پخش شد که در آن, عده ای عرزشی ذوب شده به فائزه دختر هاشمی رفسنجانی توهین کردند و وی را فاحشه خطاب کردند. با این حال این پدر با غیرت! از ولایت فقیه دفاع کرد و تظاهرکنندگان را "معاند" نامید.  درست است که عرزشی های هتاک حد را گذرانده اند و به دختر یکی از کله گنده های نظام هم رحم نمی کنند اما به نظرم لقب فاحشه نه مناسب فائزه که به راستی برازنده ی پدرش است. هاشمی رفسنجانی یک فاحشه ی سیاسی است که حاضر شده به دختر و اعضای خانواده اش بدترین توهین ها را بکنند اما باز وی از رهبر چاقوکشان و عرزشی ها دفاع می کند. رژیمی که یک عده چاقوکش را اجیر کند که در روز روشن به دختر یکی از سرانش آن هم نزدیک یک مکان مذهبی اینچنین توهین کنند واقعا برای آن چیزی جز سقوط نمی توان متصور بود. به راستی که اکبرشاه نمونه ی بارز یک فاحشه ی سیاسی تمام عیار است چون خواست یک ملت را در قبال ثروت و منصب دو روزه نادیده گرفته است.  

۱۳۸۹/۱۲/۵

موسوی و کروبی عملا دستگیر شده اند

موسوی و کروبی, دو شیر جنبش سبز دستگیر شده اند. دیگر انتظار دارید دستگیری چطور باشد؟ موسوی و کروبی را حبس خانگی کردند و از آن ها هم خبری در دست نیست. این ها همه تاکتیک این رژیم است... ابتدا کم کم شروع می کنند و وقتی دیدند مردم واکنش چندانی نشان ندادند محدودیت ها را شدیدتر می کنند. چنان که می دانیم مردم پس از حبس خانگی این دو مبارز سبز, در سطح خیابان ها واکنش چندانی نشان ندادند و شک نکنید که همین روزها موسوی و کروبی را به اوین هم ببرند! شاید هم حضور امروز مامورها در خیابان برای کنترل پس لرزه های احتمالی پس از انتقال موسوی و کروبی به زندان باشد! مردم باید به خیابان بیایند. هرگونه عقب نشینی و سکوت مردم, محدودیت ها را شدیدتر خواهد کرد و به سود حاکمیت و ضرر جنبش تمام خواهد شد.    

۱۳۸۹/۱۲/۱

چند پیشنهاد به شورای هماهنگی راه سبز امید (برسد به دست جرس)

قبل از هر چیز جا دارد که از تمامی هموطنانی که با دست نکشیدن از خواسته های خود, بر حق ایستادگی کرده و برگ زرینی را بر تاریخ جنبش های مدنی در ایران افزودند تشکر کنم و دست یک به یک شما را می بوسم. از آنجاییکه نظام موجود در ایران هیچ جنبه ی اخلاقی و انسانی را در قبال شهروندان رعایت نمی کند و امکان راهپیمایی آزاد و امن برای معترضان وجود ندارد, لذا باید راهکارهای جدیدی را برای راهپیمایی عملی ساخت و دست به شیوه های جدیدتری برای مقابله با سرکوب مخالفان در ایران زد. متاسفانه حکومت استبدادی موجود, با سازماندهی نیروهای به شدت مسلح و تیز دندان یاد گرفته است که چگونه جمعیت را متفرق کند و به راحتی دست به سرکوب بزند و در ضمن تظاهرات های پی در پی و پراکنده ی مردم به کارآزموده تر شدن این نیروهای سرکوب گر در آینده هم کمک شایانی می کند. شاید هر حکومتی که باشد پس از این همه مخالفت های مستمر از سوی مردم حداقل دست به اندکی عقب نشینی بزند و به خواسته های مردم جامه ی عمل بپوشاند, اما در استبداد دینی که خود را حق مطلق می دارد چنین چیزی وجود ندارد و متاسفانه از جانب حاکمان زورگو عقب نشینی مشاهده نمی شود. 
نظر من این است که پس از دو بار راهپیمایی در ساعت مقطوع 15 بعد از ظهر (25 بهمن و 1 اسفند), دریافتیم که این ساعت کمی دیر است و پس از جمع شدن نسبی مردم هوا رو به تاریکی می رود و دیگر امکان راهپیمایی به آن شیوه امکان پذیر نیست.  اگر راهپیمایی زودتر آغاز شود (برای مثال ساعت 13 بعد از ظهر) شاید می توان به فراگیرتر شدن این راهپیمایی تا هنگام غروب بیشتر امیدوار بود.
از سوی دیگر نمی توان راهپیمایی را مادامی که توسط حکومت سرکوبگر, سرکوب می شود تنها راهکار موجود دانست. پیشنهاد من به عنوان یک عضو کوچک جنبش سبز این است که می توان با نافرمانی های مدنی و اعتصاب گسترده در پایتخت, حاکمیت را فلج ساخت و آن را وادار به عقب نشینی کرد. اگر در یک روز خاص کارمندان و افراد شاغل در خانه بمانند می توان تا حد بسیار  زیادی ترس را به حکومت سرکوبگر تزریق کرد. با توجه به این که اگر این کار به صورت گسترده صورت بگیرد هزینه ی جانی و مالی برای شهروندان در برنخواهد داشت و بسیار هم تاثیرگذار خواهد بود.

