۱۳۹۰/۳/۲۶ ه‍.ش.

در دستگاه ولایت فقیه هر کس به آغا کرنش کند و دستش را ببوسد به مدارج بالا می رسد!

شاید هیچکس باور نمی کرد که بعد از انقلاب پای بیسوادان و افراد مکتبی به سیاست و امور حکومت داری باز شود و دلسوزان مملکت و وطندوستان یا در زندان ها بپوسند و یا مجبور به مهاجرت شوند. بعد از انقلاب زورگویان محله و و ریشوهایی که جز الافی و سینه زنی در مساجد و انجام طهارت و غسل کار دیگری بلد  نبودند ناگهان خود را شگفت زده در نقش مسئولان رده ی اول مملکت دیدند که باورش هم برای آنان دشوار بود. بعد از سی و دو سال حکومت زور و چماق, هر روز استیصال آن بیشتر مشاهده می شود اما باز هم دست بردار نیست و تلاش دارد که قبل از رفتن ضربه ی هرچه بیشتری را به کشور و دین و آبروی مردم وارد سازد. مسئولین کنونی مملکت همانهایی هستند که شاید اگر حکومتی مردمی بر سر کار بود کاری به جز حمالی از دست آن ها بر نمی آمد. البته آن ها نیز این را خوب می دانند و برای همین همه ی توان خود را برای نگه داشتن قدرت خود انجام می دهند.  

طی چند روز گذشته گفتمان های داغی در رابطه با موضوع علی آبادی به وجود آمد و مایه تاسف و افسوس همگان گردید. چنین کسی را از امور ورزشی به امور نفت به کار گمارده اند و صد البته که صلاحیت هیچ یک از این دو را هم نداشت. روشن است که چنین کسی حداقل به یک زبان بین المللی آشنایی ندارد و روخوانی زبان انگلیسی هم برای او دشوار می نماید! در تمام کشورها دولتیان از افراد نخبه و با سواد بر گزیده می شوند اما در کشور ما این امر برعکس است زیرا فرد با سواد به دیکتاتور عمامه دار کرنش نمی کند, بنا براین چنین کسی باید از میان افراد چاپلوس و بی سواد و بی وطن به عنوان رئیس اما در واقع به عنوان مرئوس انتخاب شود تا بتواند زیردست خوبی برای ولی فقیه باشد. البته مشت نشانه ی خروار است و از رئیس جمهور و نماینده ی مجلس و حتی ولی فقیهش هم انتظار بیشتری نمی توان داشت, حکومت حکومت بی سوادان و یاوه گویان است.     

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ما از انتقادات شما پشتیبانی می کنیم ولی نظرات حاوی عبارات رکیک و همچنین اسپم حذف خواهند شد. با سپاس از دیدگاه های شما