‏نمایش پست‌ها با برچسب سلطنت طلب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سلطنت طلب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۴/۲۱

آقای پهلوی اگر سخنان منتسب به شما در فوکوس آنلاین درست باشد دیگر ارزش و اعتباری برای شما قائل نیستم

خیلی صریح و بی پرده صحبت می کنم و امیدوارم که نوشته من که یکی از نویسندگان تاحدی شناخته شده بالاترین هستم به دست شما برسد. برخی می گویند از مبارزان و مدافعان مشهور حقوق بشر چون شما انتقاد نکنم چون مانع اتحاد و سبب خشنودی مستبدان است، هرچند که من این حرف را باور ندارم و از نظر من تا زمانی که انتقاد نباشد شفاف سازی وجود ندارد ضمن این که تبعات آن می تواند در آینده بدتر باشد، همینطور که طبیعتا نمی توانیم دقیقا مانند هم فکر کنیم. من در گذشته نیز راجع به شما نوشته ام (+) و همگان می دانند که نسبت به سلطنت چه موضع و انتقاداتی دارم (+). اما همیشه نسبت به شما به دیده احترام نگریسته ام اما ظاهرا چند روز اخیر نوشته ای از طرف شما در وبسایت فوکوس آنلاین منتشر شده است، هرچند که سخنان منتسب به شما در هفته نامه فوکوس توسط وبسایت خود شما رد شده، اما برای من و بسیاری دیگر قانع کننده نبوده است. سخنان هر فرد می تواند معیار سنجش او باشد. البته این که دایم سخنانی واحد تکرار کرده اید و بعد در هفته نامه ای به نام فوکوس برخی حرف های ناگفته بیرون می آید ممکن است شک برانگیز باشد، اما از سوی دیگر باید گفت که خطای ترجمه تا به این حد نمی تواند باشد و حتما حرف هایی را به این شیوه و یا مشابه آن زده اید چون متاسفانه شاید خیال کرده اید که مردم ایران هفته نامه فوکوس را به زبان فارسی ترجمه نمی کنند و از محتوای آن بی اطلاع خواهند ماند، و حال که قضیه به اصطلاح رو شده است، آن را کتمان می کنید!
آقای پهلوی شما اعلام کرده اید که پادشاه قانونی ایران هستید و نمی توانید کتمان کنید!  شما به هیچ وجه ادعای پادشاهی نمی توانید داشته باشید چون حکومت سلسله پهلوی منقرض شد و تمامی ماجرا پایان پذیرفت. شما باید برای آزادی ایران تلاش کنید چرا به فکر تاج و تخت هستید؟ این جاهطلبی ها را رها کنید. پدر شما شاه بوده خب بوده است، آن دوران تمام شد و 34 سال از آن دوران گذشت و شما تنها یک شهروند ایرانی و فعال سیاسی هستید که روزگاری پدر شما بالاترین منصب سیاسی کشور را داشته و خودتان ولیعهد بوده اید، ولی خب پس انقلاب ٥٧ (چه درست یا چه نادرست) این قضایا هم تمام شد و حرف های شما تحمیل بیجاییست. نکته منطقی این که پدر شما شاه بوده است و پدر شما هم طبق پدر بزرگ شما شاه شده است، اما پدربزرگ شما که البته خوبی ها و خدمات او را هم فراموش نمی کنیم روزگاری یک شهروند معمولی و قزاق، و پسر یک رعیت بوده است که ناگهان با کودتا به قدرت رسید. منظورم دقیقا این است که بنیان پادشاهی که شما از آن دم می زنید روی آب است و اصلا اعتبار و منطقی ندارد. افرادی یکشبه بر اساس جابه جایی قدرت به منصبی رسیدند و اعقاب ذکور آن ها نیز ناگزیر به همان منصب پدر رسیدند، و تا آنجا که تاریخ به خاطر دارد استبداد بوده است، حال که ٣٤ سال سلسله پهلوی تمام شده است. اگر شما خود را شاه می دانید پس شاهزادگان بسیاری باید از سرتاسر کشور بلند شوند و خود را از نسل پادشاهان گذشته بنامند! حال اگر بر فرض روزی پادشاهی در مملکت برقرار شود (طبق اکثریت آرا) شما امتیاز خاصی نسبت به سایرین نخواهید داشت! این که شما برخی اوقات به جنایات پدر خود نیر اعتراف می کنید، گواه بر آن نمی شود که شما پادشاه آینده خوبی برای این مرز و بوم باشید! بلکه شما می بایست از اندیشه پادشاهی در آیید و اعتبار و آبروی خود را بیش از این نبرید. شما تنها به عنوان یک فعال سیاسی شناخته شده محترم بودید که حالا آن را هم برای بسیاری از دست دادید.


