۱۳۹۰/۴/۱۰ ه‍.ش.

تف بر حکومتی که انسان ها را به خاطر تغییر باورهای دینی می کشد

یوسف ندرخانی را به اعدام محکوم کردند و او دیر یا زود او به سرنوشت حسین سودمند دچار می شود. خبر تلخ است و طناب دار هنوز در قرن 21 برای تفتیش عقاید و حذف دگراندیشان پابرجاست. چه فرقی می کند که یوسف ندرخانی مسیحی باشد یا یهودی یا زرتشتی یا بهایی. چه فرقی می کند که او چه دین و آیینی دارد, آن چه مهم است این است که فردی را در عصر آزادی اندیشه و بیان قرار است به چوبه ی دار بسپارند. ای مراجع تقلیدی که گوش خلق را از داستان خلخال پای زن یهودی* و آیاتی همچون "آن بندگانی که سخن بشنوند و به نیکوتر آن عمل کنند"*و "لا اکراه فی الدین"*** پرکرده اید, پس کجا رفت عدل و انصافی که از آن دم می زدید؟ از برای چه در برابر این همه فجایع سکوت اختیار کرده اید؟ 

اما به شما امیدی نیست. چون گویا اسلام از همان ابتدا مظهر عدل و احترام به باورهای دینی نبود و این داستان ها همانند انتخابات کذایی شعاری بیش نیست. در زمانی که اعلامیه جهانی حقوق بشر مصرانه بر آزادی های دینی و عقیدتی و بیان تاکید می ورزد فردی را تنها به جرم تغییر دین خود به اعدام محکوم می کنند. خطاب نگارنده به آن دسته کسانیست که هنوز اندک انصاف و وجدان انسانی در آن ها وجود دارد چرا که متحجران مانند مردگان فکری هستند و سخن در مرده ی فکری اثری ندارد; مگر می شود که تمام مردم یک جامعه را مجبور کرد مانند هم فکر کنند؟ آیا با وجود خرد نهادینه شده در هر انسان مسخره و مضحک نیست که از یک ملت بخواهیم گیاهوارانه همانند ما فکر کنند و در غیر این صورت آن ها را به دار بکشیم؟ مگر نه این است که هر خردمندی اندیشه کرده و به زعم خود راه درست را پیش می گیرد, پس این چه قانون ارتجاعیست که شعور یک ملت را به سخره می گیرد و خرد افراد را به هیچ می انگارد و آن ها را مانند گوسفندانی در نظر گرفته که راست و ناراست را خود تشخیص نمی دهند و باید به دنبال چوپان به راه بیفتند! آیا به حوزه ی حکومت و دولت مربوط می شود که در عقاید دینی جامعه دخالت کند و باورهای خاصی را تحمیل کند؟ اگر کسی بر اساس پژوهش به نظر دینی خاصی رسید و آن عقاید را صلح جویانه دنبال و حتی تبلیغ کرد نباید مورد آزار و اذیت قرار بگیرد چه برسد به این که برای او حکم اعدام ببرند. اگر اهریمنان فاشیسم دینی باور دارند که دین اسلام دین حق و برتر است پس از چه می هراسند؟ آیا این حکم ضد بشری و جلوگیری از کار دگراندیشان در این امر تردید ایجاد نمی کند؟  

فاشیسم دینی محکوم به نابودی است زیرا اساس آن زور و تحمیل است. همانگونه که کار کلیسای قرون وسطی به غایت رسید , کار فاشیسم اسلامی نیز محکوم به شکست است.


-----------------------------------------------------
 نهج البلاغه/خطبه 27   * 
 18/زمر  *
بقره/256*** 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ما از انتقادات شما پشتیبانی می کنیم ولی نظرات حاوی عبارات رکیک و همچنین اسپم حذف خواهند شد. با سپاس از دیدگاه های شما