‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ ملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ ملی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۴/۱۹

کارهای نابجا و خلاف دیپلماتیک برخی از دیپلمات های ایرانی تاسف آور است

دیپلمات به منزله نماینده یک کشور است، چه بخواهیم و چه نخواهیم نماینده فرهنگ و اجتماع یک ملت که در جامعه دیگر حضور دارد و بایستی نهایت تلاش خود را انجام بدهد تا تصویر درخوری را از جامعه خویش در اذهان جوامع و ملل دیگر قرار دهد. اگر یک دیپلمات در جامعه دیگر، به دلیل سهل  انگاری مرتکب خطای اخلاقی و دور از شان ملتش شود خائن به ملتش به حساب می آید چرا که تصویر بدی از جامعه خویش به نمایش گذاشته است. غرض از این مقدمه این بود که هرچند که حکومت جمهوری اسلامی در طول 33 سال به نوبه خود ایران و ایرانی را در سطح جهانی خوار و خفیف جلوه داده است و دیپلمات های ایرانی -که به زعم بنده اگر نگوییم تمامی آن ها ولی افراد بسیاری نیز هستند که دنیادیده و با اندیشه باز هستند- می بایست که رفتاری پیشه کنند که باعث بی آبرویی ملت ایران نشوند. چرا که مردم دیگر جوامع بر اساس دیدگاه واقعگرایانه آن ها را نماینده جامعه ایرانی می دانند. حال این درست است که دیپلمات ها به هر حال کارکنان وزارتخانه ای دولتی بوده و زیر نظر حکومت فعالیت می کنند, اما به هر حال از میان خود مردم هستند و بالطبع برگرفته از جامعه و فرهنگ موجود در ایران.
چند ماه پیش خبر خطای یک دیپلمات ایرانی در برزیل در همه جا پخش شد و در آخر به اخراج وی انجامید. این فرد در استخری در شهر برازیلیا بوده و خطای وی دستمالی دختران موجود در استخر عنوان شده است. شناکردن در استخر به خودی خود موردی نداشته و مشکلی به حساب نمی آید ولی وی که از جانب حکومت اعزام شده بود می بایست تابع قوانین ننگین جمهوری اسلامی بوده و به این امر نیز اعتقاد نداشته است, پس در استخر مختلط شنا کرده است. تا اینجا چنین چیزی مذموم به شمار نمی آید اما کار نابجای وی جرمی است که در استخر مرتکب شده است و نام ایرانی را خدشه دار کرده است. در واقع جرم او دستمالی کردن بوده است و نه شنا کردن در استخر مختلط.
موردی دیگر اخیرا در شهر فرانکفورت به وجود آمد. معاون کنسولگری ایران نیز به دستمالی یک دختربچه ١٠ ساله متهم شده است و روشن نیست که ماجرا دقیقا چه بوده است، اخبار ضد و نقیضی از این داستان وجود دارد اما ماجرا از آنجا تاسف آور است که دیپلمات هایی که زن خود را غالبا همراه خود به سفر می برند برای چه باید به چنین کارهایی دست بزنند که به هیچ وجه قابل قبول و توجیه پذیر نمی تواند باشد؟روشن نیست شاید این فرد قصد بدی داشته و شاید هم در باب این موضوع اغراق شده است. اما با توجه به حجم شایعات می توان نتیجه گرفت که چنین موضوع جنجالی بی دلیل به وجود نیامده است.
به هر حال کارهای این چنین افراد تاسف آور است و توجیهی برای آن نمی توان یافت.




لینک این مطلب در بالاترین

۱۳۹۰/۸/۲۲

معرفی کتاب "قدمت روی چشم" اثر سرژ میشل و پائولو وودز + لینک دانلود / تقدیم به همه ایرانیان آزاده

