۱۳۹۰/۳/۲۰ ه‍.ش.

بحث میان من و یکی از طرفداران ولایت فقیه




در رابطه با مسئله ی ولایت فقیه بحث تقریبا مفصلی میان من و یکی از طرفداران تئوری ولایت فقیه در یکی از وبلاگ ها شکل گرفت و سپس آن را به این وبلاگ منتقل کردم. از تمامی دوستان شامل هر گرایشی دعوت می کنم این بحث را مقایسه کرده و بدون تعصب آن را مورد نقد و بررسی و سنجش قرار دهند. جا دارد از آقای لطفعلی لطیفی بابت این بحث سپاسگزاری کنم.








لطفعلی لطیفی گفت...




بسم الله الرحمن الرحیم1. جوامع بشری محتاج حکومت و قانون هستند تا نظم و امنیت برقرار شود. بهترین قانون را خدای بزرگ در قرآن مجید فرستاده است. 2. قانون، نیازمند مجری، نگهبان و حافظ قدرتمند است. عقل و شرع می گویند برای اجرای قوانین الهی، لازم است کسی حکومت کند که بهترین فهم از قوانین الهی را همزمان با بالاترین توان اجرا داراست و در عمل به این قوانین هم جدی ترین است. به سخن دیگر عدالت دارد. 3. ولی اصلی ما خداست وغیر او هم کسی ولایت ذاتی ندارد. اگر پیامبر خدا ص یا ائمه علیه السلام ولایت دارند به دلیل دستور الهی مبنی بر اطاعت از آن بزرگواران است. (النساء/59) در این صورت، اطاعت از حجت خدا، اطاعت از خود خداست. 4. در زمان کنونی که دسترسی جامعه به امام معصوم علیه السلام محدود شده است باید به کسانی مراجعه کرد که در علم و رفتار بیشترین قرابت را با آن بزرگواران دارند.5. ولی فقیه حجت حجت خداست که امروز امام زمان عج است. از این رو، اطاعت از ولایت فقیه اطاعت از امام زمان و اطاعت از امام زمان، اطاعت از خداست.


6. کسی که در این سلسله مراتب قرار نگیرد، و مجوزی از جانب خدا یا حجت خدا و یا حجت حجت خدا برای اطاعت از او نباشد، طاغوت است و اطاعت از او خروج از ولایت الله و ورود به ولایت شیطان بوده، از مصادیق شرک است. اصولا به همین دلیل است که اغلب علمای شیعه بر این باورند که مشروعیت حکومت باید از جانب خدا تأمین شود . به همین دلیل است که حکم رئیس جمهور در نظام اسلامی در نهایت باید توسط ولی فقیه تنفیذ شود تا اطاعت از او مجوز شرعی پیدا کند.






کامران گفت...لطفعلی لطیفی

سخن و نتیجه گیری شما بسیار نامربوط و مغلطه آمیز و نادرست و غیر منطقی است.1/ اولا چه کسی به شما گفته است که بهترین قانون قرآن است و تازه از طرف "خدای متعال" است. توجه داشته باشید که من اثبات و رد نکردم اما چیزی را که گفتید به هیچ وجه نمی توانید اثبات کنید. چنین مغلطه ی بزرگی باید در تاریخ ثبت شود! این یک نظر شخصی از جانب شماست و به هیچ عنوان قابل اثبات هم نیست. آن وقت بهترین قانون نسبت به چه؟ تا آن جا که من می دانم بسیاری از کتابخانه ها در هنگام حمله ی عربان به سرزمین مجاور تنها به خاطر همین استدلال غیر منطقی نابود شدند چون مسلمانان گمان می بردند که قرآن بهترین و کاملترین کتاب دنیاست. پس از چندین سال خلاف این اثبات شد. واقعیت این است که در قرآن تقریبا هیچ چیز نوشته نشده است و نمی شد یک امپراتوری بزرگ را با این کتاب چرخانید. چون قران حداکثر در حد رابطه ی میان قبایل بود. 2/چه کسی به شما گفته است که قانون نیازمند یک قدرت انحصاریست؟ آنوقت کدام عقل سلیمی امروزه گواهی می دهد که باید فردی حکومت کند تا بتواند قانونی را نگه دارد. آنگاه چه تضمینی وجود دارد که از آن برای پیشبرد مقاصد خود استفاده نکند؟ از سوی دیگر آیا می شود سلطه ی سیاه پاپ و دستگاه کلیسا را به مدت چند قرن توجیه کرد؟ آیا نمی دانید که حکومت فردی امروزه یک پروژه ی شکست خورده است و به هیچ عنوان قابل توجیه نیست؟ آنوقت منظور از قوانین اسلامی چیست؟ قوانینی که برای رابطه میان قبایل هم در نظر گرفته نمی شد و خنده دار می نمود! چون خدا دیدنی نیست مستبدی پیدا می شود و می گوید من جانشین او هستم و باید حکومت کنم چون خداوند این را گفته است. آیا این خنده دار نیست؟!3/ شما نمی توایند به اسم آیه های کتاب مقدس حکومت اجباری را تجویز کنید. شماها بدون آن که چیزی را اثبات کنید ناگهان نتیجه گیری می کنید و البته که خون محالفان عقیده ی شما هم مباح است!! 4/ شما به چه شیوه ای ثابت کردید که اولا امامت برای جامعه باید باشد و دوما آن ها معصوم بوده اند. آیا سخن شما به شدت غیر منطقی نیست؟ آیا نظر شخصی را در این مطلب ادا نشده و 32 سال به خاطر همین موهومات به زور حکومت نکرده اند؟! شما اول باید امام رمان را ثابت کنید که هیچ گاه نخواهید توانست چون واقعیت این است که چنین کسی وجود ندارد! به من نگویید که من باید اثبات کنم چون فرض عدم وجود است و نه وجود. کسی که می گوید هست باید اثبات کند و نه کسی که می گوید نیست. شما هستید که باید وجود چنین شخصی را اثبات کنید که هیچ گاه هم نخواهید توانست.5/ به نتیجه رسیدن بدون اثبات کار زیاد سختی نیست. شما بدون اثبات چیزی ناگهان خرافات را علم کردید و از دروغ دروغ ساختید. اگر پاپ حجت عیسی بود ولی فقیه هم حجت امام زمان است! و جالب تر این جاست که شاید وجود تاریخی عیسی قابل اثبات باشد اما وجود امام زمان شما هرگز!6/ این مشکلی بود که سالیان سال مردم با آخوندها داشتند. یک آخوند معتقد است که تنها باید وی حکومت کند و هر اندیشه ی دیگری که به جز طبقه ی وی حکومت کند فاسد است. اینجا فاشیسم دینی کاملا محرز و روشن است و نیاز به توضیح دیگری نیست. آن گاه در دنیا فقط حکومت ولی فقیه مشروع است و بقیه طاغوت هستند! این عقیده بسیار خطرناک است و چنین کسانی اگر بمب اتم داشته باشند دنیا را به آتش خواهند کشید. بعد مشروعیت از جانب خدا حرف بسیار گنگ و مسخره ای است. روشن است که ولی فقیه مشروعیت مردمی ندارد و اصلا برایش مهم نیست که مردم وی را بخواهند و یا خیر. خدایی خیالی در ذهن خود ساخته و می گوید که من نماینده ی او هستم و هر کس با من مخالف است خونش مباح است. چنین استبدادی از بدترین استبداد های تاریخ بشریت است (بی شک). جمله ی آخر شما نیز تقلب در انتخابات را کاملا برای ما اثبات می کند. چون مردم اصلا کاره ای نیستند. این نماینده ی خدا برای روی زمیت است که تصمیم می گیرد چه کسی را به عنوان معاون خود انتخاب کند.سخن آخر این که ولی فقیه کاملا باطل است و اساس و پایه ی آن خرافات و دروغ است.
کامران
unirani.blogspot.com













بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. از این که بدون فحاشی پاسخ داده ای ممنونم. برخی از یاران شما آن قدر بی ادب و فحاش هستند که آدمی باید از امثال شما تشکر کند.
2. نوشته قبلی بنده برای مخاطبی مانند شما نبود. از آنجا که متن مقاله برای طرفداران قرآن و ولایت فقیه نوشته شده بود و تلاش کرده بود با استدلال قرآنی مدعای خود را اثبات کند بنده هم برای همین مخاطبان مطلب خود را نوشتم.
3. برای مخاطبی مانند شما که اصل قرآن و شاید خدا را قبول ندارد بحث از ولایت فقیه زود است. 
4. معیار مطلوب بنده در حکومت نامه 53 نهج البلاغه است. اگر نخوانده اید بخوانید و بعد این انتقادهای انتزاعی را مطرح کنید. بعقیده بنده، نامه 53 نهج البلاغه، از منشور امروزی حقوق بشر بمراتب پیشرفته تر است. 
5. بنده در کتاب اسلام و روابط بین الملل خود احادیثی آورده ام که به موجب آنها سمی ساختن آب بلاد مشرکین، آسیب زدن به محیط زیست و نیز قطعه قطعه نمودن اجساد دشمنان منع شده است. بر این اساس، نه فقط بمب اتمی که حتی بمب شیمیایی و میکربی نیز از نگاه اسلام ممنوع است.
6. در باره انتخابات دهم ریاست جمهوری هم عرض کنم آراء میرحسین بیشتر در محیط های روشنفکری بود و اراء احمدی نژاد در محیط های مستضعف نشین و می دانیم که اکثریت با کدام است. ولی فقیه با کوشش بسیار از آراء مردم مراقبت کرد و مردمسالاری دینی را پاس داشت. یکی از اقوام بنده که از نظر سیاسی مخالف احمدی نژاد، طرفدار محسن رضایی و ناظر صندوق در یک محله مستضعف نشین بود نقل می کرد از حدود 950 رأی واصله در این صندوق، حدود 700 تا احمدی نژاد، 200 تا میر حسین و 50 تا هم محسن رضایی، کروبی و باطله بود. علت عدم موفقیت فتنه 88 هم تا حدی به این دلیل ساده بود که عده ای قصد داشتند حرف زور خود را بر اکثریت ملت تحمیل کنند. 
7. بر خلاف برخی یاران شما که بارها به ملت ایران و عقاید آنها در سایت بالاترین و دهها سایت و وبلاگ دیگر جسارت کردند و حتی یکی از همفکران شما نوشت باید این ملت کثافت را با آفتابه شست، رهبری بارها ملت ایران را ستوده است. از جمله در سخنانی که دیروز در حرم امام خمینی ره ایراد کرد. بنده هم اگر نظرم ارزشی داشته باشد بارها با قلب و قلم و زبان خود این ملت شجاع و بصیر را ستوده ام، ملتی که در برابر هجمه عظیم جنگ روانی دشمنان دین، از عزت و شرافت و فرهنگ خود پاسداری کرده است.




