‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۴/۲۱

درود بر یاشار خامنه! از او و پدر دربندش حمایت کنیم




یاشار خامنه از نویسندگان کمپین امام نقی، که سابقا با نام مستعار یاشار نقی پژوه مطلب می نوشت به نوعی همکار به حساب می آییم چرا که هر دو در این پیج فعال بودیم (کما اینکه هنوز هم هستم) و دور از انصاف دیدم که حال گرفتاری برای او پیش آمده از او یاد نکنم. پدر یاشار خامنه به دلیل فعالیت فیسبوکی پسرش در بند جمهوری اسلامی است و هر وجدان سالمی تشخیص می دهد که پسر هرچند که برفرض گناهکار و مجرم باشد (که نیست) پدر و مادر و یا اطرافیان آن شخص نباید به واسطه آن مجازات شوند، و این در حالیست که عباس خامنه تهدید به اعدام شده است. آیا بر رفتار حکومت اسلامی جز آدمربایی بیشرمانه، نامی دیگر می توان داد؟ اساسا این چه عدالت اسلامیست که گریبانگر ما شده است، مگر آن که تصور کنیم یک عده دزد و جانی و آدمربا مانند راهزنان بی وجدان ١٤ قرن پیش بر مملکت ما مستولی شده اند که البته این تصور بیجا هم نیست و حقیقت دارد.
افراد جامعه هر آنگاه که از نقد سازنده خسته شده اند و به دلیل خفقان از ادامه آن بازمانده اند ناگزیر به نقد سوزنده و طنز و به سخره گرفتن خرافات دست زده اند و این موضوع امروز ماست. برای قشر جوان ما که نسلی سوخته به حساب می آیند و تمام آمال و آرزوهایشان در پستوی خفقان ٣٤ ساله این حکومت بر باد رفته است، راهی به جز باز کردن کمپین امام نقی نمانده است. گسترس طنزهای اینچنینی نشان از انحطاط جامعه ما به دست خرافات دارد، خرافاتی که دیگر در عمق جامعه ریشه دوانیده است و چشم بستن بر روی آن یعنی کنار آمده با آن، و کنار آمدن با آن خرافات که با آن به مردم ظلم می شود، به معنای ظلم پذیر شدن است. امروز نسل روشنفکر به خوبی می داند که مشکل ما دقیقا چه چیزیست، نه از آخوند (شخص) است که شخص برگرفته از ایدئولوژی است. آبشخور و ریشه این بدبختی را باید شناخت. من مسیحی نیستم اما در انجیل چه زیبا گفته شده است:

هر درخت نیکو، میوه نیکو می آورد و درخت بد، میوه بد می آوردنمی تواند درخت خوب میوه بد آورد، و نه درخت بد میوه نیکو آورد. هر درختی که میوه نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شودلهذا از میوه های ایشان، ایشان را خواهید شناخت *



اخیرا یاشار خامنه با صدای آمریکا مصاحبه کرده است. البته صدای آمریکا هم به شیوه بی بی سی به نوعی او را تحت فشار پرسش های محکوم کننده خود قرار داد تا به اصطلاح، بی طرفی خبرنگاری خود را ثابت کند. 


مصاحبه یاشار که اکنون به عنوان دانشجو در هلند به سر می برد از نظر من بسیار بجا و سخنانش نشان از تسلط به نفس خویش بود. وی می گفت که من به ایران باز نمی گردم چرا که روشن نیست با رفتن من چه پیش بیاید، ممکن است مرا اعدام کنند و وضعیت خانواده من هم بهبود نیابد. این حرف درست است. چون ممکن است که وزارت اطلاعات پدر وی را پس از مدتی تهدید ول کند اما با رفتن یاشار به ایران، جان او در معرض خطر جدی بوده و سرنوشتش مشخص است. بسیار مسخره و ضد انسانی است که پدر فردی را به خاطر آنچه توهین نامیده اند بازداشت و او را تهدید به مرگ کنند. دقیقا کاریست که تنها از حکومت ملایان بر می آید و بس. 
نوشتن نقد و حتی توهین سزایش مرگ نیست. قلم را باید با قلم جواب داد نه با شمشیر.  دوران چاقوکشی و اعدام به دلیل دگراندیشی به سر رسیده است و دوران روشنگری و قلم و اندیشه و جامعه مدنی مدت هاست که آغاز شده است. از یاشار خامنه دفاع می کنیم و او را تنها نمی گذاریم.
------------------------------------------------------------
* انجیل متی-باب ٧ ، ٢٠-١٧



۱۳۹۱/۳/۲

می شود چند نمونه از فعالیت های مثبت امام نقی را شرح دهید تا بفهمیم خدمت این آقا به بشریت چه بوده است؟

فکر می کنم که این بار چهارم است که درباره امام نقی و کمپین و شاهین نجفی و مسایل مرتبط می نویسم که بعد از فتوای ارتداد شاهین نجفی موضوع روز محافل اینترنتی هم شده است. امروز نیز خبر رسید که سایتی اینترنی به نام دهمین آغاز به فعالیت کرده که  نوید از قطع شدن اینترنت سرتاسر کشور در ٤ خرداد و به مدت ١٠ دقیقه می دهد، هرچند که خود سایت دهمین اعلام کرده که این کاری کاملا خودجوش و اختیاری است.
چندماهی است که بحث امام نقی که از طرف تنی چند از جوانان منتقد اسلام شکل گرفته  بسیار داغ شده است انتشار آهنگ آی نقی به اوج خود رسید. فعلا که دو جبهه روبه روی هم وجود دارد که اولی منتقد دین و حامی داستان های "نقی" و روبه روی آن جبهه ای مذهبی و عصیان از آنچه توهین به مذهبش می خواند، و مورد حمایت کامل معنوی و مالی حکومت. باید دید که این تقابل به کجا می رسد اما منتقدان دین بر خلاف دسته مذهبی غالبا ناچار هستند که در خفا فعالیت کنند و هرگونه اطلاعات شخصی را به دلیل مسایل امنیتی مخفی سازند.
بعد از تهدید های جانی فراوان از سوی قشر مذهبی تحت الحمایه حکومت علیه وبلاگنویسان و پیج فیسبوکی امام نقی، حال گویا فعالیت های فرهنگی آغاز کرده اند و وبلاگ های متعددی برای حمایت از شخصیت امام هادی به وجود آورده اند و هرچند که مدعی خودجوش بودن این فعالیت ها هستند اما احساس می شود که از لحاظ مالی از سوی حکومت تامین می شوند و اکثرا نیز وبلاگ هایی بسیجی ماب هستند که در ازای فعالیت از سوی حکومت پول دریافت می کنند. در صورتی که برخلاف تصور وبلاگ نویسان حکومتی، کمپین یاداوری امام نقی و صحفحات و وبلاگ های مرتبط با آن که از سوی منتقدان اسلام تشکیل شده است هیچ پشتوانه مالی از سوی "بیگانگان" و نه هیچ گروه دیگر نداشته و ندارد و مطالب آن عمدتا از سوی جوانانی تهیه می شود که از دین و سنت های ارثی و اجدادی سلطه گر بریده و بیزار شده اند. سایت تابناک در مقاله ای نوشته است که قطعی سایت های اینترنتی به دلیل اقدامات هتاکانه "خواننده وابسته رژیم صهیونیستی" اعمال می شود و در این جا دو نکته قابل تصور است: نخست این که چگونه شاهین نجفی به دلیل خواندن این ترانه می بایست وابسته اسرائیل شود و آیا این افترا و تهمت پوچ منطقی است؟ خواننده ای بریده از کمبودها و ضایعات اجتماعی ترانه ای خوانده که شاید اندکی مرهم دردهای جوانان رنج کشیده باشد و حالا از نظر افراد مذهبی توهین هم به حساب می آید چطور می تواند وابسته به اسرائیل باشد و آیا بین این دو موضوع رابطه ای منطقی وجود دارد؟! و دوما این که حتما این ترانه و حواشی آن دارای بازتاب ها و حمایت های زیادی در بین جوانان بوده که چنین حساسیتی را برانگیخته است وانگهی چه دلیلی داشت که رسانه های حکومتی را تا این حد به تکاپو وادار کند! شاید کمپین امام نقی تا چندماه پیش موقعیتی محدود داشت اما رسانه های حکومتی با جوسازی بر علیه آن، آن را به شهرتی غیر قابل پیشبینی نایل ساخته اند.
روشن نیست که چه مقدار سرمایه های مملکت صرف فعالیت های مجازی گروه سایبری حکومتی علیه منتقدان و تبلیغ امام هادی می شود. آیا بهتر نبود که این هزینه های میلیونی و نجومی صرف نیازهای ابتدایی مردم شود؟ شاید بلاخره زندگی هم خرج دارد و بایستی سربازات سایبری با بهانه مقابله با دشمنان دین و نظام درامدزایی کنند و اشتغال سازی شود! اما فعالیت های اینچنینی به بودجه های میلیاردی نیاز دارد و از جیب مردم صرف می شود. چطور می توان تصور کرد که از حقوق عقب افتاده کارگر زده شود و به این موضوعات بی نتیجه اختصاص داده شود؟ کشاکش میان دیندار و بیدین به ویژه امروزه به یمن فضای مجازی برای همیشه برقرار خواهد بود اما آیا درست است که بودجه های میلیاردی صرف چنین برنامه های یکطرفه و بیهوده ای شود که هیچ نتیجه ای دربر ندارد؟ آخوند که به دنبال دکان خویش است آیا آسایش و رفاه مردم برای او ذره ای اهمیت دارد؟ علی النقی و دفاع از شخصیت او مستمسکی برای حکومت و قدرت اوست و بس. باور کنید که خود علی النقی نیز در طول زندگی کوتاه و گمنام خود فعالیت خاصی را انجام نداد در غیر اینصورت اگر لیستی از فعالیت های مفید او را در نظر بگیریم نهایتا در همان سطح محترم خواهد بود اما آیا اثری بر خود به یادگار گذاشته و یا فعالیت جهانشمولی را انجام داده که شایسته اینچنین خداانگاری  از سوی ما باشد؟ به عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی بروید و از شخصیت امام نقی بپرسید بعید می دانم او را بشناسند زیرا که این فرد اصلا کاره ای نبوده است. روزی به دنیا آمده و روزی هم از دنیا رفته است و جز چندین فرزند و چند حدیث منتسب به او چیزی به یادگار نگذاشته است.