چند وقت پیش کتابی آنلاین به دستم رسید که پس از مدت ها تجربه کتابخوانی از نظر من یکی از بهترین ها بود و دیدم بد نیست که آن را به شما هموطنان عزیز نیز معرفی کنم. نام این کتاب همانطور که پیداست از فرهنگ دیرینه تعارف ایرانیان نشات می گیرد. نویسنده این کتاب خبرنگاری باسابقه به نام سرژ میشل۱ اهل سوئیس می باشد که در طی حضور چند ساله اش در ایران آن را به کمک دوست عکاسش پائولو وودز۲ هلندی نگاشته است. زمان چاپ این کتاب به سال ۲۰۱۰ و به همیاری انتشارات گراسه۳ باز می گردد و در این کتاب، نویسنده تیزبین سعی داشته است که به وقایع و ریز و درشت فرهنگ ما به دید انصاف بنگرد. قطعا کتاب "قدمت روی چشم" برای ما ایرانیانی که غالبا جرات انتقاد از خود را پیدا نمی کنیم موهبتی خواهد بود که باعث می شود نیکی ها و نقطه ضعف های فرهنگی خود را بیشتر و بهتر بشناسیم و دید یک غربی را در مورد شیوه زندگی خود بدانیم. نویسنده به دلیل فعالیت مستمرش در ایران و نگارش این کتاب، جایزه خبرنگاری "آلبرت لوندر" را از آن خود کرده است.
این کتاب گویا نخست به زبان فرانسه نگاشته شده ولی تنها ۴۴۴ صفحه از آن مجوز برگردانده شدن و ترجمه آن به زبان فارسی و البته رایگان را کسب کرده است، و چنانچه نویسنده می گوید شیفته ایران و مردمش شده است و بنا بر آنچه از مردم مهمان نواز و شگفت انگیز و پیچیده ایران دیده است تلاش خواهد کرد که ذهنیت کلیشه ای غرب که می گوید ایرانیان مردمی تروریست و بیابانی هستند را بزداید. البته میشل بارها بین مردم و "رژیم بنیادگرایان" تفکیک قائل شده است. لازم به ذکر است که این کتاب توسط خانمی ایرانی که شاید به دلایل سیاسی مایل نبود که نامش بر سر زبان ها بیفتد به فارسی ترجمه شده است.
نویسنده پس از حضور در ایران در سال ۱۹۹۸ که تا سال ۲۰۰۲ مشاهدات خود را با کمک عکس های متنوع از جای جای ایران به رشته تحریر در آورد، تا آنجا که خود اعتراف می کند تنها جایی که موفق به دیدارش نشده است زندان اوین است که البته جای زیبایی هم برای گذراندن تعطیلات و اوقات فراغت نیست! او در این باره می گوید:


...من و پائولو به همه جاي ايران سفر کرده ايم، از زابل گرفته تا ماکو، از بوشهر تا مشهد، از بندرعباس تا بندرانزلي... ما هم به بالا شهر و هم به پا يين شهرتهران سر کشیده ایم، به پاي منبرها و مساجد رفتيم، و از بوتيک هاي بازار و دفاتر اداري ديدن کرديم. در حقيقت تنها يک مکان است که ما از آن بازديد نکرده ايم، و آن جايي نيست جز زندان اوين... ۴

یکی از شگفتی هایی که برای میشل و در بدو ورود به ایران برایش مجسم شد و به کرات در کتاب از آن یاد می کند، فرهنگ تعارف در میان ایرانیان است. برای سرژ میشل هضم این نکته بسیار دشوار است که چطور شخصی که از ته دل جور دیگری می اندیشد اما مثلا در مقابل میهمان یا مسافر تاکسی و یا مشتری مغازه اش به تعارف که در حقیقت با خواسته ذهنی اش متفاوت است روی میاورد و یا از عبارات اغراق آمیز برای ارادتمندی استفاده می کند. او عبارت هایی نظیر "کوچکتم" و "خاک پاتم" و یا "قابلی ندارد"، "دستت طلا"، "چمنتم" و حتی "قدمت روی چشم" را در ابتدا واقعی می پندارد اما کم کم به فرهنگ تعارف خو می گیرد.۵ او حتی از شنیدن عبارت "قربان شما" برای نخستین بار بسیار شگفت زده شده بود چرا که اشتباها خیال کرده بود فروشنده مغاره خود را گوسفند قربانی او دانسته است!۶ این خبرنگار همچنین ایران را یکی از کشورهایی می داند که تئوری توطئه در آنجا به شدت رواج دارد.
طرز فکر مردم ایران به نوعی است که زمانی که مردی با یک زن می گردد غالب مردم تصور می کنند حتما بین آن ها سکس نیز وجود دارد. سرژ میشل به همین موضوع اشاره دارد که مردم ایران اغلب نمی توانند درک کنند که ممکن است مرد و زنی در غرب تنها با هم دوست معمولی باشند بی آنکه بین آن ها رابطه ای وجود داشته باشد. وی در این باره در خاطرات خود می نویسد که به علت دعوتش از چند نفر به خانه که میان او زن نیز حضور داشت، همسایه او به پلیس خبر داده بود که این افراد در خانه به انجام کارهای ناشایست مشغولند!

