‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۴/۳۱

روزه بیش از آن که برای فرد ضرر داشته باشد چرخ های اقتصاد جامعه را از حرکت باز می دارد

از قدیم گفته اند که روزه بگیر تا به یاد فقرا بیفتی و آن ها را بهتر درک کنی. هر چند که به نظر می رسد چنین چیزی به کل غلط است چون با روزه گرفتن نه تنها فرد به فکر افراد فقیر و گرسنه نمی افتد بلکه جامعه را به سوی اختلال و فقر می برد. اگر از یک فرد مذهبی بپرسید که روزه چرا در اسلام وجود دارد و فایده آن چیست، پاسخ خواهد داد که "آن را خدای تبارک و تعالی به ما دستور داده است و خدا داند، و چون خدا گفته است پس حتما خیری در آن است. اگر هم آن را انجام ندهیم آتش جهنمی با دمای فلان هزار درجه برای ما تدارک دیده شده است!" اگر هم از یک آخوند بپرسید پاسخ نسبتا مشابهی دریافت خواهید کرد ضمن آن که تلاش بی وقفه ای می کند تا آن را با دلایل علمی و البته در سطح خود برای شما ثابت کند.
آنچه که مسلم است این است که روزه از ابتدا تا انتها هیچ سودی برای بشریت نداشته و نخواهد داشت. تصور کنید که یک جامعه از صبح تا غروب هیچ چیز نخورند تا فرمان الهی را استجاب کنند. البته چنین اللهی با عطوفت انسانی باید ذهنیتش از یک بچه دبستانی هم کمتر باشد تا چنین فرمانی دهد تا ثابت کنند که بندگانش تحت فرمان او هستند، خدایی که ظاهرا آفریننده کهکشان ها و سیارات بی انتهاست و در عین حال به موجودات ذره بینی چون ما امر کند که اگر روزه نگیرید برای شما عقوبت سخت خواهد بود. 
اجتماعی که در آن به دلیل خستگی و ناتوانی ناشی از روزه چند ساعت زورکی کار کند و سپس برای استراحت و افطار به خانه رود، جامعه ای سست با بازده کم خواهد بود. جامعه نیاز دارد که چرخ های اقتصادش بچرخد ولی چگونه چرخ های جامعه ای بچرخد زمانی که انسانی که روزه می گیرد و ذهنش به درستی کار نمی کند، چگونه یک محقق و مخترع و کاشف که برای راحتی و رفاه همنوعان خود تلاش می کند کارهای خود را برای چنین احکامی ولو یک روز عقب می اندازد؟ می شود گفت که در طول یک ماه غالبا چرخ های مملکت می خوابد تا البته الله راضی شود! آنگاه گمان نبرید که کفار چینی به شدت هرچه تمام تر در اوقاتی که امت مسلمان مشغول غلت زدن در رختخواب تا فرارسیدن افطار هستند، کار می کنند تا چرخ های ممکلت خود را بچرخانند، و جانماز و سجاده تا مهر و تسبیح چینی را به همین امت مسلمان بفروشند! آیا این ننگ نیست؟
ظاهرا اسلام دغدغه کار و اقتصاد و کشاورزی به آن صورت نداشته است. اگر شما سرتاسر قرآن را بکاوید ولو یک آیه در باب کشاورزی و کار پیدا نخواهید کرد، در عوض پر است از آیات وحشت از روز قیامت، و آیات وای بر منکرین! البته در جایی نیز گزارش نشده است که مسلمین صدر اسلام دغدغه کار و فعالیت سالم داشته باشند،  مبنای زندگی قبیله ای امروزه مبنای یک کشور ٨٠ میلیونی شده است. بالطبع بسیاری از احکام اسلام برای زندگی امروزی مناسب نیست. شاید برای افراد بیکاری که در گذشته گوشه عبادتگاه ها و یا خانگاه ها می نشستند و قصد تهذیب نفس داشتند چنین کارهایی مذموم نبود، اما یک جامعه سالم و پویا نمی تواند درگیر چنین احکامی شود.  