۱۳۹۰/۷/۱۳

درگذشت استیو جابز و مهرداد مشایخی / اندیشمندانی که از دست می روند اما افراد بی مصرفی چون جنتی هنوز زنده اند

روزگار عجیبیست. افرادی که باید بمانند و با فعالیت های سازنده خود دنیا را پیش ببرند زود از میان مردم می روند اما در عوض افرادی که زیانشان از سود و منفعتشان بیشتر بوده هنوز زنده هستند و باری تا ۱۰۰ و ۱۲۰ سال هم عمر می کنند. بیایید تمام فعالیت ها و خدمات سازنده و مثبت افرادی چون جنتی، مصباح یزدی، خامنه ای، خاتمی و حتی خمینی را روی هم بگذاریم و ببینیم که آیا این افراد یک پنی به جامعه بشری خدمت کرده و سنگی را روی سنگی بنا کرده و یا صرفا با اختراعی زندگی مردم دنیا را سهل کرده اند؟ این افراد چه کرده اند جز این که در عمر خود مفت خورده و خوابیده اند و عقلشان را جز برای کتابت توضیح المسائل و شریعت منسوخ شده و دستورات ویرانگر مذهبی به کار نبرده اند و زندگی مردم را به کامشان تلخ نموده اند؟ نه تنها آخوندهای مسلمان که این وضع در مورد کشیشان و کلا تمام افراد روحانی نما که در اصل زمینی ترین افراد بوده اند، صدق می کند. آیا این افراد در کل زندگیشان آیا یک قرص آسپیرین کشف کرده و یا دو تا سیم را به یک مدار متصل کرده اند؟ به قول برتراند راسل در کتاب "نبرد دین با علم" بشر باید به این نکته مهم برسد که سردمدار مذهب به ندرت برای جامعه بشری مفید بوده است و اگر پیشرفتی در جامعه بشری روی داده است باید آن را مرهون دانش و خرد انسانی دانست وانگهی سردمدار مذهبی جز ارائه دستورات ویرانگر کار دیگری انجام نداده است. اگر این آخوندها به جای حفظ هر حدیث یک بیل می زدند دنیا آباد شده بود.
استیو جابز، مدیر عامل سابق شرکت اپل و یکی از مغزهای بزرگ دنیا امروز در سن ۵۶ سالگی درگذشت؛ و این در حالیست که احمد جنتی با ۸۵ سال، و خامنه ای با ۷۲ سال و حتی پاپ بندیکت شانزدهم با ۸۴ سال سن هنوز زنده هستند و بسیار سرحال و شاداب نشسته اند و خیال مردن هم ندارند. فردی چون خمینی که از او به عنوان امام (یعنی پیشرو!) یاد میشد، در طول ۸۷ ساله خود آثاری از خود بیرون داد که نه تنها در شان انسان متمدن جامعه بشری نیست، بلکه به شدت پست و غیر اخلاقیست و فقط کافیست که کتاب توضیح المسایل وی و بخش هایی از قبیل حکم تطهیر و یا کام گرفتن از بچه شیرخواره و یا حکم جماع با حیوانات را بخوانید تا با چکیده اندیشه سردمداران مذهبی آشنا شوید. به هر حال افراد با آثاری که از خود به جا گذاشته اند سنجیده می شوند و مقایسه آثار فلیمینگ و ادیسون و گراهام بل که باعث سهولت زندگی انسان ها شدند با آثار افرادی چون خمینی و خامنه ای و مصباح یزدی، خیلی چیزها را روشن می کند. آیا یاد "پیرلالمنت" مخترع دوچرخه، "ادیسون" مخترع لامپ الکتریکی و بسیاری وسایل دیگر، "گراهام بل" مخترع تلفن، "فلمینگ" کاشف پنی سیلین و... هزاران اندیشمند و مبدع دیگر از خاطره ها محو خواهند شد؟ آیا نقش افرادی چون استیوجابز و بیل گیتس را که در عصر کنونی خدمات بیشماری را به دنیای آی تی و تکنولوژی کردند می توان نادیده گرفت؟
آن هایی که باعث پیشرفت دانش و فناوری و سهولت زندگی انسان ها شدند را تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد و جابز یکی از آن هاست.


-----------------------------------------------------------
از سوی دیگر همین الان خبردار شدم که متاسفانه دکتر مهرداد مشایخی، جامعه شناس برجسته و استاد دانشگاه جرج تاون در سن ۵۸ سالگی و به علت بیماری سرطان درگذشت. این ضایعه بزرگ را به تمامی ایراندوستان و آزادیخواهان تسلیت می گویم. شوربختانه رسم شده است که افراد به درد بخوری که برای جامعه بشری مفید هستند زود از بین ما می روند.



۱۳۹۰/۶/۲۹

نگاهی انتقادی به افسانه آفرینش در تورات و قرآن

ادیان سامی که با تورات یا عهد عتیق آغاز می شود و به انجیل یا عهد جدید و سپس قرآن ختم می شود, دارای نوع نگرشی به جهان آفرینش هستند که با واقعیت و منطق امروزی سازگاری ندارد. در تورات و همچنین قرآن آفرینش جهان به دست خداوند را در ۶ روز عنوان کرده است. در اینجا قصد داریم چند مورد خلاصه وار در مورد داستان آفرینش در عهد عتیق و قرآن سخن برانیم و چون عهد جدید مسیحیان نسخه دوم عهد قدیم یهودیان محسوب می شود، ،وارد آن نمی شویم. در ادیان سامی خداوند کل جهان و عالم را از هیچ پدید آورد و تمام جهان عالم را به خاطر انسان خلق کرد تا او را بیازماید. البته تفاوت امر اینجاست که در تورات انسان را در باغ عدن واقع در یمن به وجود آورد و وی آنجا گمراه شد، در صورتی که در قرآن انسان در بهشت آفریده شد و سپس بعد از گناه به زمین انتقال یافت. 