...او ترس ها و خیالبافی های جنسی خود را دربارۀ بی بند و باری غربی ها روی من فرافکنی کرده بود. شاید هم ماجراهای ساختگیش ناشی از سرخوردگی های جنسی خود او بوده... ! ۷  


میشل اذعان دارد که برای فعالیت با مجوز وزارت ارشاد دوره خاتمی که تازه بازتر از دوران احمدی نژاد بود، می بایست بسیاری از خطوط قرمز را رعایت کند و از آن ها فراتر نرود، و به دلایل عدم آگاهی آن خطوط قرمز بارها در شرف اخراج از ایران قرار گرفته بود. یکی از خطوط قرمزی که سرژ میشل از آن یاد می کند،عدم حتی کوچک ترین انتقاد از "رهبر معظم" بود! با این حال سرژ میشل در این کتاب که پس از خروجش از ایران نگاشته است، بارها به رژیم خونریز و بیرحمی اشاره دارد که دهان همه مخالفان خود را بسته و افرادی چو سعیدی سیرجانی و فروهرها را با قساوت هر چه تمامتر به قتل رسانده است؛ او ضمن برشمردن این جنایات، تاریخچه مختصری در ارتباط با هرکدام ارائه می دهد و در آخر از جنبش سبز سال ۲۰۰۹ و نقش آن در اتحاد دوباره مردم سخن به میان می آورد. با وجود محتویات این کتاب و دید منطقی و بازی که نگارنده در رابطه با فرهنگ روزمره ایرانیان اختیار نموده است، نباید متعجب بود که این کتاب به مذاق حکومت خوش نیاید و در ایران اجازه چاپ نیابد. البته همانطور که اشاره شد، نویسنده مردم ایران را بسیار فراتر از آنچه او و دیگر مردم اروپا تصور می کرده اند یافته است و بنابراین میان این مردم و رژیم آن تفکیک قائل شده است. او ضمن آوردن چندین ترانه و اشعار ایرانی، برخورد مردم و رژیمش را "نبرد میان تاریک اندیشان سیستم شبهِ اسلامی نظامی و مردم مبتکر و گشاده روی و جهان نگر" توصیف می کند و می افزاید:


...من به سهم خود با اطمینان پیشبینی می کنم که ملتی که از انواع یورشها و تلاطم در طول تاریخ جان سالم به سر برده، و سربلند بیرون آمده، مسلماً دارای نبوغ ویژهای درحفظ بقای خود است و سرانجام پیروز خواهد شد. ۸


