۱۳۹۰/۴/۲۶ ه‍.ش.

هموطن عزیز! کسی از گذشته یا آینده بر نخواهد گشت تا تو را نجات دهد(به مناسبت نیمه شعبان)

باز نیمه شعبان شد و مردم معتقد به این خرافه بساط گسترده ای را بر پا می کنند و تولد غایب همیشه غایب را جشن می گیرند پنداری چنین چیزی به راستی وجود داشته است! اگر بدون اغراق بگویم خیلی از ما یعنی حدود 95% ما تابع دین خانواده و محیط و رسانه ها هستیم و بدون شک اعتقادات به طور ارثی به ما تزریق شده است. البته در مورد این نوشته ها ممکن است بسیاری بنا بر اصل "هرچه ایمان همراه با تعصب بیشتر شود قوه ی تحلیل و خرد نزد فرد کم می شود" ناراحت شوند و بنابراین نمی توان رو در رو انتقادی ولو ساده از این باورها داشت. شاید فناوری های امروزی امر فوق را تسهیل کرده و باعث گسترش خردگرایی و آگاهی شده باشد و دلیل مخالفت ملایان با فضای باز سیاسی و مجازی نیز همین است چون بدون تردید این مسایل از دید نقادانه پژوهشگران و حقیقت طلبان به دور نمی ماند. سال های نخستین حکومت محمدرضا پهلوی نیز به دلیل وجود فضای نسبتا باز سیاسی و اندیشه; بزرگمردی چون زنده یاد احمد کسروی توانست در انتشارات پیمان وسپس پرچم به نشر عقاید خود و نقد باورهای عامه بپردازد که البته او نیز از تیغ مسلخ گمراهان و افراطیون جان به در نبرد و قربانی خرافات زدگی توده ی مردم شد. درست است توده ی مردم, همانهایی که نامه ی تاریخی این شهید راه مبارزه با خرافات را با نام ""دولت به ما پاسخ دهد" به علی دشتی نادیده گرفتند, چرا که مرحوم کسروی در این نامه صراحتا از خطرناک بودن این عقیده خرافی پرده بر می دارد و آن را یکی از عقاید ویرانگری اجتماع می خواند و ملایان را در صدد تشکیل "یک سررشته داری توده بر اساس این ناراستی ها" می داند. واقعیت این است که آخوندها حکومت داری را حق طبیعی خود دانسته و در زمان غیبت امام همیشه غایب, خود را حاکمان تحمیلی این سرزمین می دانند! البته این توده خرافاتی همانهایی بودند که باز به دلیل نا آگاهی و وجود استبداد و به عزلت کشاندن روشفکران واقعی, زمام امور را به دست گرگانی سپردند به این سادگی خیال ترک قدرت را در سر ندارند.
این قضیه امروزه به مشکل بزرگی تبدیل شده است ولی درد اصلی عدم مطالعه است و ملت اسیر خرافات به دلایل مشکلات بی شماری که به عمد سر راهش گنجانده شده است زمان و حوصله کافی برای مطالعه و بررسی پیدا نمی کند و بنابراین تلاش شبانه روزی برای کسب اندک پولی در اولویت قرار می گیرد و زمانی برای کارهای دیگر نمی ماند.       