در سخن آغازین عهد عتیق چنین می خوانیم: 

در آغاز هنگامی که خدا آسمان ها و زمین را آفرید زمین خالی و بی شکل بود و روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت می کرد. خدا فرمود روشنایی بشود. و روشنایی شد. خدا روشنایی را پسندید و آن را از تاریکی جدا ساخت. او روشنایی را  "روز" و تاریکی را  "شب" نامید. شب گذشت و صبح شد. این روز اول بود...۱


خدای تورات اطلاع نداشته است که شب و روز مرتبط به زمان در کره زمین، یکی از چند کره منظومه شمسی است و نمی تواند به کل عالم تعمیم داده شود. احتمالا اینجور فکر می کرده است که یک زمین در مرکز جهان وجود دارد، و عالم عبارت است از یک زمین مسطح و خورشید و ماه و چند ستاره، و کل خلقت همین است. اگر نویسنده تورات می دانست که زمین یک کره بسیار ریز در منظومه شمسی و منظومه شمسی یک ساختار ریز در کهکشان راه شیری و کهکشان راه شیری یکی از میلیاردها کهکشان شناخته شده عالم است، هیچ وقت چنین سخن پوچی را به عنوان کلام خداوند عنوان نمی کرد. 
در همین عبارت نوشته است که خداوند روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. در اینجا باز نویسنده تورات بر اساس تفکرات آن زمان می پنداشته است که روشنایی و تاریکی دو چیزی هستند که از هم مجزا شده اند، یعنی قبلا مجزا نبوده اند و سپس جدا شده اند. وی نمی دانسته که خورشید در منظومه شمسی سبب می شود که در زمین شب و روز پدید آید، در صورتی که در کل منظومه شمسی وضع یکسان است و فقط زمین به علت گردش وضعی خود باعث می شود که روز و شب در آن به وجود آید. 
در جای دیگر واژه "پسندید" را به کار برده که تعبیری کاملا انسانگونه دارد؛ خدای تورات تقریبا مشابه الله بمانند یک پادشاه می ماند که بر روی یک صندلی نشسته و فرمان می راند. پسندیدن و خوش آمدن نشان از ضعف است و چنین برداشت می شود که ابتدا از چیزی آگاهی نداشته و سپس آگاه شده و آن را پسندیده است!
از سوی دیگر فارغ از این که ۶ روز تعبیری زمینی و زمانی دارد و اینطور بر می آید که خدای تورات و همینطور قرآن در داخل زمان محصور است، گویا خدا در کره زمین زندگی می کرده است چرا که نوشته است "شب گذشت و صبح شد" و این درک کاملا زمینی است.

در چند آیه جلوتر چنین می خوانیم: 

...خدا فرمود انسان را شبیه خود بسازیم تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند. پس خدا انسان را شبیه خود آفرید. او انسان را از مرد و زن خلق کرد...۲

در این آیه کاملا مشخص است که خدای تورات نه تنها شبیه انسان ها بوده که خلقیات انسانی هم دارد.

در جای دیگر در بخش آفرینش آمده است:

...آنگاه خدا به آنچه آفریده بود نظر کرد و کار آفرینش را از هر لحاظ عالی دید. شب گذشت و صبح شد. این روز ششم بود. ۳ 

همانطوری که قبل گفتم، مفهوم چنین عبارتی این است که خداوند ابتدا به کار خودش واقف نبوده و سپس با دیدن تغییرات بعدی آگاه شده است و این ناتوانی خدای تورات را می رساند. چنین تعبیرهایی در کل انسانگونه است.
در ادامه آمده است:

...به این ترتیب آسمان ها و زمین و هر چه در آن ها بود تکمیل گردید. با فرا رسیدن روز هفتم خدا کار آفرینش را تمام کرده دست از کار کشید. خدا روز هفتم را برکت داده آن را مقدس اعلام فرمود زیرا روزی بود که خدا پس از پایان کار آفرینش آرام گرفت. و به این ترتیب آسمان ها و زمین آفریده شد. ۴ 

نکته ای که در اینجا جالب به نظر می رسد این است که در این جا خدای تورات پس از شش روز کار مداوم خسته شده و روز هفتم که گویا شنبه بوده است استراحت کرده است. این خدا در قرآن کمی از ویژگی انسانی در آمده است چرا که در یک جا اشاره دارد:

...و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم ۵ 

در اینجا الله جهان را به مانند یهوه در ۶ روز آفریده است ولی خسته نشده است اما باز بینش و نگرش تورات در آن نمایان است چرا که باز روزهای هفته که امری کاملا زمینی و مربوط به زندگی انسانیست در اینجا به چشم می خورد. در کل ادیان با گسترش خرد در جوامع حرکت کرده اند و هر چقدر تمدن و خرد انسان ها پیشرفت کرده است، مفهوم خدا و آفرینش همانقدر احساس می شده است، چنانکه خدای قرآن نسبت به خدای تورات (و حتی انجیل که دارای خدای سه گانه ۶ در قالب یک خدای واحد است) کمی از ویژگی های انسانی در آمده است ولی نسبت به امروز باز انسانوار به نظر می رسد چنانکه در سوره الاعراف آیه ۵۴ می گوید:

در حقيقت، پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى‏] استيلا يافت. روز را به شب- كه شتابان آن را مى‏طلبد- مى‏پوشاند، و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد]. آگاه باش كه [عالم‏] خلق و امر از آنِ اوست. فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان. ۷ 


در اینجا خدای قرآن کل عالم را در ۶ روز آفریده است و سپس بر روی عرش قرار گرفته است. اما ایراد این آیه این است که؛
نخست خداوند مانند یک انسان پادشاه توصیف شده است که بر روی تخت شاهی نشسته است. طباطبایی در المیزان معتقد است ۸ که واژه عرش یک استعاره است و در واقع خداوند منزه از این است که دارای رفتار انسانی باشد. اما واقعیت این است که در قرآن نسخه های انگلیسی و همینطور اسپانیایی، واژه عرش به معنای تخت شاهی به کار رفته است و منظور قرآن از عرش هم دقیقا تخت شاهی است. و چنین چیزی هم به معنای دارای مکان بودن خداوند است.
دوما این که بسیاری معتقدند که منظور از ۶ روز در اینجا ۶ دوره است. اما اشتباه چنین طرز تفکری این است که این آیه برگرفته از ۶ روز تورات است و اینجا دقیقا به ۶ روز هفته اشاره دارد، بنابراین ۶ دوره صحیح نیست، کما این که طبری مدت زمان آفرینش در قرآن،را همان ۶ روز مورد اشاره در تورات می داند، در صفحات ۱۱ تا ۱۳ تاریخ طبری تمام روزهایی که زمین و آسمان تشکیل شده است یک به یک شمرده شده است، برای مثال نوشته شده است که روز پنجشنبه آسمان(ها) آفریده شد و سپس روز جمعه ستارگان و خورشید و ماه.۹ این خود نشان دهنده این است که نگاه کتب دینی به جهان عالم بسیار سطحی و زمینی بوده است تا آنجا که ماه که قمر زمین است را به عنوان عنصری بسیار مهم در آفرینش نام برده است در صورتی که تمام سیارات و قمرهای گوناگون دیگر و کهکشان ها را نادیده گرفته است چون از وجود آن ها بی اطلاع بوده است!
سوما این آیه متذکر شده است که خورشید و ماه وستارگان به فرمان الله رام شده اند. گویا الله فراموش کرده است که خورشید نیز یک ستاره است و نباید آن را جدای از ستارگان به حساب آورد!