کامران گفت...








آقای لطفعلی لطیفی

از اظهارات شما بسیار ممنون و سپاس گزار.1/ من با بعضی از سوره های قرآن مشکل دارم و در ضمن آگنوستیک هستم و نه آتئیست کامل (فعلا). شاید در آینده نظرم عوش شود به هر حال من آن چه را که به نظرم درست باشد قبول می کنم.2/ اصلا مبحث ولایت فقیه 32 سال است که تجربه شده است. کتاب ولایت فقیه خمینی اساسا دارای اشکال است و نمی توان آن را توجیه کرد. وقتی بر اساس آن مردم مانند گله ای فرض می شوند که راست و درست را خود تشخیص نمی دهند و به ولایت فقیه نیاز دارند پس روشن می شود که اشکال کجاست.3/ معیار شما ممکن است به عنوان جزئی از اخلاق در دولت (مورالیتی) درست باشد اما فراموش نکنید که به هر حال ولایت فقیه چیزی جز سلطنت نیست که به نظر من از سلطنت سابق هم به مراتب بدتر است. قرار گرفتن یک شخص به عنوان مادام العمر و جانشین خداوند کافیست که فرد سالمی را غرق فساد کند. ضمن این که ولی فقیه هیچ انتقادی هم نمی پذیرد و معتقد است که به مردم هم پاسخگو نباید بود چون مقدس است!4/ گرچه مواردی که گفتید منطقی است اما این احادیث در بعضی موارد حتی با تاریخ اسلام هم سازگار نیست مانند آتش زدن باغ یهودیان بنی قینقاع (اگه اشتباه نکنم) تا آن جا که تسلیم شدند. چون یهودیان تسلیم نمی شدند و در محاصره بودند و بنابراین مسلمانان صدر اسلام این کار غیر انسانی را انجام دادند. این احادیث درست و غلط بودنش به کنار, اما اصلا ولایت فقیه با این چیزها توجیه نمی شود. آقای خامنه ای طلبه ای بوده است که گردش روزگار قدرت را به دست او داده است و ناگهان فکر کرده است که نماینده ی خدا و امام زمان است و خب اطرافیان حاکم هم همیشه سعی در توجیه قدرت دارند.5/ فکر می کنم که به اندزه ی کافی در فضای مجازی به این امر پرداخته شده باشد و جو ملتهب جامعه هم تصدیق کند که چه کسی در اکثریت قرار دارد. اما اصلا فارغ از نقد انتخابات ریاست جمهوری با وجود شخصی به نام ولی فقیه, بیشتر مردم ما یعنی 70 درصد مردم جامعه جوان هستند و دیدگاه غالب جوانان کاملا مشخص و محرز است. چون آن ها به دنبال تغییر و جامعه ای بهتر هستند. ضمن این که مردم ما روز به رور فقیرتر می شوند (متاسفانه). باید بدانید که افرادی مانند زید آبادی و اسانلو و غیره صدای ملت هستند و به هیچ عنوان صدای اقلیت نیستند!کاملا مشخص است که آیا این ها صدای ملت هستند و یا بر فرض مثال آقای علم الهدی امام جمعه ی مشهد؟!!از واژه ی تاسف باری به نام "فتنه" استفاده نمودید همانطوریکه بارها و بارها خبرگزاری های حکومتی از آن نام برده اند. معنای این واژه این است که هر کس با سید علی خامنه ای در بیفتد از فتنه است چون حتما حکومت ارث پدری ایشان بوده و اصلا قدرت ذاتا به ایشان تعلق دارد! جالب است بدانید که در زمان امویان و بنی عباس هم حاکمان بدطینت و ستمگر از جنبش های اجتماعی به نام فتنه نام می بردند و امام حسین و یعقوب لیث و بابک خرمدین فتنه گر به حساب می آمدند چون حاکمان اجازه ی تقسیم قدرت و برقراری آزادی اندیشه و بیان را به دیگران نمی دادند و حکومت را فقط ویژه ی خود می دانستند. ببینید که ما قرن 21 به چنین بدبختی افتادیم که کاندید ریاست جمهوری منتخب ولی فقیه از سران فتنه محسوب می شود چون اندکی خواست ملت را به زبان آورده است!7/ خوب و بد همه جا وجود دارد و آن چه را که شما توهین می دانید شاید نقد یک عقیده بوده است. به هر حال بیشترین توهین ها به ملت از جانب حکومت انجام می گیرد و به اسطوره های ملی و تاریخی ایران نظیر فردوسی و کوروش و بابک خرمدین و مصدق و کسروی بارها و بارها توسط افراد حکومتی توهین شده است. ملتی را که شما از آن نام می بری احتمالا چند پاسدار و بسیجی هستند که پای منبرها می نشینند.کامران












بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. پیشنهاد می کنم نهج البلاغه را با تفکر بخوانید. بویژه نامه های 53، 31 و .... امید است حتی خداشناسی شما اصلاح شود.
2. اسلام با ضربه زدن به محیط زیست در جنگ یا صلح مخالف است اما قطع درخت را در صورت اضطرار جایز می داند. لشگریان اسلام هم در جریان محاصره قلعه بنی نضیر که برای ترور پیامبر خدا توطئه چیده بودند چند درخت را که مزاحمشان بود قطع کردند و سایر درختان را باقی گذاشتند اما همین امر موجب اعتراض بنی نضیر شد. آیه نازل شد و اقدام مسلمین را تأیید کرد. برای اطلاعات بیشتر:
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=8702
3. مقصود از فتنه گر کسانی هستند که نظم و امنیت جامعه را بر هم می زنند، نه کسانی که فقط انتقاد مؤدبانه از نظام را مطرح می کنند. 
4. همچنین مطالعه دقیق نامه آیت الله جعفر سبحانی را که همین روزها در نقد برخی نظرات فیزیکدانهای غربی نشر یافته است توصیه می کنم.




کامران گفت...








آقای لطفعلی لطیفی 

سپاس از نظرتان.1/ بسیار خب. اگر کسی بخواهد به یک حقیقتی برسد باید نظرات مخالف و موافق را بخواند و نتیجه گیری کند. به شما هم پیشنهاد می کنم آرای مخالفان را بخوانید. مقالات "حجت الله نیکویی" که در اینترنت یافت می شود و به خاطر نقد ساده و نه توهین الان معلوم نیست در کدام زندان حکومت هست را به شما پیشنهاد می کنم.2/ در این مرود حق با شماست و واقعه ی بنی نضیر بود. من مدت ها پیش در طبری خوانده بودم و فراموش کرده بودم. به هر حال در بعضی از کتاب ها از سوزاندن و قطع کردن درخت ها یاد می شده است. هر چند که سایت های موافق اسلام اظهار دارد که فقط 6 نخله بود اما گمان می رود که احتمالا بیشتر بوده است. 3/ گویا ما از بحث اصلی که ولایت فقیه بود دور شدیم. 4/ اگر تعریف شما از فتنه گران این بوده باشد پس مخالفان استبداد شاهی پیش از انقلاب را باید از فتنه گران درجه 1 دانست. ضمن این که مردم به دلیل نقد و صرفا نوشتن وبلاگ تحت تعقیب حکومت کنونی قرار می گیرند. برای مثال چرا باید زید آبادی در زندان باشد مگر وی چه کار کرده بود؟ یا مجید توکلی؟ یا بسیاری از زندانی های دیگر. و حتی آن هایی که توسط استبداد دینی اعدام شدند. واقعیت این است که چون ولی فقیه خود را نماینده ی خدا می پندارد به راحتی سرکوب مخالفان خود را توجیه می کند. آیا اگر مثلا من بروم و در دانشگاهی در ایران یک سخنرانی کوتاه و مودبانه ولی در نقد ولی فقیه بگویم آیا من را به ناکجا آباد نمی برند؟












بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. بخشی از سخنرانی های آن فرد را پیش از این گوش داده بودم. به عقیده بنده، نقدهای او محترمانه هست اما قدری به تعبیر عوامانه ملانقطی است. او ایرادهای ساده و گاه بچگانه را با زبان نرم و دلنشین چنان بیان می کند که برای افراد غیر متخصص خیلی علمی جلوه می کند. حال از آنجا که وی به نقد قرآن و نبوت می پردازد، چنین نقدهایی باید ابتدا در مجامع تخصصی مطرح شود، چکش بخورد و بعد حاصل نهایی بحث منتشر شود. نه این که فردی برای جمعی از افراد غیر متخصص در مسائل دینی نظرات اشتباه و گمراه کننده اش را بیان کند و بعد فایل سخنرانی هایش را در حجم وسیع در اینترنت منتشر نماید. طبیعی است که در چنین صورتی نظام برخورد کند.
2. از انصاف شما متشکرم.
3. عرض کردم بحث از ولایت فقیه برای شما که در باره خالق هستی به یقین نرسیده ای زود است. اول باید در باره خالق هستی از منابع معتبر تحقیق کنید تا این مسئله زیربنایی حل شود و بعد نکته های دیگر مطرح شوند.
4. اغلب طرفداران امام خمینی ره در دوران پیش از انقلاب اسلامی، برای مبارزه با شاه، از روشهای مسالمت آمیز بهره می بردند تا نظم و امنیت جامعه صدمه نبیند، هر چند از جانب رژیم شاه متهم به خرابکاری می شدند.
5. نوشتن یک وبلاگ به تنهایی جرم نیست اما اگر در وبلاگ به مقدسات دینی یا مقامات رسمی کشور یا حتی به افراد عادی کشور توهین کرده باشد طبق قوانین موجود جرم است. همچنین زیر سئوال بردن محورهای اساسی اسلام و انقلاب اسلامی در وبلاگ یا وبسایت یا هر وسیله نشر دیگر جرم است. چنین نقدهایی در مجامع علمی و تخصصی می تواند مطرح شود و پس از نقد و اصلاح توسط متخصصین علمی نشر عمومی یابد.
6. افرادی را که نام بردید اگر جرائم بالا و یا جرائم قانونی دیگری را مرتکب شده باشند، طبق قانون دستگیر شده اند و گرنه چنین نیست. 
7. گفتنی است بنده، همانند رئیس پیشین قوه قضائیه، به طور کلی با مجازات زندان جز در موارد خاص و محدودی مخالفم و همین جا به مسئولین مرتبط پیشنهاد می کنم تا تحقیقاتی انجام دهند و روشهای مجازات جایگزین زندان را پیدا کنند و آن را در قالب لایحه به مجلس بفرستند. واقعیت تلخ این است که زندان امروزه مجازاتهای ناخواسته ای را هم بر متهم تحمیل می کند که نه خواست مسئولین است و نه خواست قانون. رنجی که خانواده متهم تحمل می کنند و یا آزاری که برخی زندانیان از زندانیان قلدر می بینند و بالاخره بحث در این باره مفصل است.




کامران گفت...







آقای لطفعلی لطیفی

1/ بسیار خب. نقدهای وی ممکن است برای شما بچه گانه باشد. اما برای من چنین نیست. چون بسیاری از حرف های وی درست است. من به شما پیشنهاد می کنم مقاله های وی را بخواهید و بدون تعصب فکر کنید. بعد مجامع تخصصی چیست؟ امیدوارم منظور شما از مجمع تخصصی حوزه نباشد! هر فردی می تواند نظر خود را بیان کند. این که نظرات وی اشتباه و گمراه کننده است فقط نظر شخصی شماست و ممکن است برای من هم نظرات افرادی مانند مصباح یزدی بسیار خطرناک و پلید و گمراه کننده باشند. اما داوری مجمع تخصصی مورد نظر شما روشن است که نتیجه اش چیست. شما اگر معتقد هستی که چنین کسی باید در زندان باشد و به قول شما باید "نظام برخورد کند" همین جا بحث تمام می شود چون حاصل تفکر غیردموکراتیک یک جامعه ی بسته و خرافاتی است.. شما از کجا می دانی که حرف های چنین افرادی گمراه کننده و اشتباه است؟ از کجا معلوم که حرف های شما اشتباه نباشد. امیدوارم که روزی انتقاد از دین (به هر روشی که باشد) جرم نباشد و نظام استبدادی سرنگون شود. مردم حرف های مختلف را می شوند و عقیده ی درست را انتخاب می کنند. کسی حق ندارد دهان جامعه را به بهانه عقاید به اصطلاح گمراه گننده به نفع خود بسته نگه دارد.2/ بنده به شما عرض کردم شما اگر توانستید خدا را که هیچ , امام زمان را ثابت کنید من قبول می کنم. می دانم که هیچ وقت چنین کاری را هیچ کس نخواهد توانست چون اصلا چنین کسی وجود ندارد. عامل اصلی سوار شدن یک عده به نام دین بر مردم همین تفکر خرافی است که تبدیل به دکان شده است. در مورد خدا این که شما به من نگویید که این بحث زود است. چون این بحث نه فقط برای من بلکه برای تمام مردم جامعه زود است و اصلا چنین اصل بیخود و استبدادی هیچگاه نمی بایست مطرح می شد. چون خدا بر اساس منابع معتبر هم اگر اثبات شود خدای سامی نیست بلکه خدای فلسفی است و از چنین چیزی حکومت تئوکراتیک آن هم این چنینی بیرون نمی آید. احتمالا خدایی که شما به آن ایمان دارید الله سامی و عربستانی بوده است که برای مردم امام تعیین کرده است! مهم این است که من با خدای انسانوار مشکل دارم, ان چه که امروزه به عنوان آقا بالا سر ولی فقیه از آن یاد می شود. 3/ در رژیم موجود نسبت به رژیم سابق وضع به مراتب بدتر و استبدادی تر است. از نظر من حداقل چنین است. چون به تمام جزئیلا زندگی مردم کار دارد.4/ طی کدام قوانین موجود جرم است؟! خب اتفاقا ما با همین قوانین موجود مشکل داریم که موجودیت دکانداران دین را تضمین کرده است. یک وبلاگ نویس و یا روزنامه نگار حق دارد تا جاییکه بخواهد مسئولان و قدرتمداران را نقد کند و جاییکه نقد سازنده نباشد پای نقد سوزنده به میان میاید. در این رژیم استبدادی منتقدان به زندان افتاده اند و طبیعتا کار به اینجا می رسد. ضمن این که پرونده ی این رژیم ضد بشری بیشتر از این است که فقط به نقد اکتفا کرد. نقد برای حکومت های دموکراتیک است نه برای حکومت های این چنینی که خون مردم را در شیشه کرده است. نوع دفاع شما از این حکومت برای من بسیار قابل توجه و جالب است!5/ باید بدانید که بنا بر این نظر شما حکومت شاه به مراتب از حکومت فعلی سالم تر و انسانی تر به حساب می آید. 6/ این اصل ولایت فقیه به شدت استبدادی و دیکتاتوری ماب است. بنده بارها عرض کرده ام اگر ولایت فقیه برای شما توجیه پذیر است پس حکومت پاپ در قرون وسطی به مراتب منطقی تر باید باشد!7/ بسیار سپاس گزار از نظرات و دیدگاه های شما.












بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. پیشنهاد می کنم برای این که بحث، به نتیجه ای روشن برسد موضوع آن را محدود کنیم.
2. موضوع پیشنهادی بنده، خداشناسی است اما اگر شما به موضوع دیگری علاقه دارید ایرادی ندارد به شرط این که منوط به اثبات توحید نباشد. مباحثی مانند امام زمان و ولی فقیه، منوط به اثبات توحید هستند.
3. برای شروع بحث توحید، نکته ای را از زبان یک دانشجوی ایرانی به نام رامین یادآوری می کنم. او نوشته بود«من یک به عنوان یک نفر که تو انگلیس پزشکی می خوانه دلایل خودم را دارم چون یک هواپیما 4000 قطعه داره یکی از سلول های بدن شما 40000 قطعه داره اگه یک هواپیما بتوانه در اثر تصادف بوجود بیاد، انسان و کائنات هم می توانه» 
4. پیدایش حتی یک اتم هم نمی تواند تصادفی باشد چه رسد به پیدایش همه عالم که تعداد فراتر از تصوری اتم را در بر دارد! نیازی نیست توضیح دهم که در درون اتم چه عجایبی وجود دارد. نظریه هایی مانند بیگ بنگ و امثال آن هر چند از دیدگاه اسلامی هم مؤیداتی دارند اما سرمنشأ حیات و وجود را شرح نمی دهند.
5. منظور از مؤیدات اسلامی نظریه بیگ بنگ این است که در آیه 30 سوره انبیاء می خوانیم: " آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين پيوسته بودند و ما آنها را باز كرديم"؟! (أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما)." و هر موجود زنده‏اى را از آب آفريديم"؟ (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ)." آيا با مشاهده اين آيات و نشانه‏هاى، باز هم ايمان نمى‏آورند" (أَ فَلا يُؤْمِنُونَ).
6. جهان بی علت نمی تواند باشد. دور و تسلسل هم محال است. چیزی که هست ما علت اولیه را زنده و قادر و باشعور می دانیم اما منکران خدا، علت اولیه را مرده و ناتوان و بی شعور می شناسند. 
7. یک دلیل منکران خدا این است که اگر خدا همه عالم را آفرید پس خدا را که آفرید؟ در جواب باید گفت همه روشنایی ها از نور است اما روشنایی نور از چیست؟ یا همه شوریها از نمک است اما شوری نمک از چیست؟ همه موجودات از خداست اما وجود خدا از خودش است. بعلاوه مگر ما همه چیز را می دانیم که علت خالق را بدانیم. او خالق عالم است. تصور او برای ذهن ما محال است و تنها می دانیم که هست و برتر از هر تصوری است که در ذهن پدید آید.
8. دلیل دیگر منکران خدا این است که در طول تاریخ از نام خدا سوء استفاده بسیار شده است. پاسخ این است که در طول تاریخ از علم شیمی هم سوء استفاده بسیار شده است آیا باید در این علم را تخته کرد. شما بیایید و خدا را گرامی بدارید و رفتارهایی داشته باشید که پسند خدای بزرگ باشد، مانند خدمت به مردم، رسیدگی به محرومین و خوشرفتاری با جامعه! خدا انسانها را آزاد آفریده است و خواسته است تا آزادانه عبادت شود. اگر می خواست می توانست همه را با ایمان قرار دهد اما او عبادت عاشقانه و آزادانه بشر را دوست داشت و دارد.
9. برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار






کامران گفت...