پس نوشت: راستی آقای پهلوی ظاهرا یک وکیل آلمانی هم برای این امر گرفته اید! مبارک باشد!



۱۳۹۰/۸/۱۴

چرا پادشاهی مشروطه برای ایران نامناسب است؟ / چرا من یک جمهوری خواه هستم؟

در رابطه با جمهوریت و مشروطیت و نقش هر کدام در آینده ایران صحبت های زیادی شده است اما هنوز اختلافات زیادی بر سر این که کدام مورد برای آینده ایران بهتر و مناسبت تر است وجود دارد. البته واضح است که هر نوع شیوه حکومتداری مستقیما باید توسط مردم و در یک رفراندوم آزاد و عمومی برگزیده شود اما پیش از آن حتما باید بحث های گسترده ای راجع به آن انجام شود تا ایرادها و مزایای هر کدام شناخته شود. رضا پهلوی -فرزند شاه اسبق- بارها گفته است که نوع نظام مسئله امروز ما نیست. البته نظر من این است که اگر این بحث ها امروز انجام نگیرد بعدها به مشکل برخواهیم خورد و باید در مورد این موضوع شفاف سازی شود.

قبلا پستی را منتشر کرده بودم مبنی بر این که شخص پرستی و علم کردن شخص تحت هر عنوان و شرایطی مذموم است و ملتی که بخواهد به جای اهمیت دادن به حکومت عدالت و قانون، شخص خاصی را محور قرار دهد به دموکراسی نخواهد رسید. من فکر می کنم که بزرگ ترین تفاوت حکومت پادشاهی مشروطه با دستگاه جمهوری که غالبا در فضای مجازی به آن پرداخته می شود، وجود یک پادشاه سمبلیک و دربار وابسته به آن است. در مورد ملتی که تقریبا در تمام ادوار تاریخ زیر چماق مستبدان و عوامل خارجی بوده اند و برای نخستین بار سعی دارند به طور دایمی مسئول سونوشت خود باشند، اندیشیدن بر روی مسایل فرعی و سمبلیک که راهگشای آزادی نیست چندان منطقی به نظر نمی رسند. بسیاری از سلطنت طلبان اشتباهی را که انجام می دهند این است که ایران را با کشورهایی نظیر سوئد و هلند و اسپانیا و ژاپن که دموکراسی در فرهنگ و ساختار آن کشورها نهادینه شده است، مقایسه می کنند و بنابراین اشتباها نتیجه می گیرند که ایران نیز پتانسیل در اختیار داشتن یک حکومت مشروطه دموکراتیک را به طور قطع داراست. ایران به مانند کشوری که در آن قرار است دموکراسی برای نخستین بار تحقق بیابد و فرهنگ شخص محوری و ولایت فقیهی و سلطانی و مادام العمری یک بار و برای همیشه رخت بر بندد، نباید به دنبال شخص دیگری حتی به عنوان نمادین باشد. در سیستم پادشاهی ناگزیر فردی به عنوان پادشاه بر روی نوک هرم قرار می گیرد و به دلیل نداشتن تجربه دموکراسی در مملکت ما احتمال استبدادی شدن آن زیاد است چون شرایطی را که حکومت در اختیار فرد مادام العمر قرار می دهد، می توان او را سمت قدرت متمایل کند در صورتی که در دستگاه جمهوری چنین امکانی به مراتب کمتر است چرا که مستقیما با رئیس جمهور و دولتی طرف هستیم که پس از هر دوره ریاستی تعویض می