در جای دیگر می گوید:


مگر ملاحظه نكرده‏ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفريده است و ماه را در ميان آنها روشنايى‏بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد ۱۰  


در اینجا به وضوح بیان شده است که آسمان ها در جهان هستی معادل ۷ عدد هستند. به نظر می آید که این امر بیش از این که معنایی علمی داشته باشد مفهومی اسطوره وار دارد و از حقیقت دور است. در عالم هستی که تاکنون میلیاردها کهکشان و ستاره کشف شده است و کشفیات آن هنوز ادامه دارد، از ۷ آسمان نمی توان به عنوان حقیقتی علمی یاد کرد، همانطور که بهشت و جهنم قرآن هم دارای ۷ طبقه هستند. در اسطوره ها و فرهنگ های مختلف عدد ۷ بسیار به چشم می خورد چنانکه در بسیاری از فرهنگ ها و تمدن های قدیم و جدید، برای عدد هفت احترامی بیش از سایر اعداد قائلند. ایام هفتگانه هفته در نظر بنی اسرائیل، طبقات آسمان و زمین در نظر مردم قدیم بابل، هفت بار زنده شدن انسان در مذهب برهما، هفت قدم همراهی عروس و داماد در هند، هفت فرشته مقرب زرتشتیان، هفت نر و ماده در تورات، هفت روح پلید و هفت گناه کبیره مسیحیت، طبقات هفتگانه آسمان در اسلام، هفت گاو لاغر و هفت گاو فربه در روایت حضرت یوسف در قرآن، قراء سبع (هفتگانه)، قرارگرفتن هفت قسمت بدن در سجده نماز مسلمانان بر زمین، هفت وادی سلوک در تصوف، هفت انسان نقش شده در بالای درب آرامگاه داریوش هخامنشی، هفت خوان رستم در شاهنامه، پله های هفتگانه آرامگاه کورش کبیر در پاسارگاد همگی از همین نمونه اند. ۱۱ 
در قسمتی دیگر در این آیه به تفاوت صفاتی میان خورشید و ماه اشاره می کند و مسلمانان بر اساس این که این آیه خورشید را چراغ (منبع نور) و ماه را روشنایی (ساتع کنند نور) می نامد، آن را یک معجزه قرآنی تلقی می کنند. اما باید توجه داشت که برای مردم آن زمان خورشید یک چراغ در نظر گرفته میشد که نمی توانستند به آن خیره شوند ولی ماه این خاصیت را نداشت و این تفاوت صفاتی از این جا ناشی می شود و نمی توان معجزه ای را از آن برداشت نمود.


در چند آیه که معنایی مشابه دارند، هدف خلقت انسان چنین توضیح داده شده است:


...و من‌ جن‌ وانس‌ را نیافریدم‌ مگر آنکه‌ مرا عبادت‌ کنند. ۱۲ 


...او کسی‌است‌که‌ آسمانها و زمین‌ را درشش‌ روز آفرید و عرش‌ او بر روی‌ آب‌ بود تا شما را بیازماید که‌ کدامتان‌ نیکوکار هستید؟ ۱۳ 


...ما آنچه‌ را که‌ بر روی‌ زمین‌ است‌ زینت‌ آن‌ قرار دادیم‌ تا آنها رابیازماییم‌ که‌ کدامیک‌ نیکوکارترند. ۱۴ 


...او کسی‌ است‌ که‌ مرگ‌ و حیات‌ را آفرید تا شما را بیازماید که‌کدامتان‌ دارای‌ عمل‌بهترهستید و او عزیزی‌آمرزنده‌است‌. ۱۵ 


این که خدا چیست یا کیست، هنوز پاسخ مقبولی برای آن وجود ندارد، اما قطعا هدف آفرینش نمی تواند آنقدر کم اهمیت باشد که خداوند تمام عالم را برای این خلق کرده باشد تا انسان خوب و بد را از هم جدا کند. پس نمی توان آزمودن عملکرد انسان هایی که خداوند می بایستی از جزئیات آن با خبر باشد را به عنوان هدف وجود جهان آفرینش تعبیر کرد. ضمن این که آزمودن باز مفهومی انسانی دارد، یعنی بر اساس این آیات، خداوندی با رفتارهایی انسانی وجود دارد که به نتیجه کار خویش و همینطور رفتارهای انسان ها واقف نبوده است و تازه قرار است که آن را دریابد، بنابراین کل جهان هستی برای این آفریده شده است تا خداوند رفتار انسان ها را بسنجد و یا منتظر تعظیم ۵ گانه انسان ها در روز باشد. یک حدیث معروف شیعه می گوید:


لولاک ما خلقت الافلاک، اگر تو (محمد) نبودی افلاک و هستی را خلق نمیکردم


این ایراد منطقی نیز به وضوح در این حدیث مشخص است. با وجود میلیاردها کهکشان و سیارات و ستارگان که هنوز انتهای آن برای بشر روشن نیست و تنها از محاسبه فاصله نزدیک ترین کهکشان به راه شیری مغز انسان سوت می کشد و با احتساب این که میلیاردها مانند این وجود دارد، به هیچ وجه نمی توان وجود این عالم بی انتهای شگفت انگیز را به انسان هایی نسبت داد که نهایتا ۹۰ سال در بیابانی در کره خاکی زندگی کرده و سپس مرده اند. هیچ انسانی در طول زندگی محدود خود حتی فرصت ندارد که به تمام نقاط کره خاکی سر بزند چه برسد به این که به سیارات دیگر بیندیشد. تنها، کهکشان آندرومدا (زن برزنجیر) که یکی از نزدیک ترین کهکشان ها به راه شیری است، ۲.۵ میلیون سال نوری با ما فاصله دارد و این بدان معنی است که اگر ما یک فضا پیما در اختیار داشته باشیم که با سرعت نور حرکت کند (فراتر از زمان) ۲.۵ میلیون سال باید در راه باشیم و حتی تصور آن نیز مغز را زایل می کند! ضمن این که جهان پیش از وجود انسان میلیون ها سال وجود داشته است و بسیار مضحک است که وجود و تکامل این عالم بسیار شگفت انگیز را با وجود مردی که تنها ۶۳ سال در بیابان های عربستان مانند دیگر انسان ها زیست، مرتبط بدانیم! شاید باور این بسیار سخت باشد که ستارگانی که در طول شب در آسمان می نگریم، اکنون دیگر وجود خارجی ندارند چرا که نور آن ها هزاران سال پیش ساتع شده و اکنون به چشم ما رسیده است، و در طول این مدت چه بسا که ستاره از بین رفته باشد! ۱۶ 


نتیجه گیری
خداوند در ادیان سامی همانند یک پادشاه توصیف شده است که بر تخت شاهی نشسته است، از اعمال بندگان خشنود و یا خشمگین می شود و دارای عواطف انسانی است. این عواطف انسانی در قرآن کم تر از تورات و انجیل به چشم می خورد اما همچنان وجود دارد. خدای قوم یهود از کوچک ترین عملی که مورد پسندش نباشد می رنجد و تا ناراحتی خود را با نابودی آن شخص یا قوم رفع نکند نکند دست بردار نیست، این خدای انسانوار با خواهش موسی مبنی بر رحم کردن به هارون خطاکار، در عقیده خود تجدید نظر می کند. همین خدا در اناجیل چهارگانه در قالب انسان در می آید، و در قرآن به یک سرپرست نظامی تبدیل می شود. شاید امروز بهتر باشد که خدا را به صورت نظم حاکم در طبیعت بنامیم. به هر حال به نظر می رسد که با پیشرفت تمدن و علم بشر، مفهوم خدا نیز در حال تغییر است. خدای تورات گونه را انسان ساخت تا هر چه بیشتر ملموس و عینی باشد و ویژگی های مشترک او با انسان وی را قابل دسترس سازد. برای آنان که در گذشته از گردش روزگار و طبیعت اطلاع کافی نداشتند چنین مباحثی پنجره ای جدید به جهانشناسی آنان می گشود، اما امروزه چنین داستان هایی شاید حتی کودکانه شمرده شود و باید تعریف های جدیدی برای عالم هستی و علت و هدف آن یافت.