جناب آقای لطفعلی لطیفی

ممنون از پاسختان1/ من نمی دانم دلیل این همه صغری و کبری بافتن چیست. بنده همان ابتدا عرض کردم که آگنوستیک هستم و خدای انسان وار را که بر عرش نشسته و فرشته ها بر دور و بر او می چرخند قبول ندارم . من ممکن است افسانه های آفرینش را آنطور که در کتاب مقدس آمده است قبول نکنم ولی هیچ وقت نگفتم که خدا را به طور کامل رد می کنم چون من به امر متعالی باور دارم. اما خداشناسی ادیان متاسفانه بسیار انسان وارانه است و همانطوری که دیدگاه تورات برای 1400 سال پیش قابل قبول نبود, خدا در قرآن هم امروزه صد در صد قابل قبول نیست (به دلیل گسترش خرد در هر دوره) و اصلا خدای ادیان اثبات پذیر نیست! اگر فیلسوفان خدا را هم توانستند اثبات کنند لزوما شامل خدای ادیان نمی شود. به نظر من خدا در هر دوره بر اساس فهم آدم درک می شود و بنابراین با این که در همه ی انسان ها فطرت وجود دارد اما هر کس از یک زاویه ای به خدا و عالم و معنویت نگاه می کند. شخصی می گفت که خدا در عین این که یکیست اما به تعداد افراد کره ی زمین وجود دارد! هر کس بنا بر ویژگی هایی شخص خودش به خدا (امر متعالی) می رسد و برای مثال خدای ذهنی شما با خدای ذهنی من کاملا متفاوت است.2/ اثبات و یا رد شما شامل موضوعاتی مانند امام زمان و ولی فقیه نمی شوند برای آن که امام زمان (غایب همیشه غایب) و ولی فقیه شامل مطالب تاریخی و صرفا جامعه شناسی می شوند. باید عرض کنم که ولی فقیه یک اصل استبدادی است و تمام. تعجب می کنم که شما بحث را عوش می کنید و به صحرای کربلا می زنید. موضوع حرف ما ولایت فقیه بود و اگر بخواهیم در مورد خدا صحبت کنیم تا ابد هم به نتیجه نمی رسیم. یکی از دلایل رد ولایت فقیه هم همین است چون ناگهان پس از انقلاب این اصل بیان شد و نه با استدلال و خواست مردم, که با چماق از آن پاسداری شد وانگهی که توجیه ولایت فقیه کاری عبث و بیهوده است. دین هر چه قدر هم که خوب باشد در قدرت فساد تولید می کند. ولی فقیه شخصی است مادام العمر که بر مسند قدرت نشسته است و تمام امکانات برای مستبد شدن وی مهیاست. چنین کسی هرچند هم که در آغاز خوب باشد اما اگر ببیند که کسی نمی تواند از او انتقاد کند و درعین حال شاهرگ های حکومت هم در دستان اوست آنگاه هیچ کاری از او بعید نیست. ما اساسا با مادام العمری مخالفیم و معتقدیم که ولی فقیه طلبه ای بوده است که ناگهان با باند بازی و با استفاده از اصل جعلی ولایت فقیه بر مردم سوار شده و خود را گم کرده است. وگرنه یک رئیس جمهور کافیست. هرچند که من معتقدم حکومت کنونی سلطنتی است و نه جمهوری. جمهوری هیچگاه در ایران برقرار نبوده است. چنین کسی مشروعیت مردمی ندارد و باید برود. سخنانی مانند مشروعیت الهی برای تحت الشعاع قرار دادن این هاست چنان که برای پاپ هم دقیقا این کار ها را می کردند. 3/ دلیل اصلی انقلاب مردم در سال 57 استقلال و آزادی بوده است و نه ولایت فقیه. اصلا خود ولایت فقیه حاصل چند تز آقای خمینی در نجف بوده است. این اصل به شدت دیکتاتور مابانه و استبدادی و حتی شرک آمیز است. امروزه می بینیم تمامی القابی که برای شاه سابق به کار می بردند برای شاه کنونی (ولی فقیه) هم به کار می برند و دینگریزی شدید مردم نتیجه ی حکومت زوری ولایت فقیه است. دستانش چنان به خون آلوده است که با هیچ چیز قابل شستن نیست (همانطور که رژیم اسرائیل). اگر مردم چنین اصلی را نخواستند باید برود و به نظر من هم اکثر مردم با وجود خفقان و سانسور شدید آگاه هستند و چنین چیزی را نمی خواهند.کامران













بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. علت اصلی توجه بنده به توحید، این است که توحید زیر بناست و تا آن اصلاح نشود بقیه مباحث بیهوده خواهند بود.
2. توحید این است که خدا را توهم نکنیم! هر گونه توهم از خدا مخلوق ذهن ماست و خدا نیست. الله اکبر یعنی این که خدا برتر از آن است که تصور شود. 
3. كلمه" عرش" گاهى به معنى" سقف"، و گاهى به معنى چيزى كه داراى سقف است، و زمانى به معنى تختهاى بلند پايه مى‏آيد، اين معنى اصلى آن است اما معنى كنايى آن همان قدرت است، چنان كه مى‏گوئيم فلان شخص بر تخت نشست، و يا پايه‏هاى تختش فرو ريخت، و يا او را از تخت به زير آوردند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن و يا از دست دادن قدرت است در حالى كه ممكن است اصلا تختى در كار نبوده باشد، به همين دليل" اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ" به معنى اين است كه خداوند زمام امور جهان را بر دست گرفت‏.( تفسير نمونه، ج‏8، ص: 220)
4. شيخ صدوق عالم بزرگ شیعه فرموده است:
بدان كه اعتقاد ما در توحيد اين است كه خداى تعالى يكى است، و هيچ چيزى مثل او نيست، قديم است و هميشه شنوا و بينا و دانا و درست كار و زنده و بامر خلايق قيام‏كننده و غالب و پاك از تمام معايب و توانا و بی نیاز بوده و خواهد بود؛ نه موصوف بجوهر مى‏شود، و نه بجسم و نه صورت و نه عرض و نه خط و سطح و سنگينى و سبكى و قرار و حركت و مكان و زمان، و برتر است از همه صفتهاى آفريدگان، و بيرون است از هر دو حدّ، حدّ ابطال و نيستى و حدّ تشبيه و مانند داشتن، و حقتعالى چيزى است نه مثل ساير چيزها، و او يگانه است جوف ندارد، فرزند نياورده كه وارثش شود، و زاده نگرديده كه ديگرى شريك ملكش باشد، و کسی همانند او نبوده، نه او را مقابلى است و نه شبيهى، و نه جفتى و نه مثلى، و نه نظيرى و نه شريكى، نمى‏يابد او را چشمها و وهمها. و او مي يابد آنها را، و او را چُرت و خواب نمي گيرد و او صاحب لطف و لطافت و آگاهى است، خالق همه چيز است، نيست خداوندى مگر او، مخصوص او است آفرينش و فرمان، تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ.
و هر كه معتقد تشبيه باشد مشرك است و هر كه نسبت باماميّه دهد خلاف اين اوصاف را در امر توحيد، دروغگو است، و هر حديثى كه مخالف اين فقرات باشد جعلی است، هر حديثى كه موافقت با كتاب خدا نمي نمايد باطل است و اگر در كتب علما موجود باشد تدليس و خدعه است، و آن احاديثى كه جهال پندارند كه تشبيه حقتعالى بخلق است، معنى صحيح آنها همان معنى صحيح نظير آنها از آيات قرآنى است زيرا كه در قرآن است:
كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ «قصص:88» يعنى هر چيزى فانى است الا روى خدا، و معنى روى دين است و رویى است كه آمدن بسوى خدا از آن رويست، و بدان روى توجه بخداوند مى‏شود. (اعتقادات شيخ صدوق ره-ترجمه سيد محمد على حسنی، ص: 9-8) (اندکی در ترجمه دست برده شد تا فهم آن آسانتر گردد.) ایشان در ادامه تا صفحه 15 بسیاری از آیات قرآن را که بوی تشبیه از آن به مشام می رسد به منای درست تفسیر می کند که یک نمونه آن بیان شد.



کامران گفت...