به امید آزادی ایران و زندانیان سیاسی
یک هموطن      

۱۳۸۹/۱۱/۲۴

فردا روز اتحاد ماست, همه با هر عقیده ای سبز هستیم

فردا همه ی ما ایرانیان و با هر طرز تفکر و قومیت و عقیده ای دست به دست هم میدیم و این روز را سبز می کنیم تا نشان دهیم که همه ی ما یک خواسته ی مشترک داریم و آن "پایان دادن به دیکتاتوری" است.
همه ی ما سبز هستیم و متحد:  اصلاح طلب, جمهوری خواه لیبرال, مشروطه خواه, سوسیالیست و کمونیست و همه و همه از این مملکت سهم داریم و ایران برای همه ی ماست. همه ی ما عضو جنبش سبز هستیم و بیشمار. نترسید نترسید ما همه با هم هستیم! 

۱۳۸۹/۱۱/۲۳

کاش من هم یک مصری بودم! (امام خمینی)

انقلاب مصر هم که پیروز شد و دیکتاتور مصر سرنگون. کاش من جای آن ها بودم. از شادی مصری ها حسودیم میشه! 

۱۳۸۹/۱۱/۲۲

ای خدا... بن علی و مبارک رفتند. یعنی میشه سد علی هم بره؟

ما خسته ایم... خسته از بیداد و ظلم... خسته از دیکتاتوری... خسته از حکومت متحجران و مادام العمران... خسته از فضای بسته ی سیاسی و اجتماعی... خسته از شاهد زندانی شدن و شکنجه ی فرزندان ایران... خسته از هجرت دگراندیشان و شهادت آزادیخواهان... خسته از بغض سی و دو ساله... خسته از اندرخم یک کوچه بودن بعد از 105 سال سابقه ی انقلاب... خسته از...

اما... ندایی می آید, ندای آزادی... بازی تمام شد و دیکتاتورهای منطقه یکی پس از دیگری می روند. دیگر انتظارها به سر رسید و مردم به پا خواستند. ای خدا... بن علی و مبارک رفتند. آیا می شود که سید علی, دیکتاتور ایران هم برود؟ آیا این به زودی تحقق می یابد؟!

۱۳۸۹/۱۱/۱۹

٢۵ بهمن فرصت مناسبی برای نشان دادن قدرت سبزهاست ولی...

 پس از ارسال نامه ی مزبور به وزیر کشور توسط سران جنبش, در فضای مجازی تکاپوی گسترده ای از جانب دوستداران آزادی صورت گرفت و بحث های فراوانی شد. اما باید عرض کنم که راهپیمایی مجازی نیست و باید در عالم واقعیت اتفاق بیفتد. برای تحقق یافتن این مهم, ذکر این مسئله ضروری به نظر می رسد که در اصل ما چقدر اطلاع رسانی کرده ایم, چقدر اعلامیه پخش کرده ایم, و آیا قضیه را به اطلاع دوستان و آشنایانی که به اینترنت آزاد یا ماهواره دسترسی ندارند رسانده ایم یا خیر... آیا آن کارگر زحمتکشی که از صبح تا شب کار می کند تا خرج همسر و فرزندانش را دربیاورد از این موضوع اطلاع دارد؟ نباید خود را گول بزنیم و باید واقعبین باشیم. عدم اطلاع رسانی ما به آحاد ملت ایران, تا ابد موجب مسخره کردن جنبش از طرف ملاحسین ها و اوباشش خواهد بود. با توجه به این که اینترنت در این روزها بسیار کند شده است و بیم آن می رود که خط ها را قطع کنند تا اطلاع رسانی انجام نشود نباید فرصت ها را از دست داد. اینطور نشود که ملاحسین ها بعد از 25 بهمن بگویند: "دیدید که تعدادتان زیاد نبود و جنبش سبزی وجود ندارد!" نباید ترسید و در خانه ها ماند. اگر تعدادمان زیاد باشد کاری نمی توانند بکنند. این روز, روز اعلام آزادیخواهی مردم است. باید به شدت اطلاع رسانی شود تا فرصت ها از دست نروند. غفلت موجب پشیمانیست.         