------------------------------------------

۱/ تورات، آفرینش ۵-۱:۱ 
۲ /آفرینش  ۱:۲۶ 
۳ /آفرینش، ۱:۳۱
۴/ تورات، آفرینش ۱: ۲: ۱  
۵ / قرآن، ق ۳۹ 
۶/ پدر و پسر و روح القدس در قالب یک خدای واحد که به آن تثلیث (سه گانگی) می گویند
۷/ قرآن، الاعراف ۵۴
۸/ المیزان، طباطبایی، جلد ۸ ص ۱۸۶ 
۹/ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد ۱، ص ۱۱ تا ۱۳ 
۱۰/ قرآن، نوح ۱۴ و ۱۵ 
۱۱/ برای اطلاعات بیشتر ر. ک به +
۱۲/ قرآن، ذاریات ۵۶ 
۱۳/ هود ۷ 
۱۴/ کهف ۷ 
۱۵/ ملک ۲ 
۱۶/ برای فهم بیشتر به کتاب "۲۳ سال" علی دشتی صفحه ۱۴۱ مراجعه شود




لینک ارسال شده به بالاترین

۱۳۹۰/۶/۱۱

آقای یوسفی اشکوری, لطفا آیه ۳۴ سوره نسا مربوط به کتک زدن زنان را ماله کشی نکنید

آقای حسن یوسفی اشکوری از نمایندگان دور اول مجلس، امروز طی مصاحبه ای در برنامه پارازیت در پاسخ به پرسشی مبنی بر جایز بودن و یا نبودن کتک زدن زنان طبق آیه صریح ۳۴ سوره نسا سخنانی گفت که خلاصه اش چنین است: 

قران که یک آیه ندارد، در قران در آیه های دیگر به والا بودن ارزش زن معترف است و او را در انسانیت برابر مرد می داند بنابراین باید آیات دیگر را مد نظر قرار داشت و آن ها را کنار یکدیگر قرار داد، پس مرد امتیازی نسبت به زن ندارد و زن امتیازی نسبت به مرد ندارد. برابری حقوقی در آن زمان وجود نداشت و اگر تبعیضاتی هم وجود داشت مربوط به آن زمان و تابع آن شرایط است و اگر این سوال را امروز از من بپرسید من می گویم خیر، مرد حق ندارد زنش را کتک بزند. آن آیه سوره ۳۴ سوره نسا هم تفسیرهای خاصی خودش را دارد و اگر بر فرض "ضرب" را به معنای زدن فیزیکی بگیریم این تابع شرایطی است که آن زمان شاید معنای روشنی داشت، در شرایط فعلی که زن و مرد هر دو در عرصه اجتماع یکسان و برابر هستند و از حقوق برابر برخوردار هستند طبیعی است که این موضوعات در شرایط امروز صادق نیست.


ابتدا آیه سوره ۳۴ نسا را بررسی می کنیم...

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ﴿۳۴﴾

مردان بر زنان قيمومت و سرپرستي دارند ، به خاطر اينكه خدا بعضي را بر بعضي برتري داده ، و به خاطر اين كه مردان از مال خود نفقه زنان و مهريه آنان را مي‏دهند ، پس زنان صالح و شايسته بايد فرمانبر شوهران در كام‏گيري و تمتعات جنسي و حافظ ناموس و منافع و آبروي آنان در غيابشان باشند ، همانطور كه خدا منافع آنان را حفظ فرموده ، و زناني را كه بيم داريد نافرمانيتان كنند ، نخست اندرز دهيد ، اگر به اطاعت در نيامدند ، با آنها قهر كنيد ، و در بستر خود راه ندهيد ، و اگر اين نيز مؤثر نشد بزنيدشان اگر به اطاعت در آمدند ديگر براي ادامه زدنشان بهانه‏جويي مكنيد ، و به خاطر علوي كه خدا به شما داده مغرور نشويد ، كه دارنده علو و بزرگي خدا است1

طبق نص صریح قران مردان می توانند همسرشان را کتک بزنند و این جای هیچ بحثی را باقی نمی گذارد. هر چند که  ۳ ترجمه معتبر فولادوند، خرمشاهی و مکارم تحریف آشکار است و در واقع در قرآن دست بردند با ماله کشی کلمه "بزنیدشان" را به "ترکشان کنید" تغییر دادند و توجیهی هم برایش درست کردند
اما به هر حال مفهوم "ضرب" به معنای زدن است و مفتی های سنی که مانند آخوندهای شیعه از مغلطه توریه و تقیه استفاده نمی کنند و برداشت خالص از دین را عنوان می کنند و از آن ابایی ندارند، زدن زنان را حق مرد می دانند. اینجا و اینجا

حال آقای یوسفی اشکوری مانند ده ها روشنفکر دینی دیگر به میدان آمده است تا از اسلام برداشتی دموکراتیک داشته باشد. خطابم به آقای اشکوری گرامی است. آقای اشکوری! این که در قرآن آیات زیادی حتی صلح طلبانه هم وجود داشته باشد دلیل بر نبود مطالب خشن آن نیست. خیلی از آیات ملایم مربوط به دوران مکی است و بین دوران مکی و مدنی تفاوت های زیادی وجود دارد و اصولا می توان گفت که در قرآن چون ناسخ و منسوخ زیاد وجود دارد بنابراین موارد متناقض هم دیده می شود. اگر قرآن، زن را در انسانیت هم برابر مرد بداند (که مفهوم آن گنگ است) اما در جامعه برابر نمی داند چون طبق دستور همین آیه مرد نسبت به زن قیومیت دارد و باید او را سرپرستی کند و لذا زن هیچگاه مستقل نیست و تا زمان ازدواج تحت اراده و فرمان پدر است و بعد از ازدواج تحت اراده و فرمان شوهر. طباطبایی در تفسیر المیزان در اینباره چنین می گوید:
معناي قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اين كه هزينه زندگي زن را از مال خودش مي‏پردازد ، تا از او استمتاع ببرد ، پس بر او نيز لازم است در تمامي آنچه مربوط به استمتاع و هم‏خوابگي مرد مي‏شود او را اطاعت كند ، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند ، و وقتي غايب است مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد ، و آن بيگانه را از زيبائيهاي جسم خود كه مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نيز در اموالي كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگي خانوادگي به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خيانت نكند .
پس معناي آيه مورد بحث اين مي‏شود كه زنان مسلمان سزاوار است صفت صلاح را پيشه خود بسازند ، كه اگر چنين كنند قهرا قانتات خواهند بود ، يعني همواره و دائما شوهران خود را در هر چه كه از ايشان بخواهند اطاعت خواهند كرد ، البته هر چيزي كه با تمتع شوهران ارتباط داشته باشد ، و واجب است بر آنان كه جانب خود را در همه چيزهايي كه متعلق حق شوهران است در غياب شوهران حفظ كنند .2