سرژ میشل در کتاب قدمت روی چشم می نویسد که شرح و بسط ایران و مردم پیچیده و شگفت انگیزش کاریست بسیار دشوار که با یک سطر و یا چند سطر قابل وصف نیست. او اظهار دارد که نباید گول ظواهر را خورد چرا که در ایران چندگانگی های زیادی وجود دارد، برای مثال او طی سال ها در پاسخ به اروپاییانی که می گفتند در ایران مطلق دموکراسی وجود ندارد پاسخ می داد که در پشت ظواهر استبدادی انتخابات های منظم نیز نهفته است، هر چند که خود میشل اعتراف می کند که پس از سال ۲۰۰۹ و وقایع دلخراش آن از حرف های خود در اینباره برگشته است.
در این کتاب از فرهنگ تعارف تا ازدواج، صیغه تا همجنسگرایی، آخوندها و طرز فکر مذهبیون و زیارت مشهد و بازدید از تخت جمشید سخن به میان می آورد، به علاوه سخنان بی پرده ای با بسیجیان و زنان صیغه ای دارد. میشل همچنین از اشتیاق جوانان نسل جدید که به فرهنگ گذشته خود می بالند نام برده است و می گوید که از قضا این ملت در رابطه با فرهنگ گذشته خود تعصب زیادی دارند و حتی گاهی غلو می کنند. او می گوید که طی چند سال این اشتیاق با وجود آنکه دانش تاریخ شناسی این ملت زیاد نیست آنقدر افزایش یافته است که حتی به اغراق می گویند "پرشیا" مخترع همه چیز و سرآغاز تمدن بشریت است! ۹ البته او چندین مظهر بزرگ تمدن برخاسته از ایران را ذیل این گفته بازگو کرده است.
یکی از مضامینی که نویسنده به درستی به آن اشاره دارد تنزل سطح فکری حکومت فعلی نسبت به تاریخ ایران است. او برای مثال می گوید که برخی از اشعار کلاسیک ایرانی توسط رژیم به علت غیر اخلاقی بودن و یا در اختیار داشتن واژه هایی مانند "می" و دلبر" و "گیسو کمند" که در حقیقت چند صد سال پیش غیر اخلاقی نبودند حذف شده اند، و یا در صورت عدم حذف این ابیات وزارت فرهنگ رژیم برای تعبیر این واژه ها به اصطلاحات عرفانی دیگر و یا شخصیت های دینی (که در حقیقت چنین نیست) تلاش می کند . همچنین میشل از تحت فشار قرار دادن همجنسگرایان می گوید با این که همجنسگرایی بر خلاف تصور رژیم ملایان نه تنها فرهنگ وارداتی غرب نبوده بلکه در اشعار حافظ و سعدی موجود است۱۰ ، و اتفاقا مجازات آن از غرب وارد شده است.۱۱ 
سرژ میشل ضمن بازدید از مناطق مذهبی ایران نظیر مشهد و قم، به مسئله صیغه (متعه) و رواج این بازار کسب و کار جنسی که به کلاه شرعی جنسی نیز شهرت دارد پرداخته است. این خبرنگار پس از چندین مورد مصاحبه با اشخاص متصدی صیغه شرح آن در کتاب خود آورده است.۱۲ 
این کتاب به صورتی است که خواننده را از همان ابتدا مجذوب خود می کند و او را تا آخرین صفحه می کشاند. کتاب قدمت روی چشم که به ظواهر و اعماق ریز و درشت فرهنگ ایرانی پرداخته است، کاریست بسیار منصفانه و قوی که در آن تلاش شده است زندگی مردم ایران را آنطور که هست به جهانیان نشان دهد و همچنین ایران را از دریچه چشم دو خبرنگار غربی به رشته تصویر بکشاند. خواندن این کتاب خوب ۴۴۴ صفحه ای را به تمامی ایرانیان آزاده که به آینده ایران و ایرانی می اندیشند توصیه می کنم. اگر به زبان فرانسه مسلط هستید کتاب کامل آن را از دست ندهید.




-------------------------------------------------
۱ / Serge Michel
۲ / Paolo Woods
۳ / Grasset
۴ / برگ ۱۳ 
۵/ ر.ک به بخش تعارف، برگ ۱۴۸ 
۶/ برگ ۲۳ 
۷/ برگ ۵۹ 
۸/ برگ ۱۴۴ 
۹/ برگ ۱۹۸ 
۱۰/ برگ ۲۲۳ 
۱۱/ قصد نگارنده البته تشویق و یا نکوهش همجنسگرایی نیست.
۱۲/ ر.ک به بخش مدرسه ازدواج برگ ۲۵۱، بخش ازدواج موقت برگ ۲۵۸، و بخش صیغه برگ ۲۶۶



لینک منتشر شده در بالاترین

۱۳۹۰/۴/۲۷

آقای زیبا کلام! شما نظر شخصیتان را گفتید اما بگذارید ما هم آزادانه نظرمان را درباره دین اهریمنیتان بگوییم