شود و حرکات وی در معرض دید همگان است. ضرب المثلی است که می گوید "سری را که درد نمی کند چرا باید دستمال بست". گذاشتن دوباره فردی به عنوان پادشاه سمبلیک مصداق بارز این گفته است، چون تا حالا دقیقا به این پرداخته نشده است که فایده گذاشتن فردی نمادین که هر گاه امکان قبضه کردن قدرت از سوی او و دربارش وجود دارد دارد چیست، درباری که باید بودجه هنگفتی را ماهانه یا سالانه طلب کند و قاعدتا فرهنگ اشراف سالاری را رواج می دهد.
نکته مهم دیگر این که اگر دموکراسی و حکومت ملی شرط اصلی باشد، پس میان سازوکار جمهوری و پادشاهی مشروطی نباید تفاوتی قائل شد و هر کدام باید کشور را به مسیر صحیح برسانند، پس کسانی بر برپایی حکومت پادشاهی تعصب زیاد دارند که اولا شخص یا صنف خاصی را برای دخالت دادن در امر سیاست در نظر دارند و دوما احتمالا برای حاکمیت مردم ارزش چندانی قائل نیستند، چنان که اگر هدف اصلی آزادی باشد می توان آن را در سیستم جمهوری نیز یافت. البته افراد زیادی هستند که پادشاهی را برای این می پسندند که به نوعی تبلور سده ها فرهنگ ملت ایران است. در این مورد باید عرض کرد که در تاریخ پادشاهی ایران نه تنها تقریبا هیچگاه نظر و خواست مردم مهم نبوده است بلکه نقاط تاریک و سیاه هم بسیار فراوان است و مطمئنا برای ملتی که هنوز آزادی را تجربه نکرده است، افتخار تعصب وارانه آن ادوار و تلاش برای نیل دوباره به حکومت های پادشاهی گذشته، به هیچ وجه عقلانی و منطقی نیست. ما باید در اندیشه آینده باشیم و نه در اندیشه گذشته، تنها می توان از گذشته درس گرفت و اشتباهات را تصحیح کرد.
یکی از اشتباهات دیگر سلطنت طلبان این است که پادشاه و فرهنگ پادشاهی را محور اتحاد می دانند، البته روشن نیست که چگونه یک "شخص" می تواند نماد اتحاد شود! خیلی سخت است که پادشاهی را بتوان عامل اتحاد میان اقوام دانست چرا که معمولا بسیار مرکزگراست و قومیت ها نیز به دلیل ماهیت تاریخی پادشاهی که از آن به عنوان سلطه یک قوم (قوم پارس) با تفکر خاص تعبیر می کنند، هیچگاه زیر بار این دستگاه نخواهند رفت. و موضوع دیگر این که در سیستم جمهوری (همانند دولت پارلمانی مشروطه) احزاب وجود دارد و رئیس جمهور و دولت انتخابی از صندوق های رای بیرون می آید، اما موضوع پادشاهی تنها به این ختم نمی شود چرا که در صورت وجود یک پادشاهی جدید التاسیس، چالش و اختلافات بسیاری در مورد این که چه کسی پادشاه باشد وجود خواهد داشت چون هزاران بلکه میلیون ها ایرانی می توانند به عنوان پادشاه مشروطه واجد شرایط باشند که این دوباره تکرار مکررات است و باعث به وجود آمدن خاندان های جدید و اشراف سالاری و مشکلات عدیده ای می شود که قبلا در این نوشتار به آن پرداخته بودم.