جناب آقای لطفعلی لطیفی

از پاسختان سپاسگزارم1/ همانطوریکه عرض کردم در موضوع توحید هر کس به شیوه ای به آن می نگرد. منظور از عرش در زمان پیغمبر اسلام همان عرش بوده است همانطوریکه گمان می رفت دنیا در 6 روز افریده شده است (مانند خیلی ها به اشتباه نگویید که منظور از 6 روز 6 دوره بوده است). بنابراین با آن که در تفسیرها نوشته شده بود خدا مانند چیزی نیست اما باز مشکلی را حل نمی کند. برای آنکه در واقع در اسلام خداوند مانند کسی در نظر گرفته شده است که از انسان اندکی قدرتمندتر است و بر روی تختی نشسته است. بلاخره تفسیرها هم برای پوشاندن اشتباهات بوده است! وانگهی قرآن بر اساس نص صریح آن آسان تر از آن است که نیازی به تفسیر داشته باشد. این عقیده ای که شما بیان کردید خدای تفاسیر و فلسفیست و نه خدای ادیان سامی. 2/ من نمی دانم چرا دوباره بحث خدا را به میان میاورید. شما میگویید که ابتدا توحید را باید ثابت کنید تا به مسئله ی ولایت فقیه برسیم. بنده عرض کردم که موضوع ولایت فقیه یک اصل جعلی و مربوط به سیاست و جامعه شناسی است و کاملا هم رد شده است. کاملا توضیح دادم که ولایت فقیه اصلا پذیرفته نیست و کاملا استبدادیست. خواهشا بحث فلسفه ی خداوندی را پیش نکشید چون بنابراین باید تک تک اعضای جامعه را اینطوری قانع کنید که نخواهید توانست. شما به بسیاری از پرسش های من پاسخ ندادید. برای مثال من این پرسش را مطرح کردم که آیا می شود بنابر توجیه شما حکومت پاپ را هم اثبات کرد؟! پاسخ: نمی شود. سال ها جنایت پاپ و کلیسا بر روی آن خط بطلان کشید. ما حکومت طبقه ی خاصی که روحانیت باشد را نمی خواهیم. چون حکومت برای همه است و نه برای طبقه ی خاصی به نام روحانیت. که آن ها هم بگویند ما نمایندگان خداوند هستیم (؟) و خون مردم را در شیشه کنند.ارادتمندکامران













بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
خارج از روال عادی بحث، چند سئوال داشتم که اگر دوست داشتید می توانید جواب دهید:
1. دین و مذهب شما سابقا چه بوده و اکنون چه هست؟
2. کلیات باورهای اساسی شما چیست؟
3. چه کشورهایی را الگوی عملی اجرای اندیشه های خود می دانید؟
4. طوری که شناسایی نشوید خودتان را بیشتر معرفی کنید حدود سنی، تحصیلاتی، نژادی، و این که اهل کدام منطقه کشور هستید و اکنون کجا زندگی می کنید و چه شغلی دارید . از نظر مالی در چه وضعیتی هستید؟ پاسخها می تواند کلی باشد نیاز به پاسخ دقیق نیست.
5. آیا شما قبلا هم با بنده گفت و گو داشته اید؟
6. اگر شما جای بنده بودید برای دفاع از باورهایتان چگونه استدلال می کردید؟ چند نمونه بنویسید.



کامران گفت...







جناب آقای لطفعلی لطیفی

همانطوری که دوست گرامی بهلول گفتند اینجا موضوع ولی فقیه بود اما با این که پرسش های شما ربطی به موضوع بحث نداشت اما من جسته و گریخته پاسخ های سر بسته ای را به پرسش های شما می دهم.1/ من سنم زیاد نیست و حتی پایین تر از آنی است که شاید شما فکر کنید. تحصیلات من هم اکنون در حوزه ی علوم انسانی است و در ایران زندگی نمی کنم. بنده مسلمان زاده هستم اما تصمیم به تحقیق بر روی ادیان گرفتم بدون آن که تعصب بیجا را وارد اندیشه های خود کنم (حداقل سعی می کنم چنین باشم) بنابراین تصمیم گرفتم هر چیزی را نپذیرم. علاقه ی زیادی به کتاب های تاریخی و فلسفه دارم. با شما قبلا صحبت نکرده بودم اما با یکی از همفکران شما به نام رحیم پور ازغدی از نزدیک ملاقات داشته ام. از نظر مالی متوسط هستم.2/ ولی فقیه و در کل حکومت مادام العمری یک نفر بر روی قدرت یک تئوری شکست خورده است چون قدرت فساد می آورد بوِیژه آن که شخصی مقدس ماب (؟) که دیگران اجازه ی انتقاد هم بر روی او ندارند کارهای خود را به وسیله ی دین توجیه کند. اتفاقا راه سالم ماندن دین این است که قدرت از دین و طبقه ی خاصی به نام روحانیت فاصله بگیرد. در اینجا پرسش من پیش می آید که آیا شما اعتقاد دارید که چنین اندیشه ای قابل گسنرش است؟! بنابراین اگر هر الگویی را برای جوامع پیش بینی کنیم و حتی خیلی ها را رد کنیم یکی از الگوهایی که اشکالات زیاد آن روشن شده است همین مسئله ی ولایت فقیه است. الگوی پیشنهادی من این است که آزادی سیاسی برای تمامی جوامع باید برقرار باشد (و در عین حال منشور حقوق بشر که ایران هم آن را امضا کرده است) حکومت ها باید تلفیقی از آزادی سیاسی و حقوق شهروندی, و تاریخ و فرهنگ جوامع باشند. اما تا آنجاییکه فرهنگ جوامع اصول نخستین آزادی های سیاسی را منع نکند مثلا این نشود که کشور ما سالیان سال پادشاهی مستبدانه بوده پس لزوما چیز خوبی است! یا مثلا اصل استبدادی ولایت فقیه را علم کنیم چون بنا بر نظر ما اصولی اسلامیست! البته من جمهوری خواه هستم و معتقدم ماندن یک فرد در قدرت به طور مطلق فساد و دیکتاتوری می آورد. 3/ طبیعتا همه ی افراد جامعه نمی توانند مانند هم فکر کنند. ولی می توانند با هم بحث کنند و اشتباهات یکدیگر را تصحیح کنند و به سوی اندیشه ی درست رهنمون شوند. چیزی که متاسفانه در رژیم گذشته و کنونی امکان پذیر نبوده و نیست. شاید اگر همین اینترنت محدود هم در ایران نبود امکان بحث و ارتباط به طور کل از میان می رفت کما این که حکومت در تلاش است اینترنت را ملی کند و این یعنی فاجعه به معنای واقعی کلمه. پرسیدید که اگر من به جای شما بودم چطور فکر می کردم. باید عرض کنم که من هم روزی در بعضی موارد مانند شما فکر می کردم. اما چیزی که من را از تفکرات سابق جدا کرد اندیشیدن بدون تعصب و جهت گیری پیش فرض بود. همه ی ما تفکراتی داریم که از پدر و مادر و حتی آموزش و پرورش و سازمان های آموزشی و تربیتی به ما به ارث رسیده است. به جرات می توان گفت که اگر خیلی از ماها در یک خانواده یهودی به دنیا می آمدیم یهودی می شدیم. و همینطور زرتشتی و مسیحی. پس اعمال و باورهای ما در بسیاری از موارد تابع اندیشه ی ما نیست بلکه تابع محیط و اجتماع است. اگر من به جای شما بودم راهی را می رفتم که کامران رفت. آغاز از صفر و پژوهش بر روی ادیان. تا آنجا که تقریبا به حقیقت نزدیک شویم (هیچگاه به حقیقت کامل نخواهیم رسید چون انسان هستیم و خطاکار) و در این صورت باز هم از بحث و انتقاد دیگران برای رسیدن به حقیقت بیشتر نباید مصون بمانیم.












بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. از این که سئوالاتم را پاسخ دادید ممنونم. 
2. بنده هم روی ادیان و مکاتب مختلف تحقیق کرده ام اما در نهایت راهی را برگزیده ام که شاهدید.
3. برخی نکات خوب در اندیشه شما وجود دارد مانند این که به اصل گفت و گو اعتقاد دارید. جزم اندیش نیستید و اگر فهمیدید اشتباهی کرده اید می پذیرید. 
4. شما در خلاصه نویسی هم تبحر خوبی دارید. پاسخ چند سئوال را در یک پاسخ آورده بودید. 
5. مقصود بنده از سئوال آخر، مطلب دیگری بود. می خواستم بیاموزم که چگونه می شود با نسل شما ارتباط برقرار کرد. نحوه استدلالها باید چطور باشد. اگر شما جای من بودید چطور استدلال می کردید؟ اگر دوست داشتید پاسخ دهید. برخی این توان را دارند که حتی برای اندیشه ای که آن را قبول هم ندارند استدلال بیافرینند. 
6. شما به جمهوریت اعتقاد دارید. یک پایه جمهوریت بر این مبناست که همه کارها باید بر اساس قانون مکتوب انجام شود. قانون مکتوب هم در درجه اول قانون اساسی است که بر پایه رأی اکثریت مردم تصویب می شود و دیگری قوانین جاری اداره کشور هستند که بر پایه خواست نمایندگان مردم در مجلس به تصویب می رسند. 
7. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چه ایرادی دارد؟ آیا به تصویب اکثریت مردم نرسیده است که دو بار در سالهای 58 و 68 به تصویب رسیده است. قانون اساسی هم چیزی نیست که هر ده یا بیست سال رویش رفراندم بگذارند. در کدام کشور دنیا شما چنین چیزی را دیده اید؟ ولایت فقیه طبق همین قانون اساسی رسمیت دارد. حالا شما نمی پسندید. قرار نیست همه جای قانون را همه افراد بپسندند. از نظر اصول جمهوری خواهی، اقلیت باید تابع خواست اکثریت باشد. 
8. گفته اید ولی فقیه خود را برتر از انتقاد می داند. به چه دلیل چنین باوری دارید؟ به عقیده شما، توهین، آشوب، حمله به اماکن دولتی، آتش زدن خودروها و بانکها از مصادیق انتقاد سالم است؟ 
9. چقدر در باره زندگی و رفتارهای امام خمینی و مقام معظم رهبری از نزدیک مطالعه کرده اید؟ آیا از روابط انتقادی نهضت آزادی و افرادی مانند مرحوم سید ابوالفضل زنجانی با امام خبر دارید؟ آیا خبر دارید حتی برخی یاران نزدیک امام تا چه اندازه به شخص امام انتقاد می کردند؟ آیا می دانید مقام معظم رهبری اصرار دارند برخی نامه های اهانت آمیزی را که به دفترشان می رسد شخصا بخوانند و انتقادهای اگر چه تند را دریابند؟ آیا می دانید برخی مسئولان وقتی با مقام معظم رهبری دیدار می کنند در می یابند که ایشان بیش از آنها با مسائل و نکات ریز حیطه مسئولیتی آنها آشناست و این به دلیل گزارشهای انتقادی است که از سوی مردم و یا دستگاههای بازرسی به ایشان می رسد؟
10. آیا می دانید امام و رهبری هر دو علاوه بر مجاری رسمی اطلاع رسانی، کانالهای غیر رسمی هم دارند. آیا می دانید مقام معظم رهبری گاه با لباس مبدل میان مردم می آید تا از نزدیک دیدگاه مردم را بداند؟ یک نمونه آن پس از واقعه زلزله بم بود که ایشان توسط یک دانش آموز شناسایی شد و بعد فیلمی از ان ماجرا ددر صدا و سیما پخش شد.
11. آیا با دیدگاه های امام و رهبری در باره انتقاد آشنا هستید؟ 
12. نوشته اید:« حکومت ها باید تلفیقی از آزادی سیاسی و حقوق شهروندی, و تاریخ و فرهنگ جوامع باشند. » به نظر شما ولایت فقیه با کدام یک سنخیت ندارد و به چه دلیل؟ اکثریت مردم ما مسلمانند و خود خواسته اند تا قوانین اسلام در کشورشان اجرا شود. ایا تعیین یک حاکم ارشد که کلیات سیاستهای نظام را هدایت کند طوری که از اسلام خارج نشود خلاف خواست مردم است؟ 
13. نوشته اید ولی فقیه حاکم مادام العمر است. آیا می دانید که ولی فقیه حاکم مادام الشرایط است؟ اگر شرایط زعامت مانند فقاهت (بر اثر فراموشی) یا عدالت (به دلیل ظلم یا انجام گناه) و کفایت (بر اثر سوء تدبیر) از بین برود مجلس خبرگان موظف است ولی فقیه را از سمت خود برکنار، و فقیه دیگری را به این سمت منصوب نماید.
14. حدود هشتاد مجتهد عضو مجلس خبرگان هستند. بسیاری از اینان مدام در معرض دریافت نظرات مردم هستند اما اکثریت این مجلس نه تنها نسبت به ابقای شرایط در مقام معظم رهبری معتقد است بلکه حسن مدیریت ایشان را در حوادث سیاسی اخیر کشور ستوده است.
15. به عقیده شما آیا بهتر نیست در برخی باورهای سیاسی خود بازنگری کنید و تنها نظر دشمنان ولی فقیه را نخوانید. به باور بنده اگر چند سخنرانی مقام معظم رهبری را در سایت ایشان بخوانید و یا نظرات ایشان را در باره مسائل مختلف جست و جو کنید دیدگاهتان در باره ایشان بسیار تعدیل خواهد شد.