 از نظر اسلام زن تنها وظیفه دارد که شوهرش را نگه دارد و پوشیدنی های وی را بشورد و غذا درست کند و نیازهای جنسی شوهرش را برطرف کند و کشتزار مردان هستند به طوری که مردان حق دارند هر جور و هر کجا که دلشان خواست از آن ها بهره برداری کنند3؛ وظایف زن از نگاه اسلام تنها به این موارد خلاصه می شود و جهاد زن هم طبق از زبان علی بن ابی طالب، صبر بر سختی هایی که از جانب شوهرش به او می رسد است!4
به نظر می رسد که در اسلام چیزی به نام عشق و احساس مفهومی ندارد و دست کم از این نظر نمی تواند الگوی زندگی امروزی قرار بگیرد. روشن است که اگر به مردی مجوز ازدواج تا ۴ زن و همخوابگی با بی نهایت کنیز اسیر شده در جنگ داده شود و به زن نگاهی ابزاری و در جهت امیال مرد شود، مرد و یا زن نمی توانند همدیگر را دوست داشته باشند و به یکدیگر محبت کنند. عشق و علاقه بین دو انسان مذکر و مونت زمانی به وجود می آید که بدانند که هر دو برای همدیگر و مکمل هم هستند ولی از آنجایی که یک فرد به عنوان همسر تنها می تواند یک فرد را دوست داشته باشد و نه بیشتر، و از آنجاییکه تمام مردان آن دوره بیش از یک زن داشته اند در نتیجه احساس می شود که بین آن ها عشق و علاقه مفهوم چندانی وجود نداشته است؛ چرا که محال است که یک نفر در آن واحد بتواند عاشق دو نفر باشد.
همچنین اگر بخواهیم تمام آیات را کنار هم گذاشته و مجموع کلی آن را مبنا قرار دهیم باز به مشکل بر می خوریم. در قرآن عبارات ضد و نقیضی در مورد مسایل مختلف وجود دارد و چون ما آن را به صورت کلی و در زمان امروزی بررسی می کنیم بنابراین مرز خوبی و بدی را نمی توانیم دریابیم. دوره ۲۳ ساله پیغمبر دورانی گذرا بوده که وی تمام اعمال و گفتارها را مرحله به مرحله عنوان می کرده و در مورد حوادث مختلف نیز تغییر جهت می داده و رفتار دیگری را پیشه می کرده است. اما این کتاب که از نظر بسیاری از هموطنان کتاب مقدس و آسمانی به حساب می آید آن را تماما یکجا به عنوان الگوی تام زندگی به حساب می آورند و چون جهت گیری ضد و نقیض و ناسخ و منسوخی آن مشکل به وجود می آورد، هضم کردن کلی آن دشوار می شود و هنگامی که آن را با زندگی امروز ناسازگار می بینند، مشاهده می کنیم که با عباراتی نظیر "دوران گذشته است" و "این آیه برای آن زمان بوده است" و "تفسیرهای متعدد وجود دارد" سعی دارند که جوری آن را توجیه کنند. ضمن این که اسلام باید به اندازه کافی ساده بوده باشد که مردم بادیه نشین آن زمان بتوانند آن را درک کنند، به نظر من توجیه آن به وسیله آنچه شما آن را تفاسیر متعدد نامیدید به هیچ وجه مقبول نبوده و قصد مفسران هم تعبیر کردن قرآن به شیوه ای خاص برای گرفتن نتیجه دلخواه بوده است. و نباید هم فراموش کنیم که همه مردم فرصت این را ندارند که به تفاسیر و کتب مراجعه کنند.
شما گفتید که "مرد حق ندارد که زنش را کتک بزند و شرایط امروز اقتضا می کند که زن برابر با مردان در اجتماع فعال باشد". نخست این که این با خود اسلام متناقض است چرا که اسلام مرد را در بیرون از خانه در نظر گرفته است و زنان را در کنج خانه. تا عصر مشروطیت ایران هم این وضع که برگرفته از اسلام سنتی است کم و بیش برقرار بود تا این که روشنفکران تحت تاثیر فرهنگ نوین با این امر مبارزه کردند که با مخالفت آخوندها روبرو شد، چنانکه امروزه نیز آخوندهای محافظه کار نسبت به این موضوع نگران هستند. دوم این که شرایط زن در دنیای امروز ارتباطی با اسلام نداشته و برگرفته از فرهنگ نوین و مدرنیسم و فمینیسم است و بنابراین نمی توان اسلام را با آن تطهیر کرد. سوم این که اگر شرایط امروز نسبت به دنیای ۱۴۰۰ سال پیش قضاوت دیگری دارد، خود نشان دهنده این است که دستورات اسلام جاودان نبوده و مربوط به زمان و مکان خودش بوده است و نمی توان با آن زندگی سالمی داشت. 
همچنین عنوان کردید که "اگر فعل ضرب را به معنای زدن فیزیکی بگیریم تابع شرایطی است که مربوط به زمان خودش بوده است" پرسش اینجاست که پس آیا در نهایت این عبارت مربوط به ضربه ی فیزیکی می شود و یا خیر؟ استفاده از فرضیات کمکی به شفاف سازی نمی کند، باید قاطع بود که آیا ضرب در اینجا به معنای ضربه فیزیکی است؟ از نظر من شواهد و قرائن نشان می دهد که در اینجا "ترک کردن" نمی تواند منظور باشد و حتما "ضربه فیزیکی" مد نظر است. درباره شرایط زمانی و مکانی هم همانطور که گفته شد جاودان نبودن دستورات اسلام به ذهن متبادر می شود.
یک نکته ظریفی هم در این ماجرا وجود دارد. چرا مرد حق دارد که زن را به دلیل نافرمانی تنبیه کند اما زن نمی تواند این کار را در قبال سرکشی های شوهرش انجام دهد؟ به هر حال احتمال خطا از سوی شوهر هم می رود اما این اجازه به زن داده نشده است. تازه بر فرض قبول این آیه، اگر زنی دچار خطا شد و مرد قصد تنبیه او را داشته باشد، مرد از کجا باید بداند که حدود را رعایت می کند و اگر زن دچار حادثه ای شد چه کسی پاسخگوست؟ آیا این آیه اجازه نمی دهد که مردان سو استفاده کنند؟  روشن است که مردان از نظر جثه قوی تر بوده و از سوی دیگر این مردان بودند که در طول تاریخ قانون را نوشته به سود خود تمام کرده اند و زن همیشه مظلوم بوده است. باید قبل از هر چیز به مطالب مرد سالارانه اسلام شک کرد. 

----------------------------------------------
۱ المیزان، طباطبایی، جلد ۴، ص ۵۳۲
۲ همان، ص ۵۴۵
۳ بقره، آیه ۲۲۳
۴ اصول کافی، کلینی، جلد ۵، ص ۹ 




لینک منتشر شده در بالاترین

۱۳۹۰/۵/۳۱

ذات اسلام همیشه همین بوده است، اجبار و زور و تحمیل / آخوند برای حصول حکومت مطلوب ۱۴۰۰ سال پیش می کوشد

در خبرها آمده است که نیروی انتظامی به خود جسارت داده که کیف و وسایل شخصی مردم را برای یافتن اغذیه در ماه رمضان بگردد و در صورت پیدا کردن با آن ها برخورد کند. از سوی دیگر روز پیش نیز خبری منتشر شد مبنی بر این که قرار است دختر و پسر را در کلاس پیش دبستانی از هم جدا کنند. داستان مانند جوک می ماند، چیزهایی که روزی تصور آن ما را به خنده وا می داشت امروزه دارد بر سر ما می آید و شوربختانه این آخرش هم نیست و گویا اقدامات طالبانیسم که ۳۲ سال است برنامه ریزی می شده و برنامه ریزان آن منتظر فرصت بوده اند، تازه آغاز شده و رنگ و بوی جدی گرفته است. پس از سال ۸۸ که مردم را سرکوب کردند فرصتی برای استبدادیون افراطی فراهم شد تا ایده ها و تئوری های خود را با کمال آرامش پیاده کنند، و قطعا اقدامات بیشتری از این نوع نیز در آینده انجام خواهند داد تا حکومت کاملا مطلوب خود را که در طول این سال ها به دلیل تقیه آن را پنهان کرده بودند نمایان کنند. کسانی که نا آگاهانه در این حکومت به دنبال اصلاحات و یا دموکراسی می گردند باید بدانند که در این مدل حکومتی هیچ گاه دموکراسی اصل نبوده است بلکه همیشه از سوی نظریه پردازان حکومتی و آخوندهایی که در قم نشسته اند برای حصول دستگاهی تلاش می شده است که از هر حیث به سیستم مادام العمری و استبدادی مطلق خلافت ۱۴۰۰ سال پیش شبیه تر باشد و به نوعی اسلام ناب بیابان های عربستان را در کشور ما پیاده کنند. این انتخابات و دم و دستک شبه جمهوری آن هم تنها برای خالی نبودن عریضه بوده است و نوعی تقیه، که آن را هم تحمل نکردند و ماجرا را به سود خود تمام کردند. وگرنه کیست که نداند این حکومت عبارت است از سلطان فصل الخطاب و اطرافیان مواجب بگیر وی که خود را به جای خلفای عصر قبایل و بیابان های سوزان می گذارند، از این سیستم هیچ گاه دموکراسی نوین و جمهوریت و حکومت مردم بر مردم بیرون نخواهد آمد چرا که ولی فقیه خود را نماینده ی خدا می داند و در برابر نظرات و فرامین خود که به خدا نسبت داده است، نظر مردم مهم نیست... با مردم باید به مانند چوپانی بر روی گوسفندان رفتار کرد و به زور حکومت کرد، مردم مصالح خود را تشخیص نمی دهند و باید به زور راهی که به زعم آن ها درست است را به مردم قبولاند.