ایراد ملت ما در کنار فرهنگ شخص سالاری، "فرهنگ پرورش و پرستش فرد کاریزماتیک" است. ما همیشه در طول تاریخ عادت داشته ایم که شخصی را از میان مردم عادی جدا کرده و برای آن احترام و امتیازات معنوی قائل شویم و همین سرآغاز حکومت چوپان بر گوسفند و ارباب رعیتی بوده است. در یک سیستم دموکراتیک شخص کاریزماتیک رسما وجود ندارد و برای همین برای رسیدن به فرهنگ دموکراسی، باید بر فرهنگ کاریزماپرستی فائق آمد.




لینک منتشر شده در بالاترین

۱۳۹۰/۶/۱۰

زمانی به اتحاد و سپس آزادی خواهیم رسید که ذوب شدگان در پهلوی و رجوی از شخص پرستی دست بردارند

لازمه آزادی یک ملت از بند استبداد در درجه نخست یافتن راهکارهایی برای اتحاد و مشترک کردن هر چه بیشتر علایق و سلایق جمعی و دوری از عوامل گسست میان افراد ملت است. بعد از انتخابات سال ۸۸ اتحادی نسبی میان مردم و اکثر اقشار جامعه شکل گرفت که در خور توجه بود، اما پس از مدتی دوباره این گسست ایجاد شد که به نظر من باید آن را به حساب تاکید گروه های مختلف بر روی علایق فردی و نه فداکاری دانست. چه فرقی می کند که در آینده ایران حکومت پادشاهی پارلمانی و یا جمهوری باشد؛ آنچه اهمیت دارد این است که حاکمیت ملی در جریان باشد و نمایندگان مردم به صورت موقتی رتق و فتق امور را در دست گیرند و پس از مدتی قدرت را به نمایندگان دیگر واگذار کنند و به همین حالت قدرت دست به دست بچرخد و به اصطلاح "تقسیم قدرت" در جریان باشد. تنها کسانی سنگ یک نوع سیستم خاص را به سینه می زنند و بر آن تعصب دارند که اولا شخص یا صنف خاصی را برای دخالت دادن در امر سیاست در نظر دارند و دوما برای حاکمیت مردم ارزش چندانی قائل نیستند، همانند آخوندها که همیشه مرادشان از جمهوری اسلامی -جدا از این که جمهوری و اسلامی جمع اضداد است- دخالت صنف آخوند در حکومت داری و حاکمیت مطلقه ولی فقیه بوده است. در مورد پادشاهی باید بگویم که باید میان حکومت مشروطه و پادشاهی سلطنتی تفاوت قائل شد و این که سیستم مشروطه همان حاکمیت مردم و نمایندگان آن با احتساب حضور پادشاه به صورت نمادین و سمبلیک است. پادشاه در دستگاه مشروطه حق دخالت در امور کشورداری که مربوط به قوه مجریه (هیئت دولت) و قوه مقننه (پارلمان و مجلس سنا) را به هیچ عنوان ندارد و بود و نبودش اصلا به چشم نمی آید و علت بودن پادشاه در سیستم مشروطه هم چیزی جز حفظ سنت ملی و یادگاری گذشته نیست. اما دوستان سلطنت طلب گویا این مطلب را فراموش کرده اند و هنوز فرزند محمدرضا پهلوی را چیزی بیش از یک شهروند سیاسی می دانند و هنوز به دنبال سلسله منقرض شده پهلوی هستند. این شخص پرستان فراموش کرده اند که در سیستم مشروطه پادشاه اهمیتی ندارد بلکه مهم نفس مشروطه است. این که در مملکت ما ۳۲ سال پیش انقلاب شد (خوب یا بد) و سلسله پهلوی منقرض شد دیگر دلیلی ندارد