کامران گفت...







آقای لطفعلی لطیفی

1/از پاسخ شما سپاسگزار2/ من فکر نمی کنم شما به مبانی دینی خود شک کرده باشید. اگر شک نکردید به شما توصیه می کنم که شک کنید و از صفر آغاز کنید. من حدس می زنم که شما از پیش جهتگیری کردید و به نتیجه ای رسیدید که از همان ابتدا قصد داشتید به آن برسید.3/ من هم در شما نکات مثبتی دیدم. با بعضی کسانی که بحث کردم شعار و فحش می دادند.4/ سپاسگزارم.5/ بعضی هنگام استدلال کردن نوعی مغلطه است. اساسا هر کس باید در باره ی چیزی استدلال کند و یا از اندیشه ای دفاع کند که به درست بودن آن اطمینان دارد. چون بارها مشاهده شده است که از طرز فکر هایی دفاع می شود که با این که استدلال کننده به اشتباه خود پی برده است باز بر دفاع از آن اصرار می ورزد. من نمی توانم خود را به جای شما تصور کنم چون اصلا مانند شما فکر نمی کنم. اگر بخواهم خود را به جای شما فرض کنم مغالطه ای انجام داده ام چون خودم را آنچه که نیستم فرض کرده ام.6 و 7/ قانون اساسی ایران را به ظاهر مردم ( آن هم در 31 سال پیش!) ندوین کرده اند و اما در واقع مردم آن را نچیده اند بلکه ادعا می شوند که این قوانین الهی هستند و مردم باید بی چون و چرا بپذیرند. بسیاری از قوانین هستند که خواست مردم نیست. علاوه بر این که من اعتقاد دارم این جکومت جمهوری نست چون اصل ولتی فقیه با جمهوریت سر سازگاری ندارد. اتفاقا به نظر من افراد حاکم در اقلیت هستند و وضعیت کشور به نحو اسفناکی استبدادی است. فراموش نکنید که به اعتقاد ما 2 سال پیش کودتایی انجام گرفت. 70 درصد مردم ما جوانانی هستند که آن زمان نبودند و طبیعتا شما می دانید که جوانان چطوری فکر می کنند. این قانون اساسی هم امروزه مورد انتقاد است و من فکر می کنم که اکثر مردم مایل باشند اصل ولایت فقیه که رکن اصلی دیکتاتوریست از قانون اساسی حذف کنند. 8/ به آن دلایلی که صدها نفر در زندان ها هستند. در کشوری که با زور و سرنیزه حکومت می شود و پس از کودتای ننگین, تظاهرات سکوت سرکوب شده و در زندان ها تجاوز می شود (به طور قطع) شما چه انتظاری دارید؟ باید بدانید که ده ها برابر این "اشوب" به قول شما در زمان شاه اتفاق افتاد پس بیایید حق را به شاه بدهیم! در ضمن ویدئوهای بیشماری که در یوتوب فیلتر شده موجود است نشان می دهد که برای مثال بسیاری از شیشه ها توسط خود مزدوان لباس شخصی و باتوم بدستان خرد شد. بدترین توهین ها و جنایت ها را کردند و با ماشین از روی مردم رد شدند. این موضوع در باره ی بشار اسد خونخوار هم صدق می کند. آنوقت جالب است که شما جنایات را به مردم منتسب می کنید! توهین کار چه کسانی بود؟! البته روشن است که طرفداران استبداد هیچگاه نمی پذیرند که حکومت مورد علاقه شان دیکتاتوریست. طرفداران استبداد سابق هم هیچگاه نپذیرفتند که شاه یک دیکتاتور بود!


10و11/ اصل حرف شما یک مغلطه است. برای این که اصلا فرض کنیم که این ها آدم های پاک و درستی هستند. ولی ربطی به ماندن بر روی قدرت ندارد. ما می خواهیم که اگر خیلی خوب هستند تشریفشان را ببرند و اینقدر به تاح و تخت فکر نکنند. دقیقا هم خود خمینی می گفت : "ما فرض می کنیم که شاه اصلا فرد سالمی بوده است خب اگر مردم او را نخواستند باید برود." اگر وی خیلی فرد انتقاد پذیری بود حرف های محمد نوری زاد را می شنید که در زندان پند و اندرز می دهد اما خب این از وِیژگی های دیکتاتورهاست که ناشنوا می شوند! دقیقا مثل شاه که پند و اندرزهای زنده یاد علی دشتی را نمی شنید و عاقبت طومارش در هم پیچیده شد. خامنه ای فرد بدی نبود. کسانی که در زمان رژیم سابق با او در زندان بودند با این که چپی بودند می گفتند که وی خیلی آزادمنش بود. اما قدرت آدم را 180 درجه تغییر می دهد. لازم نیست که از خامنه ای قدیس بسازید. بهترین کاری که وی می تواند برای مردم بکند کناره گیری از قدرت است که من بعید می دانم که این کار را انجام دهد و راه بازگشتی ندارد. این که با ساختن فیلم هایی این چنینی در باره حضورش در بم بخواهند موجب بروز احساسات عمومی شوند دیگر امروزه پاسخ نمی دهد. مردم ما 120 سال سابقه ی مبارزه با دیکتاتوری و سعی در حصول آزادی را دارند. 120 سال پیش مردم به پا خواستند تا شاه فردی کاملا سمبلیک باشد اما گویا ما بعد از 120 سال پسرفت کرده ایم! امروزه می گوییم نه شاه می خواهیم و نه رهبر حتی اگر سمبلیک باشند!