کلا روزه فایده ندارد و یا اگر هم داشته باشد نسبت به زیان هایش اندک است. برخی که می خواهند به این دستور مذهبی لعابی علمی بدهند، آن را با استراحت معده و غیره توجیه می کنند! البته لازم به گفتن نیست که بدن به سه وعده روزانه نیاز دارد و کاهش آن به هیچ وجه استراحت به حساب نمی آید. البته روزه نهایتا هر مقصودی که در ابتدا داشته باشد، نهایتا به عاملی برای بیکارگی، ایست چرخ های پویای اقتصاد و اجتماع و مفتخوری منجر می شود، و بر خلاف عده ای که این دستور تابجای دینی را با استراحت جوارح و تناسب اندام و غیره توجیه می کنند، اتفاقا نتیجه عکس دارد! به نظر می رسد که بسیاری از احکام اسلام نظیر روزه و ذبح شرعی بر اساس خشنودی الله و نه دلیل منطقی پایه گذاری شده است. در مورد ذبح شرعی گاو و گوسفند و غیره، حتما باید سر جاندار را به شیوه ای برید که الله گفته است. در همین ارتباط به دلیل همین سالانه در روز قربان، هزاران گاو و گوسفند را در مکه منوره سر می برند و تعداد قربانیان این خرافات وحشتناک گاه بقدری زیاد است که لاشه آن ها را با بولدوزر جمع کرده و دفن می کنند، در حالی که همزمان میلیون ها نفر در جهان گرسنه هستند. این احکام ریشه در خشنودی خدای یهود (یهوه) دارد. طبق احکام یهود عهد عتیق، نخست زادگان احشام نر را در آتش می سوزانند و نام آن ها قربانیان سوختنی بود. شاید هزاران گوسفند بیگناه فقط برای خشنودی یهوه سوزانیده می شد تا پایداری قوم اسرائیل به خدای خشم و قتل و فتوا را به اثبات برساند! دستوراتی اینچنینی به اسلام نیز سرایت کرده، و روزه و نماز نیز ظاهرا برای خشنودی الله بوده است و لاغیر.
شاید اگر اسلام در قطب شمال و یا منطقه سرسیر پایه گذاری می شد احکام آن نیز متغیر می بود. جالب است که خبرگزاری فارس اعتراف کرده است "مسلمانان دانمارک ماه سختی را در پیش رو دارند چون باید ٢١ ساعت را روزه بگیرند." آیا با این حساب احکام اسلام را می توان جهانشمول دانست؟ آیا افرادی که بر فرض بتوانند ٢١ ساعت از ٢٤ ساعت شبانه روز را روزه بگیرند زندگی مختلی نخواهند داشت؟ نتیجه اتکا به قوانین عقب افتاده کهن این می شود که گرانی کشور را به سوی پرتگاه و بیچارگی کشانده است و متصدیان حکومتی که غالبا عمامه به سرانی بیسواد هستند که ذهنیتشان از بول و غایط فراتر نمی رود از فواید روزه و برنامه ریزی کشور برای روزهای ماه مبارک رمضان می گویند! همه چیز را رها کرده اند و مراقب آن هستند که چه کسی در ملاعام و کوچه و معابر روزه خواری می کند تا او را به مجازات برسانند. آیا این جامعه شایسته زندگی سالم و درست است؟
در همین جامعه خودمان مردم نزدیک به ١٦ ساعت روزه می گیرند، یعنی ١٦ ساعت نخوردن کامل، که با افطار شدید و مواد قندی جات که شباهتی با قحطی زدگی دارد.  و هر عقل سالمی می داند که اگر سودی هم داشته باشد در برابر زیان، ١ در برابر ١٠٠ است. شاید الله محمد نمی دانست که دانش آموزان و دانشجویان که سن تکلیف آن ها ١٤٠٠ سال پیش ٩ و ١٥ سال تعیین شده است، امروز مشغول به درس و تحصیل خواهند بود روزه برای آنان از سوی هر عاقلی منع شده است. فراتر از فرد، بازده جامعه و روند طبیعی آن به شدت کاهش می باید، کارمندان و کارکنان کشور دیر به سر کار رفته و زود از سر کار می آیند و در پایان هیچ کس در برابر گرانی و فقر فزاینده خم به ابرو نمی آورد. در پاسخ به کسانی هم که می گویند روزه بگیر به یاد فقرا باشی، می گویم منطقی تر نیست که اگر راست می گویید و به فکر فقرا هستید، جامعه روزه نگیرد و بیشتر کار کند و نصف درامد ماه را به افراد بی سرپرست و محتاجان واقعی کمک کنند؟ 