آقای زیباکلام  طی سخنانی اظهار داشت که من یک موی محمدبن عبدالله را به صد تا کوروش و داریوش و خشایار و گذشته ی ایران نمی دهم و تنها عید فطر و عید قربان برای من مهم هستند و عید نوروز چندان اهمیتی ندارد! بسیار خب, جدای بحث ملیت نظر شخصیتان را گفتید. اما ما مانند شما نیستیم که در برابر انتقاد از باورهایی که بدان دل بسته ایم رگ غیرتمان برجسته شود و به جوش بیاییم. برای ما هیچ چیز مطلقا مقدس نیست و همه چیز نقد پذیر هستند. اما من فکر می کنم از کوره در رفتن و خشمگین شدن و حتی کشتن شخص مقابل از شما و امثال شما بر می آید. پرسش هایی داشتم; آیا شما به آزادی اندیشه و بیان معتقدید؟ آیا حاضرید تا اندکی به منتقدان باورهای اسلامی شما مانند انسانی متمدن و خردمند گوش فرادهید یا نه, از صدور فتوای قتل حمایت می کنید؟ آیا نظام شما از تروریست هایی نظیر فداییان اسلام که منتقدان را تنها به جرم آزاداندیشی و نقد باورهای عوام سلاخی می کردند حمایت نمی کند و اسم آن قاتلان را بر روی خیابان ها نمی گذارد؟ آیا شخص شما حاضرید همین عبارتی که گفتید اما وارونه اش را از دهان ما بشنوید؟ اگر ادعای طرفداری از آزادی بیان ندارید که از شما انتظاری نداریم اما اگر ادعای آزادی بیان دارید کمی تامل کنید و بگذارید ما هم آزادانه نظرمان را در مورد دین اهریمنیتان بگوییم تا اصل برابری حفظ شود.

۱۳۹۰/۴/۵

می خواهند تخریب آثار ملی و هنری و باستانی را برای ما عادی کنند

امروز جنایت فرهنگی دیگری رقم خورد و دادستان یاسوج طبق پیشنهاد یکی از اوباش های سپاه ضد ایرانی فتح, دستور تخریب  مجسمه آریوبرزن (آریابرزین) را صادر کرد. البته استدلال وی اینگونه بود که دم اسب آریوبرزن توهین به شهیدان است! متاسفانه کسی هم پیدا نشد که بگوید پس این شهیدان چه هدفی داشته اند و مگر می شود به خاطر یک دسته از شهیدان, مجسمه ی شهید راه وطن دیگری را که در برابر هجوم متجاوزان اسکندر ایستاد تخریب کرد؟! پس می توان به این نتیجه رسید که در نظر این آقایان شهیدان جنگ ایران و عراق نه به خاطر خاک ایران که بیشتر به خاطر توهمات اسلامی جنگیدند و اگر چنین باشد در نظر ما کسانی که در جنگ هدفی را به جز حفظ خاک ایران داشته اند شهید به حساب نمی آیند. ولی گذشته از این مطلب اتفاقات چندین روز گذشته و اقدام برای حذف آثار ملی و حتی تجاوزات دسته جمعی به هیچ عنوان نمی تواند اتفاقی بوده باشد و تماما حساب شده است. به نظر می رسد ما به یک انحطاط ملی دیگری دچار می شویم و راه طالبانی شدن ایران را دارند می گشایند و هدف این اقدامات نیز سرکوب و خفقان بیشتر است. گویا حذف آثار باستانی تازه آغاز شده است و تخریب آثار دیگر در آینده به هیچ وجه بعید نیست. شخصیت های ملی را در کتب درسی نگنجاندند و فکر کردند که با سانسور و خفقان می توانند جوانان این سرزمین را ناآگاه نگه بدارند; آنگاه که جوانان خود جویای حقیقت شده اند و به ملی گرایی روی آورده اند حکومت ضد ملی آخوندها به وحشت افتاده است. با پاک کردن نقاشی های شاهنامه در خراسان و حذف اسب های آرش کمانگیر در میدان ساری و اینک اقدام برای تخریب مجسمه ی این سردار ملی سعی دارند موضوع تخریب را برای مردم ما عادی کنند و متاسفانه از ما هم بخاری بلند نمی شود. فردا اگر آرامگاه فردوسی و تخت جمشید را هم تخریب کردند نباید زیاد متعجب باشیم.


چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

۱۳۹۰/۳/۲۳

نمایندگان خیالی خدا چه بر سر یک ملت آورده اند!