۱۳۸۹/۱۱/۱۸

برادر بسیجی (سندی) / به مناسبت 25 بهمن


برادر بسیجی. اگه به این آهنگ داری گوش میدی... به هوش و بیدار باش که این آهنگ تقدیم میشه به شخص تو...
برادر بسیحی هموطنان خودت را در تجمعات سرکوب نکن. یک کم به خودت بیا و فکر کن. معترضان خواهران و برادران تو هستند, با آن ها همانند دشمن خارجی رفتار نکن. ما همه ایرانی هستیم و برای سرافرازی ایران و ایرانی می کوشیم.


۱۳۸۹/۱۱/۱۷

٢۵ بهمن روز خشم ملت سبز ایران علیه حکومت استبدادی آغای خامنه ای

امروزه برای همه حتی برای اصلاح طلبان مثل روز روشن شده است که اصلاحات حداقل با وجود حضرت سلطانعلی خامنه ای فایده ای نداشته و چیزی جز اتلاف وقت و جان هموطنان مبارز در زندان ها نیست. دیگر همه می دانند که مشکلات مملکت زیر سر کسیست که بیشترین قدرت و مقام را دارد. بنابراین کم کم شعار "رای من کو" به شعار "مرگ بر خامنه ای" و "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" مبدل گشت که در واقع نفی استبداد دینی و حکومت فسیل های مذهبی و غیر متخصص در امور مملکت بود. 
بعد از گذشت بیش از یک سال و نیم از تقلب گسترده در انتخابات حال فرصتی دیگر پیش آمده تا مردم خسته از حکومت استبدادی, انزجار خود را از این حکومت به جهانیان نشان بدهند و بگویند که خواستار حکومت خلافتی ولی فقیه بر کشور ایران نیستند. با وجود جو فوق امنیتی و خفقان بر کشور ایران, از این فرصت ها کمتر به وجود می آید و ما هم نباید این فرصت را از دست بدهیم. 25 بهمن روز خشم ملت سبز ایران علیه حکومت استبدادی آغای خامنه ای است. این روز را سبز می کنیم.  

۱۳۸۹/۱۰/۱۳

تصور کنید روزی از خواب بیدار شوید و با این تیتر در فضای مجازی مواجه شوید:

تصور کنید روزی از خواب بیدار شوید و برای خواندن خبرهای روز و دست اول به سایت بالاترین و یا دیگر سایت های خبری مراجعه کنید و در لحظه ی ورود ناگهان با این تیتر مواجه شوید: "موسوی و کروبی بازداشت شدند." چه واکنشی نشان می دهید؟ 
در روزهای اخیر تهدیدهایی از جانب حکومت اقتدارگرا برای بازداشت آنچه سران "فتنه" می نامند انجام شده است. فارغ از توخالی بودن بسیاری از تهدیدها, از آنچه که نمی توان چشم پوشی کرد خوابیدن سروصداها و اعتراضات مردمی حداقل در سطح خیابان هاست و همین عامل مهمی در افزایش تهدیدها علیه سران جنبش بوده است. سکوت در برابر ستم ها, به ظلم پذیری بیشتر مردم منجر خواهد شد چنانچه در قبال هدفمندی یارانه ها مردم واکنشی را در سطح خیابان ها نشان ندادند. قرار گرفتن بخش قابل توجهی از اخبار روزانه در مورد تهدید سران جنبش سبز نشانه ی خوبی نیست و با وجود توخالی بودن بسیاری از آن ها جو مثبتی را نمی توان ارزیابی کرد. اگر موسوی و کروبی بازداشت شوند با وجود اقدامات همزمان رژیم در مورد قطع یا محدود کردن بیشتر جریان های ارتباطی از قبیل اینترنت و تلفن و ماهواره, اطلاع رسانی به مردم سخت تر شده و برنامه ریزی برای مقابله با بازداشت موسوی و کروبی دشوارتر خواهد بود. ساده اندیشی است اگر گمان کنیم که مردم داخل کشور از تمامی جریانات روزانه باخبرند و هنگام دستگیری سران جنبش وقت کافی برای برنامه ریزی به منظور تظاهرات مردمی خواهند داشت. 
البته هنوز چنین اتفاقی نیفتاده و این تنها یک تصور برای پیشگیری بود. اما این هشدارها را جدی بگیریم و نگذاریم جریان دیکتاتوری حاکم از عدم برنامه ریزی ما سو استفاده کرده و برگ برنده ای را به نام خود ثبت کند. رساندن آگاهی در مورد وضعیت جاری کشور را باید افزایش داد و با برنامه ریزی از هدر دادن فرصت ها پرهیز نمود. آینده برای ماست اگر غفلت نکنیم.