این چیزی نیست که محصول یک سال و ده سال باشد. مردم ایران چوب قرن ها نا آگاهی خود وهمبستری فکری با آخوند را می خورند. مردم ایران یک حکومت به آخوند بدهکار بود. وقتی آخوند آنقدر از قدرت و نفوذ اجتماعی برخوردار بود که می توانست زنان مردان امت خود را بر آن ها حرام کند، وقتی می توانست با فتواهای خود مردم را در دستان خود داشته باشد به طوری که نقد آن ها تابو باشد، وقتی می توانست با قوانین توضیح المسایل خود مردم را حتی در دستشویی و رخت خواب نیز کنترل کند و مردم در مورد تک تک جزئیات شخصی زندگی از آخوند بپرسند که آیا آن درست است و یا خیر، وقتی حتی بتواند قند را حرام کند و سپس برای آن نسخ آن توجیه بتراشد(قضیه ی فرو کردن قند در چای که همه می دانید) چطور وقتی به قدرت مطلق سیاسی برسد اسلام ۱۴۰۰ پیش را پیاده نکند؟ در عصر اسلام هم در دین اجبار بود وگرنه چه دلیلی داشت که مردم یمن و هوازن و بنی عامر و بنی سلیم و غیره (اهل رده)، پس از مرگ پیغمبر اسلام مرتد شوند و ابوبکر ناچار شود آن ها را قتل عام کند؟* مگر خود اعراب مردم ایران را به زور شمشیر مسلمان نکردند؟ این آخوندها از همان قوم متجاوز هستند، این بیگانگان فرزندان همان هایی هستند که به مملکت ما تاخته اند و امروزه نیز یک ملت را به گروگان گرفته اند.
البته هنوز راهی در پیش است که آخوند تمام نظریات حکومت مطلوب خود را پیاده کند، هر چقدر که مردم عقب نشینی می کنند آخوند پیشروی می کند و قوانین و نظریات خود را که به دلیل تقیه تا به حال اجرا نکرده بود، بیشتر بر مردم تحمیل می کند. برای مردم خرافی که مسخ آخوند و خرافات جاهلانه ی آن شده اند، این شرایط همچنان عادی می شود و او ظلم پذیرتر می شود. می ترسم از روزی که مردم چشمان خود را باز کنند و خود را در ایرانی کاملا ویرانه ببینند که زنان برقع دارند و برای مردان ریش و عمامه اجباری باشد. آن روز دور نیست اگر من و تو بر نخیزیم.

---------------------------------------------------------
تاریخ طبری، جلد ۴، صفحات۱۳۸۱ تا ۱۴۷۹  

۱۳۹۰/۴/۲۷

آقای زیبا کلام! شما نظر شخصیتان را گفتید اما بگذارید ما هم آزادانه نظرمان را درباره دین اهریمنیتان بگوییم


آقای زیباکلام  طی سخنانی اظهار داشت که من یک موی محمدبن عبدالله را به صد تا کوروش و داریوش و خشایار و گذشته ی ایران نمی دهم و تنها عید فطر و عید قربان برای من مهم هستند و عید نوروز چندان اهمیتی ندارد! بسیار خب, جدای بحث ملیت نظر شخصیتان را گفتید. اما ما مانند شما نیستیم که در برابر انتقاد از باورهایی که بدان دل بسته ایم رگ غیرتمان برجسته شود و به جوش بیاییم. برای ما هیچ چیز مطلقا مقدس نیست و همه چیز نقد پذیر هستند. اما من فکر می کنم از کوره در رفتن و خشمگین شدن و حتی کشتن شخص مقابل از شما و امثال شما بر می آید. پرسش هایی داشتم; آیا شما به آزادی اندیشه و بیان معتقدید؟ آیا حاضرید تا اندکی به منتقدان باورهای اسلامی شما مانند انسانی متمدن و خردمند گوش فرادهید یا نه, از صدور فتوای قتل حمایت می کنید؟ آیا نظام شما از تروریست هایی نظیر فداییان اسلام که منتقدان را تنها به جرم آزاداندیشی و نقد باورهای عوام سلاخی می کردند حمایت نمی کند و اسم آن قاتلان را بر روی خیابان ها نمی گذارد؟ آیا شخص شما حاضرید همین عبارتی که گفتید اما وارونه اش را از دهان ما بشنوید؟ اگر ادعای طرفداری از آزادی بیان ندارید که از شما انتظاری نداریم اما اگر ادعای آزادی بیان دارید کمی تامل کنید و بگذارید ما هم آزادانه نظرمان را در مورد دین اهریمنیتان بگوییم تا اصل برابری حفظ شود.

۱۳۹۰/۴/۱۰

تف بر حکومتی که انسان ها را به خاطر تغییر باورهای دینی می کشد

یوسف ندرخانی را به اعدام محکوم کردند و او دیر یا زود او به سرنوشت حسین سودمند دچار می شود. خبر تلخ است و طناب دار هنوز در قرن 21 برای تفتیش عقاید و حذف دگراندیشان پابرجاست. چه فرقی می کند که یوسف ندرخانی مسیحی باشد یا یهودی یا زرتشتی یا بهایی. چه فرقی می کند که او چه دین و آیینی دارد, آن چه مهم است این است که فردی را در عصر آزادی اندیشه و بیان قرار است به چوبه ی دار بسپارند. ای مراجع تقلیدی که گوش خلق را از داستان خلخال پای زن یهودی* و آیاتی همچون "آن بندگانی که سخن بشنوند و به نیکوتر آن عمل کنند"*و "لا اکراه فی الدین"*** پرکرده اید, پس کجا رفت عدل و انصافی که از آن دم می زدید؟ از برای چه در برابر این همه فجایع سکوت اختیار کرده اید؟ 

اما به شما امیدی نیست. چون گویا اسلام از همان ابتدا مظهر عدل و احترام به باورهای دینی نبود و این داستان ها همانند انتخابات کذایی شعاری بیش نیست. در زمانی که اعلامیه جهانی حقوق بشر مصرانه بر آزادی های دینی و عقیدتی و بیان تاکید می ورزد فردی را تنها به جرم تغییر دین خود به اعدام محکوم می کنند. خطاب نگارنده به آن دسته کسانیست که هنوز اندک انصاف و وجدان انسانی در آن ها وجود دارد چرا که متحجران مانند مردگان فکری هستند و سخن در مرده ی فکری اثری ندارد; مگر می شود که تمام مردم یک جامعه را مجبور کرد مانند هم فکر کنند؟ آیا با وجود خرد نهادینه شده در هر انسان مسخره و مضحک نیست که از یک ملت بخواهیم گیاهوارانه همانند ما فکر کنند و در غیر این صورت آن ها را به دار بکشیم؟ مگر نه این است که هر خردمندی اندیشه کرده و به زعم خود راه درست را پیش می گیرد, پس این چه قانون ارتجاعیست که شعور یک ملت را به سخره می گیرد و خرد افراد را به هیچ می انگارد و آن ها را مانند گوسفندانی در نظر گرفته که راست و ناراست را خود تشخیص نمی دهند و باید به دنبال چوپان به راه بیفتند! آیا به حوزه ی حکومت و دولت مربوط می شود که در عقاید دینی جامعه دخالت کند و باورهای خاصی را تحمیل کند؟ اگر کسی بر اساس پژوهش به نظر دینی خاصی رسید و آن عقاید را صلح جویانه دنبال و حتی تبلیغ کرد نباید مورد آزار و اذیت قرار بگیرد چه برسد به این که برای او حکم اعدام ببرند. اگر اهریمنان فاشیسم دینی باور دارند که دین اسلام دین حق و برتر است پس از چه می هراسند؟ آیا این حکم ضد بشری و جلوگیری از کار دگراندیشان در این امر تردید ایجاد نمی کند؟  

فاشیسم دینی محکوم به نابودی است زیرا اساس آن زور و تحمیل است. همانگونه که کار کلیسای قرون وسطی به غایت رسید , کار فاشیسم اسلامی نیز محکوم به شکست است.