روزگار عجیبیست. به هر طرف که نگاه افکنده می شود فساد و رشوه خواری و گداسالاری و خرافات و دروغ و ریا و افکار ضد انسانی و ضد ملی سر به فلک کشیده و مردمی اسیر و دردمند با لب های دوخته دست های خود را به سوی آسمان دراز کرده و منتظر یک یاری غیبی هستند. فرصت طلبان بیگانه خود را نمایندگان بر حق خداوند بر روی زمین می دانند و گمان می کنند حکومت داری لباسی است که الله  فقط بر تن آن ها دوخته است, هر کسی جز آن ها طاغوت و باطل است و خون هر که با آنان مخالفت کند مباح است و باید زینت بخش آسفالت خیابان ها باشد. کتابی پر از وردهای کهن را در دست گرفته اند و ادعا می کنند که با آن کشور 75 میلیونی را می توان چرخاند. کتب علوم انسانی که در مورد مناسبات و مراودات بین انسان ها نوشته شده است همه ضاله و باطل هستند و کتب تاریخ و میتولوژی های ملی همگی طاغوتی و خلاف شئونات اسلامی است که از جانب بیابانگردان بی تمدن به ارث رسیده است. حقیقت شمشیر برنده ایست که گلوی 700 نفر را در گودال های سوزان می درد و آیه ایست که ازدواج با زن پسرخوانده را ممکن می سازد. همه چیز حتی اقصاد و بانک داری نیز باید بر اساس اعمال صحرانوردان باشد و در عصر کیهان پیما, شتر هنوز نقش تعیین کننده ای در زندگی مسلمین دارد. از آنجا که پیامبر عظیم الشان اسلام دلبستگی خاطر نسبت به زنان متعددش داشته است و از دیده شده آن ها توسط مردان غریبه ناخشنود می بوده است, 1400 سال بعد عده ای چماق به دست در خیابان ها کشیک می دهند که کدام زن نگون بختی در گرمای طاقت فرسای تابستان حجاب اسلامی را به طور کامل رعایت نکرده است  تا او را مورد اذیت و آزار قرار دهند. نماینده ی دین به جای مقصر شمردن متجاوز به عنف, قربانی را مورد سرزنش قرار می دهد و از سوی دیگر نیروهایش با یک عملیات ضربتی برای حذف بشقاب ها و شاخ های شیطانی ماهواره اقدام می کند و چنان به آن افتخار می کنند که تو گویی شهری را از دشمن بازپس گرفته اند.
در چنین مملکتی نقاشی های مربوط به شاهنامه که در زمره ی هنرهای مجوس به شمار می رود توسط رادیکال های بی وطن شبانه پاک می شود و کالسکه ی کمانگیر را بعد از اعدامش به جرم توهین به ولی امر مسلمین جهان از صفحه ی روزگار محو می کنند زیرا مملکت به اسارت گرفته توسط نمایندگان الله, ملک شخصی امام زمان است و جایی برای ایران و ایرانی باقی نمی گذارد.
اما غافل از این که این نسل, نسل آرش ها و رستم هاست. آرش ها تیرهای خود را به سمت قلب ضحاک نشانه گرفته اند و رستم ها دیو سپید استبداد را عاقبت از پای در خواهند آورد. 

۱۳۹۰/۳/۱۸

اقدامات ضد ایرانی نظیر پاک کردن نقاشی های شاهنامه به زیان آخوندهای بی فرهنگ تمام خواهد شد