12/ اکثر مردم ما مسلمانانی هستند که در باب دین خویش به تحقیق بر نخواسته بودند اما امروزه بیدار شده اند. بعد اینکه شما مسلمانی را چه در نظر می گیرید. در زمان اسلام و پس از آن خلافت و پادشاهی وجود داشت که امروزه مورد تایید نیست و اصول خلافتی آن زمان به درد امروز نمی خورد. حداقل می توان گفت که جوانان امروز درباره ی نوع حکومت خویش تصمیم نگرفتند. سرنوشت هر ملت دست خودش است و نسل قبل نباید برای ملت امروز تعیین سرنوشت کند. منظور شما از حاکم ارشد چیست؟ منطور شما دیکتاتور است؟ خب دیکتاتور همین معنی را می دهد! دیکته کردن بر اساس قوانینی که همفکران آن چیده و به وسیله ی آن به وی قدرت نامحدود داده اند. سوال من اینجاست که پس مشکل شما با شاه چه بود؟! تازه وی با نام دین حکومت نمی کرد. فرموده اید که "طوری که از اسلام خارج نشود"! ولی فقیه خود گفته است که حفظ نظام از اوجب واجبات است یعنی این که می تواند نماز و روزه را هم تعطیل کند! یعنی می تواند برای نگهداری تاج و تخت خود حلال را حرام و حرام را حلال کند! خب روشن است که تمامی جنایت ها و تجاور ها در چنین طرز تفکری مشروع و پاک می شود! و این یعنی فاجعه!13 و 14/ ولی فقیه در ظاهر مادام الشرایط است اما در وافع مادام العمر است! تازه مگر انتقادهای منتظری از ولی فقیه باعث حبس خانگی او نشد؟ در مجلس خبرگان یک عده پیرمردی که لب گور هستند و یک عده ی دیگر که به نام حقوقدان فعال هستند خود از عمله ی ظلم هستند. در ضمن باز این مشکلی را حل نمی کند. برای این که همانطوری که قبل هم گفته ام حاکم شدن طبقه ای به نام روحانیت مذموم است. 15/ من سعی می کنم با هر دو جبهه تماس داشته باشم و برای همین هم است که با شما بحث می کنم. من هم به شما توصیه می کنم افکار خود را از تعصب نسبت به اشخاص نجات دهید و به سایت های مخالفان هم بیشتر سر بزنید هرچند که در ایران فیلتر است. اصلا یکی از انتقادهای من نسبت به حکومت همین است. آیا اگر من این حرف هایی را که به شما زده ام در فضای واقعی و یا مثلا دانشگاهی در ایران بزنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟! آیا من را نمیگیرند ببرند؟ حال اگر شما نظراتتان را بیان کنید چه اتفاقی می افتد؟! پس روشن است که در ایران آزادی نیست و تلاش ما هم نفی استبداد است.از این که نوشته ی من طولانی شد عذرخواهی می کنم.












بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کامران
1. حدس شما درست نیست. لیکن فرق بنده با شما این بوده است که در سنین 14 تا بیست سالگی، زیر نظر گروهی از بهترین استادان کشور اصول عقاید را آموزش دیدم. برخی از استادان اصرار داشتند اول تردید ایجاد کنند و بعد عقاید درست را آموزش دهند. بعلاوه، صحت این اعتقادات را بارها در دوران دفاع مقدس به طور عملی تجربه کردم. 
2. گفته اید که استدلال برای طرز فکری که قبولش نداری نوعی مغلطه است. شاید! اما خوب اندیشه را تحریک می کند. چه ایراد دارد آدم گاهی اوقات به نفع مخالف اندیشه هایش هم استدلال کند. حالا اگر نمی خواهی استدلالهایت را بنویسی ننویس! اما گاهی از این زاویه هم بیندیش! واقعا اگر طرز فکر شما در باره اندیشه های ما درست باشد باید ما بی عقل باشیم که چنین اندیشه هایی داریم. اما واقعیت این است که شما درک درستی از اندیشه های ما ندارید. قبول دارم که برای این کار تلاش می کنید و نمونه اش هم همین گفت و گو! 
3. نوشته اید:« قانون اساسی ایران را به ظاهر مردم ( آن هم در 31 سال پیش!) تدوین کرده اند و اما در واقع مردم آن را نچیده اند بلکه ادعا می شوند که این قوانین الهی هستند و مردم باید بی چون و چرا بپذیرند.» چه کسی این ادعا را کرده است؟ قانون اساسی را نمایندگان مردم نوشتند و در دو انتخابات سراسری، در سالهای 58 و 68 به تصویب اکثریت مردم رسید. چه کسی گفته است قانون اساسی قانون الهی است؟ ادعا این است که در چهارچوب قوانین الهی تدوین شده است. چه کسی گفته است در باره قانون اساسی نباید چون و چرا کرد؟ ادعا این است که برای برقراری نظم در جامعه باید از قانون اطاعت کرد. سرپیچی از قانون به منزله دیکتاتوری است مگر این که در خود قانون موارد اضطراری پیش بینی شده باشد. بحث در باره اصول مختلف قانون اساسی هم در مجامع علمی و تخصصی آزاد است. راستی چرا شما در کمتر از سه سطر سه اشتباه برداشت دارید؟ اگر مخالفید نظرتان را مستدل اثبات کنید.
4. نوشته اید: « بسیاری از قوانین هستند که خواست مردم نیست. » خواست مردم در یک نظام جمهوری از طریق انتخابات مشخص می شود و قانون اساسی در 22 سال پیش رأی اکثریت مردم را آورده است. در قوانین عادی هم مردم می توانند نظرات خود را توسط نمایندگان خود در مجلس پیگیری کنند و قوانین موجود را اصلاح کنند که بارها هم این اتفاق افتاده است.
5. اصرار دارید که نظام ولایی برخاسته از آراء و اندیشه ها و فرهنگ ملت ایران را یک نظام استبدادی معرفی کنید. ظاهرا شما معنای استبداد را چندان درک نکرده اید. مرحوم پدرم می گفت داشتن یک اعلامیه از امام خمینی در رژیم سابق، 15 سال زندان را به دنبال داشت. اکنون مردم بسیاری با ماهواره و اینترنت به نظرات مخالفان نظام دسترسی دارند اما تنها کاری که حکومت می کند این است که گاهی آنتن های ماهواره را جمع می کند و برخی موانع قابل دور زدن هم روی سایتهای ضد انقلاب گذاشته است. برای آشنایی با نمونه دیگری از نظام استبدادی، مقاله پل پوت را در ویکی پدیا بخوانید تا همین جوری تهمت استبداد به حکومتی نزنید که برخی افراد آزادانه در صف و اتوبوس و ... نقدش می کنند و به هیچ جا هم پاسخگو نیستند. این هم نشانی مقاله یاد شده:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84_%D9%BE%D9%88%D8%AA 
6. انتقاد پذیری به این معنا نیست که رهبری هر انتقادی را بپذیرد. او می شنود بررسی می کند و هر کدام را معقول دانست می پذیرد. حبس خانگی آقای منتظری هم بنا بر مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده است. 
7. زیر گرفتن با ماشین هم مربوط می شده است به حمله مخالفان به ماشین های ناجا، یک اتومبیل ناجا فرار می کند. مخالفان خیابان را با خودرو مسدود کرده بودند. ماشین ناجا بر می گردد. فردی تلاش می کند به زور سوار خودرو شود. راننده که اسلحه همراه ندارد می گریزد و در این حین با کسی تصادف می کند. گویا او تنها مجروح شده است. آیا اسم این کار حمله با ماشین به مردم است؟


8. من با شما در باره آنچه کودتای 88 می خوانید موافق نیستم. به عنوان کسی که زیاد سفر می روم باید بگویم برخی نقاط اغلب دانشگاهی یا اعیانی، اغلب طرفدار موسوی و برخی نقاط که اغلب مستضعف نشین یا متوسط نشین بودند طرفدار احمدی نژاد بودند. به باور بنده، تقلبی صورت نگرفته است.
9. از یک زاویه تحلیلی هم به قضیه انتخابات 88 نگاه کنیم باید به این نکته توجه کنیم که رأی برتر را کسی می آورد که بتواند بیشترین ارتباط را با توده مردم برقرار کند. آقای موسوی به دلیل این که حدود بیست سال بود در دانشگاه تربیت مدرس تدریس می کردند دانشگاهی که فقط در سطح تحصیلات تکمیلی کار می کند و از سوی دیگر رئیس پژوهشگاه هنر و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و همسرش نیز استاد دانشگاه و در مقطعی رئیس دانشگاه بود فرصتی برای برقراری ارتباط با توده مردم مستضعف را نداشته است. از این رو، سخنان او برای طبقه روشنفکر و دانشگاهی جذابیت داشت اما برای توده های مردم قابل فهم نبود همین 13 میلیون رأی را هم به پشتوانه سیادت، نخست وزیری امام و البته عده ای هم روشنفکران و عناصر دیگر اندیش به دست آورد. این در حالی بود که احمدی نژاد دست کم یک و گاه دو بار به همه شهرهای ایران سفر کرده بود و اعتقاد داشت حتی در دوران شهرداری که باید از نزدیک با مردم تماس داشت و سخن انها را شنود. این ارتباط صمیمانه طوری در نحوه سخن گفتن او اثر گذاشته بود که صدای اعتراض برخی دوستان را هم بلند کرده بود که رئیس جمهوری باید قدری رسمی تر سخن بگوید اما به هر حال طرز سخن گفتن او ارتباط وی با توده های مردم مستضعف را برقرار کرد و او توانست رأی غالب را به دست آورد. شاید به همین دلیل هم بود که اغلب اعتراضات در شمال و مرکز تهران بود نه در جنوب تهران و یا در شهر ری! حال آنکه جمعیت اصلی تهران در جنوب تهران مستقر است. بر اساس این تحلیل، انتخابات 88 مانند همه دهها انتخابات پیشین درست بود و تلاش بیهوده ای برای ابطال آن شد که با هوشیاری رهبر معظم انقلاب اسلامی و امت همیشه در صحنه و البته در اصل لطف الهی خنثی شد.



کامران گفت...