که بعد از این همه سال آقای رضا پهلوی را علم کنیم و شاهنشاهی خیالی با توهمات خود بسازیم، در این صورت گویا به نظر می رسد که این دسته از افراد هنوز پس از ۳۲ سال خوی استبدادی را فراموش نکرده و مفهوم حاکمیت ملی را درک نکرده اند. آقای رضا پهلوی آزادیخواهی به نظر می آید که برای او چیزی جز حاکمیت ملی اهمیت ندارد و این را بارها نیز گفته است، اما باید توجه داشت که اگر آقای پهلوی واقعا آزادی و قانون (و نه شخص) ارزش دانسته و برای آینده ایران مفید می داند باید هر چه زودتر انزجار خود را نسبت به کسانی که پدرش را از یک شهروند عادی بالاتر بردند و حالا این کار را در قبال او هم دارند انجام می دهند، ابراز کند. اگر بر فرض در آینده ایران مشروطیتی بر قرار باشد حال پرسش اینجاست که چرا رضا پهلوی؟ دوران سابق که مدت هاست تمام شده است، پس هزاران بلکه میلیون ها ایرانی می توانند به عنوان پادشاه مشروطه واجد شرایط باشند. اما سلطنت طلبان فقط به او چسبیده اند، پس می توان نتیجه گرفت که برای این دسته افراد شخص مهم است. تازه بر فرض محال اگر صحبت از خاندان باشد چرا خاندان پهلوی؟ مثلا افراد خاندان قاجار و زندیه و افشاریه و حتی ساسانیان را اگر ردیابی کنیم، صدها هزار نفر را به این شیوه می توان به پادشاهی امیدوار کرد! در ضمن در یک دستگاه دموکراتیک, فرد به دلیل لیاقت و توانایی های خود از جانب ملت برگزیده می شود ولی در یک دستگاه سلطانی موروثی، فرد تنها به دلیل این که بی اختیار فرزند پدرش بوده برای صدارت برگزیده می شود و این مهم ترین ایراد به حکومت پادشاهی بوده است. پس سلطنت طلبان پهلوی پرست بهتر است در باورهای خود تجدید نظر کنند و با شخص الهی و خاندان پرستی خود مانع اتحاد میان مردم نشوند و آزادی را به تعویق نیفکنند.
از سوی دیگر تاریخ چیزیست که صرفا گذشته است و نمی توان آرزوها را در آن دخیل دانست. این که عده ای حکومت سابق را با رژیم کنونی مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که حکومت سابق امنیت و رفاه را برای آن ها به ارمغان آورده بود در اشتباه هستند. متاسفانه این افراد در نظر نمی گیرند که حق ملت ایران خیلی بیشتر از این هاست و چرا باید به استبداد از نوع شاهی دلخوش کرد صرفا به دلیل اینکه وضعش از حال بهتر بوده است! این اخلاق ماست که میان "بد" و "بدتر" داوری کنیم و بد را برگزینیم چرا که از بدتر، بهتر بوده است! چرا نتوانیم خوب را بخواهیم؟ چرا نتوانیم از ایرادها استفاده کرده و خود را اصلاح کنیم و به سمت بهتر شدن حرکت کنیم؟ چرا حکومت بد را که صرفا از بدتر کمی بهتر بوده است، به عنوان الگو انتخاب کنیم؟ آیا درد مملکت ما آزادی نبوده است، پس چرا حکومت پیشین که انتقاد کردن را جرم می دانست به عنوان الگو مطرح شود؟
این ها چیزهاییست که سلطنت طلبان برای آن پاسخی ندارند.