از هنگامی که این حکومت ضد ایرانی و بیگانه بر مملکت ما سوار شد,  آخوندها از هیچ تلاشی برای محو و کمرنگ کردن تمدن و تاریخ ایران باستان فروگذاری نکردند. شاید تقیه و کمی ترس از مردم بوده است که تاکنون تخت جمشید را علنا تخریب نکردند هر چند که با سهل انگاری عمدی در مراقبت از آن همچنان در صدد تخریب غیر مستقیم هستند. احتمالا نام اسکندر مقدونی در تاریخ بد در رفته است چرا که وی علیرغم به آتش کشیدن تخت جمشید ظاهرا اندک علاقه ای به هنر و فرهنگ داشت و بسیاری از مکتوبات پارسی آن زمان را به یونانی ترجمه کرد و به یونان انتقال داد. اما این آخوندها ثابت کرده اند که از قوم اسکندر مقدونی و مغول هم نسبت  به ملت ایران بیگانه تر هستند و ایرانیت و کشور ایران برای آن ها نه تنها هیچ اهمیتی ندارد که دشمن آن هستند. آخوندها نام ملت را امت اسلامی و نام ایران را سرزمین اسلامی گذاشته اند و این کشور هم که غنیمت آن هاست, ملا از فرهنگ و هنر و تاریخ چه می فهمد؟ تنها چیزی که مهم است یک مشت قوانین عقب افتاده ی بیابانیست که آن هم زمان حمله ی جد این آخوندها به مردم ایران تحمیل شد. امروزه تمامی کشورهای جهان به دنبال تخته سنگ و سنگ شکسته ای هستند که آن را در موزه بگذارند و برای خود فرهنگ جعل کنند و خود را صاحب فرهنگ و هنر و تمدن بدانند اما این بیگانگان و بی فرهنگانی که نظیر آن ها را هیچ کس ندیده است به شدت اصرار دارند که از ایران چیزی باقی نگذارند و تنها چیزی که باقی بماند گورهای دسته جمعی امامزاده های مفتخوار باشد که از هر سو سر به فلک کشیده است.
این که مردم در طی این 32 سال کاملا از دین گریخته و به ملی گرایی روی آورده اند یک واقعیت است, یک امر بدیهیست. شاید اگر این حکومت بر سر کار نمی آمد مردم هیچگاه ذات و ماهیت اصلی ملاها را نمی شناختند و به ضرورت حذف دین از نهادهای حکومتی واقف نمی شدند. اقداماتی مانند محو نقاشی های شاهنامه به تقابل بیشتر دین و ملیت می انجامد و ضمن کساد شدن دکان آخوند, نسل جدید را بر خلاف نسل گذشته دوباره به تاریخ ایران باستان پیوند می دهد. 

۱۳۹۰/۳/۱۳

آیا امام رضا از فردوسی بیشتر به ایران و ایرانی خدمت کرده است که این چنین مورد تکریم قرار می گیرد؟