آقای لطفعلی لطیفی

شوربختانه من تقریبا به بسیاری از پرسش های شما پاسخ داده بود که ناگهان دستم خورد و پاک شد و باعث اوقات تلخی شد. مجبور شدم دوباره و خلاصه تر بنویسم!1/ استادان مورد نظر شما عقاید خاصی را ترویج می دهند و از همان ابتدا هم قصدشان همین بوده است. بعد منظور شما از "عقاید درست" چیست. عرض کردم که پیش داروی در یک پژوهش اشتباه است و منجر به رسیدن به همان عقایدی می شود که شما از همان ابتدا می خواستید. در اطراف من هم کشیشان زیادی هستند اما من هیچگاه نخواستم عقاید آن ها را قبول کنم. 2/ من به شما عرض کردم که قبلا طور دیگری فکر می کردم اما چون با دیگران و حتی با خودم هم بحث کردم (چنین چیزی امکان دارد امتحان کنید) طرز فکرم عوض شد. به نظر من شما نسل گذشته درک درستی از اندیشه های ما ندارید و با این که شاید در بعضی از اشتباهات خود واقف باشید اما نمی خواهید بپذیرید. پیشنهاد می کنم شما این کار را انجام دهید.3/ منظور از نمایندگان چیست؟ مثلا چه کسی باور می کند که علی مطهری با آن فکر بسته اش (تازه از روشنفکران اصولکراست!) نماینده ی مردم تهران است؟ اصلا مجلس در این حکومت برای خالی نبودن عریضه است. وگرنه این ها نماینده های مردم نیستند بلکه نوچه های علی خامنه ای هستند و به ندرت افراد صادقی مانند اعلمی در بین آن ها پیدا می شد که رد صلاحیت شدند. روشن است که صلاحیت را نماینده ی خدا بر روی زمین تشخیص می دهد! اگر بحث در باب قانون اساسی ازاد است باید بگویم که ولی فقیه که اصلی استبدادی و غیر عقلی است را باید از قانون اساسی پاک کرد. خود قانون دیمتاتوری ولی مطلقه فقیه را مجاز اعلام کرده است و اصلا این قانون باید اصلاح شود. آیا بحث در باره ی چنین چیزی در ایران آزاد است؟ من اینجور فکر نمی کنم.4/ اولا که حکومت کنونی با وجود اصلی به نام ولایت فقیه متناقض با جمهوری است و خلافتی است. اصلا قدرت دولتی همواره تمايل به درنورديدن مرزهای خود را دارد و دين که همواره ادعای حقيقت مطلق را دارد، در سياست عدم تساهل است که در هم گره می‌خورند و در چنين پيوندی، هر دو نيز به فساد کشيده می‌شوند. جمهوری زمانی معنا پیدا می کند که شحص اول مملکت رئیس دولت باشد و هر چند سال (بسته به قانون) عوض شود. وجود کسی با اختیارات بی حد و حصر خلاف جمهوری است و در موارد اختلاف احمدی نژاد با خامنه ای هم این امر کاملا هویدا بود. جمهوری در پی سالیان گذشته همواره به محلی برای انتخاب معاون های ولی فقیه تبدیل شده بود. در انتخابات 88 خامنه ای 4 نماینده ی خود را انتخاب کرد و بین این 4 تا هم نتوانست بازی ظاهری را اجرا کند و از آن جاییکه همواره از دل استبداد آزادیخواهان بیرون می آیند دو کاندید سبز نیز به ماهیت این استبداد پی بردند. 5/ در این که ولی فقیه باعث دیکتاتوری و استبداد می شود هیچ شکی نیست اما اطرافیان مستبد و استبدادطلبان و طرفداران استبداد هیچ گاه حکومت دیکتاتوری وقت را استبداد نمی خوانند. طرفداران استبداد سابق هم هیچگاه شاه را مستبد ندانستند. اتفاقا معلوم نیست که چرا فکر می کنید ولی فقیه از فرهنگ ما سر در آورده است. ولی فقیه حاصل تفکرات خرافاتی صفوی و سخنان بی مایه ی ملاباقر مجلسی و کلینی است و پس مانده ی خلافت اعراب 1400 سال پیش است. اتفاقا رژیم پادشاهی پیشین بیشتر به فرهنگ ایران شبیه بود که آن را هم نخواستیم و گفتیم که باید جمهوری برقرار شود. همانطور که گفتم جمهوری ولایت فقیه ندارد و با وجود چنین اصلی باید حکومت موجود را رسما سلطنتی به شیوه ی خلافتی دانست. آقا بالاسر و ناظر سه قوه و فرمانده ی کل قوا و غیره... چه اختیاراتی به وی داده نشده است که وی را نتوان پادشاه دانست؟ جنایت های این حکومت بسیار بدتر است چون با نام دین صورت می گیرد چه یک سال و چه 15 سال. اگر مشکل قانون است که زمان شاه هم بود اما این قانون در خدمت دیکتاتور بود. آیا درک این مطلب خیلی مشکل است؟ البته برای شما که شیفته ی استبداد هستید درک این که حکومت موجود استبدادی است خیلی مشکل است. طرفداران استبداد هیچگاه به مخیله شان هم خطور نمی کند. به کتاب "شهریار" نیکولاس ماکیاول رجوع کنید.قرن 21 با قرن 20 قابل مقایسه نیست. بویژه که رژیم به قدری درگیر مشکلات خارجی و داخلی است که فرصت مبارزه با همین اینترنت و ماهواره را هم ندارد هرچند که در حال تشکیل کره ی شمالی اسلامیست که تنها باتوم به دستان آزادی دارند.



قرن 21 با قرن 20 قابل مقایسه نیست. بویژه که رژیم به قدری درگیر مشکلات خارجی و داخلی است که فرصت مبارزه با همین اینترنت و ماهواره را هم ندارد هرچند که در حال تشکیل کره ی شمالی اسلامیست که تنها باتوم به دستان آزادی دارند. جناب آقای لطیفی ما را می خواهید سیاه کنید؟!

6/ در کشوری که ولی فقیه همه کاره است تمامی جرم ها به گردن وی می افتد. البته وی با زیرکی سعی دارد فقز خود را ناظر به حساب آورد. حبس منتظری هم شامل این ماجرا می شود. گفتید که "انتقاد پذیری به این معنا نیست که رهبری هر انتقادی را بپذیرد. او می شنود بررسی می کند و هر کدام را معقول دانست می پذیرد." سخن شما اوج ناجوانمردانگی و استبدادخواهی است!!!!! اصلا هیچ نمی گویم و قضاوت را به سایر دوستان واگذار می کنم!7/ من حرف های مطبوعات معلوم الحالی نظیر کیهان را باور نمی کنم. اگر آزادی وجود داشت می شد این مطالب در سایر روزنامه ها و کانال های تلویزیونی خصوصی که در این حکومت وجود ندارند مورد بحث و موشکافی قرار می گرفت. شریعتی می گفت که در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن را دارد هیچ سخنی را باور نکنید.8/ ارتباط شما شاید با افراد نسل گذشته بوده است و نه با نسل امروز.9/ البته هوشیاری سلطان معظم شما مانند هوشیاری بشار اسد و قذافی و مبارک است. منتهی گویا چون فکر می کند نماینده ی خداست کشتار برایش ساده تر می شود. ما ملت ایران هستیم و نه امت. امت همان چماقدارنی هستند که با 300 هزار تومان شرف نداشته ی خود را می فروشند. از همان ابتدا هم گفتم که دیدگاه شما نسبت به خدا بسیار عوامانه است. واژه ی "به لطف الهی" شما گویای این مطلب است. گویا خدا پارتی بازی هم بلد است! در عین این حال که مردم در هفت آسمان یک ستاره هم ندارند الله طرفدار پروپاقرض قدرتمندان است و مجوز سرکوب می دهد! راستی بد نیست این را هم ببینید...

http://passionofanna.wordpress.com/2009/12/30/%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%9B-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AC/




در ضمن از اشکالات تایپی عذرخواهی می کنم. من بر خلاف تصور شما زمان نوشتن این مطلب نمی نشینم فکر کنم و دو ساعت در مایکروسافت ورد وارد کنم. چون با عجله می نویسم و وارسی هم نمی کنم طبیعتا این مشکلات پیش میاید. برای مثال در بخش یکم بحث به جای پیش داوری نوشتم "پیش داروی" که اولی صحیح است.




و اما سخن آخر

اگر به سخن های نخستینتان نگاهی بیاندازیم می بینیم که بین اولین کامنت شما و آخرین آن تفاوت ها و زیاد است. به نظر می رسد که خود شما هم به این باور رسیده اید که ولی فقیه را نمی شود با وجود خدا اثبات و توجیه کرد و اصلا این دو ربطی به هم ندارند!از سوی دیگر در میان کل بحث هایی که تاکنون کردیم, یک جمله ی شما توجه من را به خود جلب کرد و به خاطر همان جمله دلیلی بر ادامه ی بحث نمی بینم. شما گفتید "انتقاد پذیری به این معنا نیست که رهبری هر انتقادی را بپذیرد. او می شنود بررسی می کند و هر کدام را معقول دانست می پذیرد." همین باعث شد که تصمیم بگیرم اگر موافق هستید به بحث خاتمه دهیم. وقتی شما علنا ولی فقیه را عامل تعیین حق و ناحق می دانید و نه مردم را, وقتی که انتقاد وارد بر یک مسئول کشور را منوط به نظر خود مسئول و تصمیم گیری آن شخص که آیا چنین انتقادی وارد است و یا خیر می دانید, پس دیدگاه شما صد در صد استبدادی است و نیازی به توضیح بیشتر نیست و بحث بیشتر هوده ی بیشتری را نمی رساند. اتفاقا من فقط به دنبال همین بودم که ثابت کنم چنین اصلی استبدادی است و فکر می کنم که موفق هم شدم. قضاوت بیشتر را بر عهده ی سایر دوستان می گذارم تا با عقل سلیم بسنجند و عقاید را مقایسه کنند. بحث میان من و شما را در وبلاگ خودم هم خواهم گذاشت و قیاس بین این دو را بر عهده ی هم میهنان عزیز قرار خواهم داد.دیگر عرضی ندارم,
 از اینکه با متانت با من بحث کردید خشنود و سپاسگزارم.با آرزوی بحث های بیشتر.

 بدرود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ما از انتقادات شما پشتیبانی می کنیم ولی نظرات حاوی عبارات رکیک و همچنین اسپم حذف خواهند شد. با سپاس از دیدگاه های شما