-----------------------------------------------------
 نهج البلاغه/خطبه 27   * 
 18/زمر  *
بقره/256*** 

۱۳۹۰/۱/۲۳

هموطن گرامی, عربستان در شرایطی ایران را تهدید به حمله نظامی کرد که ما پول هایمان را به جیب آن ها می ریزیم!

گویا عاقبت عربستان هم پایش را از گلیمش فراتر گذاشت و ایران را تهدید به حمله ی نظامی کرد. اما چیزی که نمی توان از آن چشمپوشی کرد این است که متاسفانه حکومت موجود در ایران هم ایرانی نیست و برای مقابله با ادعای پوچ اعراب نمی توان به حکومت فعلی در ایران اتکا کرد. اما در این زمان یک وظیفه ی مهم بر دوش ما نهفته است, و آن آگاه کردن هموطنان برای جلوگیری از سفرهای پرهزینه و بیهوده به عربستان است. آیا ما سرانجام نباید بفهمیم که عرب ها و بویژه عربستانی ها چشم دیدن ما را ندارند و ایرانیان را هنوز رافضی و گبر و مجوس می دانند؟ کی باید بفهمیم که کعبه که آن را خانه ی خدا(!) هم می خوانند وسیله ای جز اندوختن ثروت توسط شیوخ عرب نبوده است؟ شاید در گذشته مردم از راه دور به مکه می رفتند تا کعبه (بتکده) را زیارت کنند. اما امروزه دیگر این مسئله فرق کرده و وسیله ای برای کسب درآمد و رشد اقتصادی یک کشور بیگانه شده است. شاید اگر این مکانی بود که انسان در آن معرفتی می آموخت و انسان را به تفکر و کسب یک اندیشه ی معنوی وادار می کرد سودمند بود. اما این که هر ساله این همه ایرانی که حتی بعضی از آن ها مانند مادربزرگ من به سختی تا یک روستا آنطرف تر رفته اند به مکه می روند و پول هایشان را در جیب اعراب می ریزند باعث تاسف است. چه بسیار روستاها و شهرهایی که در ایران ویرانه است و حکومت تلاشی برای سازندگی و ساختمان سازی و جاده سازی و احداث مراکز تفریحی نمی کند اما فرهنگ رفتن به مکه و گشتن دور یک سنگ سیاه و هفت مرتبه دویدن بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به سوی یک ستون (رمی جمره) را ترویج می کند چون خوب می داند که این ها برای بقای حکومتش ضروری است. 
هموطن ارجمند! پس کی باید بفهمیم که سازندگی کشور ما از سازندگی عربستان و لبنان و فلسطین بسیار مهم تر است؟ آیا هتک حرمت زائران زن ایرانی در عربستان و تهدید به حمله به ایران توسط عربستان و جعل نام خلیج فارس و عقب ماندگی کشور ما در اصول شهرسازی و جاده سازی و به جای آن ترویج فرهنگ امام زاده سازی و  سفر حج کافی نیست تا ما را سرعقل بیاورد؟ از کجا معلوم که سلاح های عربستانی که با آن تهدید شده ایم از پول خود زائران ایرانی تهیه نشده است؟
ایرانی گرامی! زیر بنای سیاست حکومت آخوندی که حج تمتع را هرچه بیشتر ترویج می کند را فرهنگ دروغ و خرافه تشکیل می دهد و برای مبارزه با سیاست دروغ ابتدا باید با فرهنگ دروغ مبارزه کرد. چرا که ریختن پول به جیب اعراب به منظور حج, به دوام آخوندها در ایران هم کمک می کند.

۱۳۹۰/۱/۱۷

به یاد پژوهشگر و منتقد دربند, حجت الله نیکویی

گویا ما ملت فراموشکاری هستیم و خیلی از موضوعات را زود فراموش می کنیم و برای همین است که غالب شدن مستبد بر چنین ملتی زیاد سخت نیست.  شاید هم فراموشکار نیستیم و بدبختی مردم به قدری گسترده است که طبیعتا بعضی از هموطنان بی پناهی که در سلاخ خانه های رژیم هستند از قلم می افتند و یادی از آن ها نمی شود. به هر حال در همین رابطه چندین ماه است که از حجت الله نیکویی که نوشته ها و سخنرانی هایی را در انتقاد به باورهای مذهبی جامعه ایراد کرده و به سنت شکنی کم سابقه ای دست زده بود هیچ خبری نیست و گویا در فضای مجازی هم از یادها رفته است. دستگیر شدن کسی به خاطر بیان اندیشه و اعتقادات خود در قرن ۲۱  آن هم در صورتی که به هیچ عنوان به عقاید موجود در جامعه توهینی نکرده بود بسیار مسخره و غیر انسانیست. پنداری که در چنین جامعه ای تنها یک عده ی محدودی عمامه به سر که کارشان استحمار و سواری گرفتن از عوام است حق حرف زدن دارند و جز آن ها هر که سخنی بگوید مرتد و مهدورالدم است. هنوز ایران خاطره ی مرگ دلخراش احمد کسروی در کاخ دادگستری توسط تروریست های فداییان اسلام را از یاد نبرده است که جرم وی تنها اندیشیدن آزاد و تنها اسلحه اش هم قلمش بود. امیدوارم که هر چه زودتر خبر سلامتی آقای نیکویی و ده ها زندانی عقیدتی دیگر را بشنویم و شاهد روزی باشیم که دیگر اندیشیدن آزاد و بیان آن جرم محسوب نشود .


۱۳۸۹/۱۲/۲

لعنت بر دینی که مراجع تقلید آن عمله ی ظلم باشند

 به راستی این چه دینیست که مراجع تقلید آن که بایستی اسوه و نمونه باشند, در ظلم و خیانت به مردم دست جنایتکاران تاریخ را از پشت بسته اند و تبدیل به کثیف ترین موجودات شده اند.  ما که از این آخوندها خیری ندیدیم و برای اکثریث آن ها تنها چیزی که مهم است سهم امام و خمس و زکات است که مثل چهارپا فقط مفتخواری کنند و در عین حال یا از استبداد داخلی دفاع کنند و یا در برابر آن سکوت اختیار کنند. لعنت بر دینی که مراجع تقلید آن وارد شدن با پای چپ به توالت را با اهمیت تر از پر شدن زندان ها از زندانیان سیاسی می دانند. لعنت بر دینی که برای مراجع تقلید آن دیده شدن موی زنان فاجعه بار تر از اعتیاد جوانان و تلف شدن مردم از گرسنگی باشد. و لعنت بر دینی که مرجع تقلید آن برای سرکوب مردم بحرین و دیگر کشورهای خاورمیانه  اظهار تاسف می کند اما معترضان داخلی از نظرش یک مشت فریب خورده و اغتشاشگر و فتنه گرند. 
اما من از یک چیز خوشحالم; من حتم دارم که تاریخ تکرار خواهد شد. همانگونه که دخالت های نابجای آخوندهای زرتشتی ساسانی باعث برچیده شدن کامل بساط حکومت موبدان گردید, رفتارهای مراجع تقلید شیعه هم به این بساط ننگین برای همیشه پایان خواهد داد و فصلی نو در تاریخ ایران رقم خواهد خورد.