همه ساله عده ی زیادی از مردم ایران به خراسان می روند اما نه برای بزرگداشت یک شخصیت فرهنگی و ملی مانند فردوسی, بلکه برای بزرگداشت فردی که معلوم نیست در طول زندگی اش چه خدمتی را حداقل به ایران و ایرانی کرده است. در هنگام بازدید از مقبره ی وی و قبری که امروزه جز مشتی خاک چیزی در آن باقی نمانده است, خود را به در و دیوار آن می مالند و برای دست مالیدن به ضریح چنان خودکشی می کنند که هیچ احدی برای خدایان خویش نیز نمی کرد. مشت مشت پول است که به ضریح آن حضرت پودر شده روانه می گردد و در آخرهم نا گفته پیداست که به جیب فراخ نمایندگان خدا بر روی زمین می رود!  اگر هم حداقل چند رساله ی دینی و طبی (در حد گرمی و سردی و مزاج!) را به امام رضا منتسب می کنند باید کارآیی آن را به دلیل عقب ماندگیش در دنیای امروز عملا ناممکن دانست. در عجب باید بود از ملتی که عامل زنده کردن زبان و اساطیر و تاریخ خود را تقریبا به فراموشی می سپارند و پس از طی مسافتی طولانی به دیار خراسان محل هنر و ادب می روند اما از آرامگاه کسی بازدید می کنند که نه اندکی به مردم این سرزمین خدمتی کرده و نه برای اعتلای فرهنگ و سرافرازی آن تلاش کرده بلکه بیگانه ای بود که به طلب خلافت و قدرت به سرزمین ما آمده بود وعمله ظلم در کنار مامون گشته بود و مرگش هم ظاهرا به دلیل پرخوری زیاد انگور بوده است! کسی چه می داند شاید یکی از زنبورهای موجود در انگور او را گزیده بود در آن زمان که پزشکی مانند امروز دقیق نبود دلیل مرگ وی را سم موجود در آن دانسته و انگشت اتهام را هم به سوی مامون گرفتند. اما به هر حال این موضوع دردی را دوا نمی کند, آنچه مهم است این است که امروز خیلی از ماها متاسفانه چندین بار به مرقد رضا رفته ایم اما زحمت بازدید از یکی از ستاره های درخشان این مرز و بوم را که به راستی باید زبان و هویت خود را مدیون وی بدانیم به خود نمی دهیم. آیا رواست که پول ملت ایران صرف طلایی کردن این بتکده شود در حالی که در کنار همین بتخانه مردمی سر گرسنه بر بالین می گذارند؟! آیا وی سنگی را بر روی سنگی بنا کرده و آثاری را بر جای گذاشته یا این که تالیفات بسیار اندکش تا به حال برای ملتی سودمند بوده است؟ جز این که هنر اصلیش گرفتن زنان متعدد بوده است و رویای خلافت بر این سرزمین به زور غصب شده را در سر می پروراند و سرمایه های مملکت ما را با دیگر نوادگان دشت حجاز به سرقت می برد! اگر نقادانه اعمال و رفتار یک فرد در طول زندگی را مهم ترین ملاک بزرگ یا کوچک بودن شخص بدانیم آنگاه امام رضا که گویی ضامن آهو بودن وی از مهم ترین افتخاراتش بوده است در مقابل فردوسی که 30 سال از عمرش را صرف بازنویسی فرهنگ و تمدن یک ملت کرد چه خواهد داشت؟ نکته ی مهم اینجاست که دین اسلام از شرق آسیا تا شمال غربی آفریقا گسترده شد اما کی و در چه زمانی از امام رضا در میان ملل مسلمان به عنوان فردی تاثیرگذار و استثنایی یاد شده است و اصلا مگر چند درصد مسلمانان با چنین کسی آشنایی دارند؟! شاید وی هم بی تقصیر بود و مقصر اصلی ما بودیم, ما بودیم که چنین اشخاصی را در تاریخ کشورمان بزرگ کرده و از آن ها غولی ساخته ایم که امروزه ایجاد مشکل کرده است. شاید اگر از نظریک ملت خرافاتی به وی این چنین و به عنوان یک شفا دهنده حتی پس از مرگش نگریسته نمیشد اینچنین جامعه ی ما به فنا نمی رفت. آیا امام رضا توانسته بود که حتی خود را از مرگ برهاند که امروز مریضان غیر قابل درمان را به مرقد وی می برند به خیال آن که مشتی استخوان پوسیده بتواند آن ها را درمان کند؟ مقصر اصلی خود ما هستیم که به این نادانی ها و بدبختی و ادبار دامن می زنیم و "عالم" را از "غیر عالم" تشخیص نمی دهیم. اگر قرار باشد که نتوانیم عالم و وطن دوست و خادم واقعی ملت را از غیر آن تشخیص بدهیم و ندانیم که گنبد طلای بارگاه امام رضا که باید آن را معبد پانتئون شیعه نامید امروزه باعث بدبختی مردم ما شده است هیچ وقت نخواهیم توانست از زیر یوغ مفتخواران دین رهایی پیدا کنیم.      

۱۳۸۹/۱۲/۲۶

کشور ما به دست یک مشت بی وطن افتاده است که با فرهنگ ملی مشکل دارند

جدا از سخنان اخیر چند ملا در نفی جشن باستانی نوروز, رژیم بی برکت اسلامی در طول 32 سال گذشته همواره تلاش کرده است که سنت های ملی و کهن ایران را به نحوی نابود کند و یا در کمرنگ کردن آن بکوشد. تلاش عمدی برای تخریب آثار باستانی مانند تخت جمشید و پاک کردن جشن های کهن ایرانی از تقویم رسمی و سعی در جهت جا انداختن عید قربان و یا فطر به جای نوروز از جمله اقدامات این رژیم منحوس ضد ایرانی است که سعی دارد همانند حکومت امویان از ملت ایران "امتی اسلامی" ساخته و آن را زیر دست و تابع خلیفه ی بیگانه بگرداند.
برای مقابله با چنین حکومتی که سردمداران آن یک مشت چاقوکش و خائن هستند و خیانت آن ها شاهان خودکامه ی قاجار را هم روسفید کرده است یک رسالت مهم بر دوش ملت ستمدیده ی ایران قرار دارد. و آن این است که جشن های ملی مانند چهارشنبه سوری و نوروز و مهرگان و سیزده به در را با شکوه هر چه بیشتر برگزار کنیم. ملتی که تاریخ و فرهنگ خود را فراموش کند مانند شاخه ای شکسته در جویبار به ناکجاآباد می رود. بر ماست که از سنت های ملی خود غافل نشویم تا تودهنی محکمی را نثار بیگانگان اشغالگر کنیم.