حال می رسیم به مجاهدین. بعضی از سخنانی که قبل گفتم درباره مجاهدین خلق نیز صادق است. این سازمان بارها به اعمال تروریستی و نبود آزادی بیان در میان خودشان متهم شده است. فارغ از صحت و یا عدم صحت این مسئله، به نظر من مجاهدین خلق حتما در دوران تشکیلاتی خود مرتکب خطاهایی شده است و کسی که این را انکار کند حتما "بلوف" می زند. مجاهدین خلق خطاهای نابخشودنی زیادی از نظر ملت ایران دارد و باید پاسخگو باشد. ابتدا اگر در مورد شهر اشرف و شایعه خفقان در آنجا، شبهه ای وجود دارد باید آن را رفع کند. مورد دوم که مهم تر است مربوط به اتکای مسعود رجوی به صدام حسین است. مجاهدین خلق خیلی شفاف باید توضیح دهد که چرا به سوی صدام حسین که جنگ را قادسیه دیگر می نامید و سربازانش هنگام اعزام به مرز از زیر پل قادسیه رد می شدند، دست دوستی دراز کرد. مجاهدین خلق باید شفاف در مورد پول گرفتن از صدام حسین توضیح دهند. نکته دیگر آن که این سازمان خود را مبارز راه آزادی می خواند؛ اولا باید این ادعا را اثبات کند و دوما از دیکتاتوری سازمانی و پرستش رهبر سازمان دست بردارد. اگر مجاهدین خلق در مورد این مسایل توضیح دادند و خود را از قید و بند سازمانی رها کردند و آزادانه و به طور مستقل در راه آزادی کوشیدند که موضوع تا حدی حل می شود وگرنه به این سازمان که به تازگی در فضای مجازی از جمله بالاترین هیاهوی زیادی به راه انداخته است، نمی توان امیدی داشت. همچنین این سازمان باید توضیح دهد که چرا تمام اعضای آن به یک صورت می پوشند و حتی استدلال می کنند، آیا این که تمام زنان مجاهد مانند هم لباس می پوشند و مردان غالبا سبیل شبیه هم دارند، شک برانگیز نیست و سیستمی با تلفیق کمونیسم و اسلام را به خاطر نمی آورد؟ اتفاقا این مسایل مهم هستند، ممکن است کسی اینجور استدلال کند که سازمان مجاهدین یک حزب است و بنابراین نقطه نظرات مشخص دارند، اما پرسش اینجاست که چه حزبی و چگونه؟ حزب در داخل یک ساختار سیاسی معنا پیدا می کند و مجاهدین خلق را امروزه جز یک گروه سرگردان نمی بینم.

چرا شخص پرستی وجود دارد و چاره اش چیست؟ به نظر من، ما ملت ایران همیشه به دنبال یک رهبر هستیم و دوست داریم که سایه کسی بر روی ما سنگینی کند، فرقی نمی کند چه مجاهد باشیم و چه سلطنت طلب و چه بسیجی، همیشه دوست داریم که یک قهرمان-رهبر کاریزماتیک حتی مرده ی آن، ما را مانند یک چوپان هدایت کند. شاید ما خود نمی توانیم حلال مشکلات باشیم و یا به فرهنگ به اصطلاح "آقا بالاسری" عادت کرده ایم. برای همین است که رسیدن به دموکراسی در ایران سخت است، چرا که در یک سیستم دموکراتیک "آقای کاریزماتیک" وجود ندارد و تمام مردم یکسان شهروند مملکت هستند (مانند آمریکا)؛ و این چیزیست که برای ایرانی جماعت دشوار است و چون "ترک عادت موجب مرض است" نمی توانیم شخص پرستی را کنار گذاشته و به حاکمیت ملی فکر کنیم. من حتم دارم که عده ی زیادی با خواندن این نوشته ناراحت می شوند اما از واقعیت نمی توان فرار کرد. ما به حاکمیت ملی نیاز داریم و از قرن ها حاکمیت فرد خسته ایم. در مملکت ما هیچگاه دموکراسی آنچنان که باید و شاید، وجود خارجی نداشته و جز مواردی کوتاه مدت تماما استبدادی بوده است. دوستان عزیز از هر دسته و اندیشه ای! بیایید شخص پرستی و تعصبات کور را کنار گذاشته و مانع اتحاد نشویم. آنچه که عاقبت می تواند تمام ما را کامیاب کند، رسیدن به یک حکومت مردمسالار است که پتانسیل و گنجایش آزادی حداکثری را برای همه ما داشته باشد، البته اگر به فکر سرنوشت ایران هستید و آزادی و قانون برای شما در اولویت است. بیایید دندان استبداد را یکبار و برای همیشه بکنیم و برای این کار ابتدا از خودمان آغاز کنیم.


ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم

۱۳۹۰/۴/۱۸

سه دسته افرادی که باید خجالت بکشند و از مردم عذرخواهی کنند: عرزشی, سلطنت طلب و مجاهد


: سه دسته افراد زیر باید از مردم بابت توهین به شعورشان عذرخواهی کنند

1/ ذوب شدگانی که خامنه ای را سلطان اجباری این سرزمین می دانند و معتقدند که حتما باید آخوند حکومت کند وگرنه طاغوتیست. فقط آخوند سعادت امت (جامعه) را تشخیص می دهد و اگر آخوند بر مسند قدرت نباشد جامعه ملحد و گمراه است. این افراد فکر و ذهنشان بسیار بسته است و هر کسی را که با آن ها نباشد صهیونیستی و منافق می دانند. این افراد غالبا به اسپرم نرانگی اعتقاد وافری دارند و کسی فقط به دلیل "سید" و از تبار فلان امام بودن باید بر جان و مال و ناموس مردم چیره شود. مدام عکس جانشین امام عصر را در ماه می بینند و چنان از او قدیسی ساخته اند که حاضرند برای او آدمکشی کنند و زیر دست و پایش بمیرند, از این طرز تفکر یک برده ی فکری و بسیار متوهم و خرافات زده چیز بیشتری بیرون نمی آید. البته نوع اصلاح طلبی آن نیز وجود دارد که اپوزیسیونی ساختگیست و به تازگی این همه جنایات را نادیده گرفته و با رهبر خونخوار از در صلح وارد شدند و انتظار دارند که مردم دیکتاتور خونخوار را ببخشند!

2/ سلطنت طلب هایی که سلطنت را حق فرزند شاه مخلوع می دانند و معتقدند که نظام پادشاهی فقط مختص و برازنده ی شاهزاده رضا پهلوی دوم! است باقی مزدور و ولایی هستند البته ظاهرا برای خالی نبودن عریضه از مشروطیت و قانون هم دفاع می کنند ولی این برای سرپوش گذاشتن بر منش دیکتاتوریشان است. این افراد نیز مانند ذوب شدگان به اسپرم نرانگی اعتقاد شدیدی دارند و معتقدند که کسی فقط به دلیل این که  روزی فرزند شاه بوده است باید به مقام همایونی و ملوکانه مشرف شود و هر چه که پادشاه خیالی آینده آن ها گفت بدون تفکر به به و چه چه می کنند, درحالی که اگر چنین سخنی از دهان فرد دیگری بیرون بیاید برایشان دلنشین نیست. برای این دسته "حکومت افراد" نسبت به "حکومت قانون و عدالت" ارجحیت دارد پس ذهنیت استبدادی دارند.

3/ مجاهدینی که اسلام را با مارکسیسم مخلوط کرده و معجونی وحشتناک در قالب دیکتاتوری سازمانی درست کرده اند. این گونه افراد زمانی عکس خمینی را در ماه دیدند و وقتی از آن امام فارغ شدند سپس عکس مریم و مسعود را در ماه دیدند. این افراد به شدت ایدئولوگ زده هستند و پوشش و سر و وضع متحدالشکل از یک طرز تفکر طاعونی خبر می دهد. این ها هرکس را که با آن ها نباشد مزدور و خط امامی و اطلاعاتی می دانند. به ظاهر با رژیم و افراد نوع 1 مبارزه می کنند اما خود در یک نیمچه رژیم سازمانی محبوس هستد که اجازه تفکر آزاد و مستقل را از آنان سلب کرده است. مجاهدین باید خود را از قید و بند سازمانی و ایدئولوژیک و رهبرگرایانه مطلق رها کنند تا در زمره آزاد اندیشان قرار بگیرند.

-----------------------------------------------
این سه دسته ایران را به پرتگاه سوق داده اند و متاسفانه باز هم دست بردار نیستند.