می گویند مهدی پسر بچه ای بوده است که پس از مرگ پدرش عهده دار جانشینی پدرش می شده است. حال اگر وجود چنین بچه ای را واقعی بدانیم پرسش این جاست که مگه پدرش چه منصبی داشته است که فرزندش باید جای او را پر می کرد. مگر پدر  یا پدران وی جز مردمانی عادی و بدون خرق عادت, ویژگی های بیشتری داشته اند؟
پاسخ منفیست. چرا کسی از گذشته یا آینده بر نمی گردد تا انسان ها را نجات دهد چرا که تغییر هر ملت به دست خودش است و این که خداوند شخصی را پنهان کند و پس از قرن ها او را برانگیزاند و دستور کشتار مردم را بدهد خلاف عدل خداوندی و طبیعت است. روشن است که این بازی ها تنها یک دلیل داشته و آن هم کشاکش قدرت بوده است و جاعلان نیز علاوه بر این که میل زیادی به قدرت داشته اند خیلی دوست می داشته اند که آخرت را در همین دنیا پیاده کنند. در طول تاریخ یک مورد نیز وجود ندارد که کسی از گذشته یا آینده بر گردد و جوامع را تغییر دهد, همیشه افرادی بوده اند که زاییده ی همان اجتماع و تفکرات و فرهنگ ها بوده اند و در همان جامعه زیسته اند و بدون خرق عادت و کارهای فرا انسانی نام آن ها به دلیل عوض کردن مسیر تاریخ به سر زبان ها افتاد و سپس در همان جامعه در گذشتند و جز این نبوده است همانطور که در مورد پیغمبر اسلام نیز چنین بود. اما کشاکش قدرت میان علویان و امویان که معیارهای فرهنگی آنروز نیز با امروز سر سازگاری ندارد باعث شد که طرفداران قضیه امامت موضوع را پایان نایافته تلقی کنند و اعلام کنند که فرزندی از امام حسن عسگری(که به راستی بچه ای به دنیا نمی آورده و بنا بر گفته پژوهشگران احتمالا دچار یک کروموزوم اضافه "ایکس" بوده است) بر جای مانده است که در سردابی پنهان شده است و او میاید و انتقام خون پدرانشان را می گیرد و پادشاه جهان می شود, حال که از این موضوع سالیان سال گذشته است باز مردم نسل اندر نسل به چنین چیزی باور دارند که به راستی باید آن را در زمره ی اسطوره های ویرانگر اجتماع دانست. همانطور که گفتم معیارهای آن زمان برای امروز قابل قبول نیست و چنانچه احادیث می گویند مهدی آنقدر می کشد تا خون تا گردن اسبش موج می زند, اما جاعل حدیث گمان نمی برده که در آینده گفتگو و بحث و خرد جای قشونکشی و تحمیل یک عقیده با شمشیر را می گیرد و  تمامی ادیان و مذاهب و اندیشه ها مسالمت آمیز زندگی خواهند کرد. ضمن این که مردم هر جامعه حاکمان را خود انتخاب می کنند. 
سپس روشن نیست که کار امام زمان اختراعی آخوندها چه خواهد بود چرا که در اسلام, محمد به عنوان خاتم الانبیا معرفی شده است اما این که مهدی دوباره مردم را بخواهد به سمت و سوی اسلام برد (با توجه به این که اسلام در گذشته ناسخ و منسوخ فراوان داشته و هم این که امروزه نیاز به "به روز رسانی" آن شدیدا حس می شود) پیغمبر جدیدی خواهد بود که اصطلاحا به آن پیغمبر تبلیغی می گویند و این خاتم الانبیا بودن محمد بن عبدالله را زیر سوال می برد البته نباید از این نکته غافل شد که در خود کتاب مقدس مسلمانان هیچ اشاره ای به وجود امام زمان نشده است.
اختراع قضیه ی امام زمان جدای این که چه دست آوردی برای جامعه آنروز داشته است اما امروزه گریبان ما را گرفته است چون ملایان حاکم بر ایران ادامه ی حیات اجتماعی خود را در رواج مسئله موهوم مهدویت می بینند و در صورت محرز شدن قضیه ی دروغین امام زمان برای مردم, باید ردای مردمفریبی را از تن در آورده و بساط ولایت فقیه را نیز به طور کل جمع کنند. بالطبع تقریبا آخوندها آنقدر با انصاف نیستند که حتی با علم بر دروغگویی خویش دست به چنین عمل بزرگی بزنند. من به شخصه اعتقاد به مهدی شیعه را یکی از موارد مهم بدبختی جامعه امروز می دانم و به نظرم تا ریشه ی چنین خرافاتی خشکیده نشود, هیولای حکومت مذهبی دست از سر ما بر نخواهد داشت. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ما از انتقادات شما پشتیبانی می کنیم ولی نظرات حاوی عبارات رکیک و همچنین اسپم حذف خواهند شد. با سپاس از دیدگاه های شما