۱۳۹۱/۲/۲۴

آقایان مرجع تروریست، چرا حداقل برای دزدان 3 هزار میلیاردی فتوای مرگ صادر نمی کنید؟

بلاخره جهالت و تعصبات مذهبی کار خود را کرد و بعد از صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی نیز فتوای ارتداد شاهین نجفی را صادر نمود. حتی اگر این تهدیدات جانی جنبه نمایشی هم داشته باشند باز غیر قابل دفاع هستند و نشان از این دارد که دین ذاتا از خشونت به عنوان ابزاری برای پیشبرد خود و یا حداقل نابودی منتقدان بهره می گیرد. این که در قرن ٢١ یک عده برای منتقد خود یا اعتقادات خود فتوای مرگ صادر کنند بسیار مسخره و سخیف است. از نظر نگارنده فتوای مرگ که به منزله فرمان برای گرفتن جان مقدس آدمیست تحت هر شرایط و عنوانی محکوم است، اما اگر بنا بر فرض در مواقعی آن را ضروری بنامیم باید از این مراجع بپرسیم که چرا حداقل در مورد دزدان و اختلاس کنندان اقتصادی چنین فتوایی صادر نمی کنند! ٣ هزار میلیارد تومان رقم سرسام آوریست که تازه از پس پرده بیرون افتاده است و روشن نیست در پشت پرده چه خبر است اما مراجع عین خیالشان هم نیست و در چنین مواقع تنها سرشان را به صورت تصنعی تکان می دهند. آیا فریاد آن پیرمردی که در مواجه با تشریفات احمدی نژاد در بندرعباس فریاد "گرسنمه" را سر می داد می توان فراموش کرد؟ آیا صرف میلیون ها دلار برای بازسازی لبنان از سوی رژیم خامنه ای موضوعی است که بشود به سادگی از آن گذشت؟ چرا هدررفت میلیاردها تومن سرمایه مردم ایران برای مراجع ستمگر و افراطیونی که برده فکری آنها هستند موضوع بی اهمیتیست اما آهنگ شاهین نجفی ناگهان با اهمیت می شود و برایش فتوا هم صادر می شود؟ شاید این ها عواملی باشند که نان مراجع و افراطیون را آجر می کنند و یا کم کم باعث برچیده شدن دکان آن ها می شود وانگهی چه دلیلی دارد که خونشان به جوش بیاید! پرسش اینجاست که کدام به مملکت و ملت ضربه زده است؟ دزدی ٣ هزار میلیارد تومن از سرمایه مردمی و یا آهنگ یک خواننده در خارج کشور؟ و پرسش بعدی این که صدور فرمان ترور افراد منتقد چه معنی دارد جز این که خشونت اهریمنگونه دین را نمایان می کند؟
آنانی که ادعا دارند دین اصلا و رسما چنین نبوده و تنها رحمانیت است و بس، کلاهشان را قاضی کنند. از ترور کسروی(١) و رافق تقی(٢) تا فتوای ترور سلمان رشدی(٣) و شاهین نجفی، ذات دین اسلام را به خوبی نشان می دهد. چند روز اخیر نیز سایت تندرو شیعه آنلاین برای کشتن شاهین نجفی صد هزار دلار تعیین کرده که لابد از خزانه مایه گذاشته است! و جدا از آن وحشی بودن سرشت این دین و بردگان  آن را به وضوح نشان می دهد. آیت الله های تروریست مسلمان واقعی هستند و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که آن ها مسلمان واقعی نیستند و این جور احکام را خودسر انجام می دهند. واقعیت و ذات دین چنان بوده است چنانچه پیغمبر اسلام نیز چندین فتوای مرگ به دلایل مشابهی صادر کرد. ( ٤، ٣، ٢، ١)
سایت حوزه در مورد ارتداد نوشته است:

«ارتداد» که از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معنای بازگشت است . در فرهنگ دینی، بازگشت به کفر ارتداد و رده نامیده می شود، البته مساله ارتداد و احکام جزایی مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد . در برخی دیگر از ادیان و مذاهب بزرگ نیز هر گاه کسی از دین برگزیده و منتخب روی گرداند ، کافر به شمار می آید و بدان سبب که از دین سابق برگشته، مرتد خواند و مجازات در فرهنگ اسلامی از آن جهت که دین حقیقی نزد خدا اسلام است، هر کس خدای متعال یا وحدانیت وی، حیات پس از مرگ (معاد)، شریعت اسلامی یا نبوت حضرت محمد (ص) را باور نداشته باشد، کافر قلمداد می شود 



اکثریت مردم ایران ناخواسته مسلمان هستند و از وقتی به دنیا آمده ایم ما را همانند پدران و مادرانمان مسلمان نامیده اند. حال اگر به هر دلیل دین مزبور را نخواهیم و آن را باعث بدبختی یک جامعه بدانیم مرتد هستیم و مهدورالدم! مغلطه ای بزرگ تر از این نیست که یک دین کامل و ناب دانسته شود و هر آنچه غیر آن را باطل، و دگراندیش به دلیل نپذیرفتن و سرباز زدن از آن مرتد به حساب بیاید و تحت تعقیب قرار گیرد. به راستی که عقاید قبیله ای و وحشیگری بیابانی دارد خود را در قالب یک جمهوری ساختگی در قرن ٢١ نشان می دهد. همه افراد در انتخاب عقیده خود آزاد هستند اما مشکل اینجاست که دین خود را کامل و عین حقیقت می داند و دیگران را به پیروی از عقیده مجبور می سازد، و در جامعه مبتنی بر حکومت اسلامی فرد یا باید دیندار باشد و یا ناچار است که تظاهر به دینداری کند(ریا) وگرنه توسط حاکمان شرع مجازات می شود.
سایت حوزه در جای دیگر نوشته است:

کفار به سه گروه تقسیم می شوند:
1 . اهل کتاب: یهودی ها و مسیحی ها
2 . شبیه اهل کتاب: زرتشتی ها . بر اساس روایات، زرتشتیان دارای کتاب آسمانی بودند که در طول تاریخ از میان رفته است .
3 . مشرکان و سایر کفار


البته وقتی به یک نواندیش مسیحی در ایران رحم نمی کنند و او را به مرگ محکوم کرده اند، چنین اتفاقی قابل درک به نظر می رسد. از نظر اسلام همه به جز مسلمان به نوعی در زمره کفار هستند و از نظر شیعه که باز درصد کمی از کل مسلمین تشکیل می دهد، باقی مسلمانان را نیز گمراه و ناصبی می خواند! در کل فتوادهندگان شیعه از میان ٧ میلیارد انسان در کره خاکی، ٦ میلیارد را کافر و ٩٠٠ میلیون نفر را ناصبی گمراه می دانند و خودشان را قبول دارند. آیا این چیزی جز فاشیسم دینی محسوب می شود؟
حتی بیات زنجانی که نسبت به دیگر ملایان کمی بازتر و پشتیبان اصلاحطلبان به نظر می رسد در سایت خود قسمت احکام ارتداد نوشته است:

پس از آنکه ارتداد مرتد فطری نزد حاکم شرع ثابت شد، حاکم نباید او را- پس از اثبات- توبه دهد و توبه‏اش را قبول کند و حکم قتل را دربارۀ وی صادر نکند، مانند حدّ زنا که اگر به وسیلۀ شهود به اثبات برسد حاکم نمی‏تواند از آن بگذرد. 

این دین در قدرت خطرناک است و منتقدان خود را به مرگ تهدید می کند، و همین دلیل محکمی است بر این که باید هرچه زودتر از اریکه قدرت به پایین کشیده شود.  به دور از قدرت نیز باید بر آن زنجیری زد و آن را در مساجد محبوس نمود چرا که باز تضمینی برای رام شدن آن نیست. دینی که منتقدان خود را تهدید جانی کند و آن ها را همردیف خوک و سگ بداند هیچ جای دفاعی ندارد.
---------------------------------------
١- فتوا از سوی بروجردی
٢- فتوا از سوی لنکرانی
٣- فتوا از سوی خمینی



۱۳۹۱/۲/۲۰

زبان منتقدان آهنگ "آی نقی" زبان تهدید و ناسزا و خشونت است. روزنه ای برای بهبود وضع مملکت نمی بینم

همیشه گفته شده است که برای تحول و دگرگونی در یک جامعه، آنچه در وهله نخست لازم است بروز انقلابی در طرز تفکر جامعه و تلاش برای رفع ایرادهای خود است. اگر به جای تحول فکری و بنیادین به سراغ تغییر سیاست و سیاستمداران جامعه باشیم هیچ گاه موفق نخواهیم شد. این نکته مهم از این جهت گفته شد که مشاهده می شود هنوز آنچنان که باید و شاید، تغییر بنیادین در باورهای مردم صورت نگرفته لذا دریچه امیدی برای گذر از استبداد دینی مشاهده نمی شود.
دو روز پیش خواننده معروف رپ ایران، شاهین نجفی به انتشار آهنگی به نام "آی نقی" مبادرت ورزید که در طی چندین ساعت به موضوع داغی مبدل شد و واکنش ها و حساسیت های زیادی را برانگیخت. تاسف آور است که بسیار از افراد کنترل خود را از دست دادند و توهین های زیادی را به این فرد و طرفدرانش کردند و آن ها را با عبارات رکیکی به باد دشنام گرفته اند و حتی تهدید به مرگ کردند. اما نکته اینجاست که این فرد هیچ توهینی مرتکب نشده و فقط با خواندن نام نقی برخی از موضوعات مورد بحث جامعه را نقد کرده است.




اما اگر تصور کنیم که توهینی هم در کار بوده باشد، حرکت افرادی که داعیه مذهب مداری دارند بسیار سخیف و بی مقدار و متعصابه است و نشان دهنده این است که ذهنیت متعصبانه ای که باعث نابودی این مملکت شده است هنوز به قوت خود باقیست و تاسف آور این که در میان قشر جوانی که دسترسی به اینترنت دارند نیز مشاهده می شود. روشن نیست که این همه حجم توهین و عبارات رکیک و توهین و افترا برای چیست و چرا افراد دینمدار اینقدر ناسزا می گویند. ناسزا گویی از فقدان منطق و درک درست از فضای ایجاد شده به وجود می آید. کسی که نتواند احساسات خود را کنترل کند فرد بی منطقیست، وگرنه فردی که اصول منطق می فهمد حتی در برابر ناسزا نیز سخن حکیمانه می زند نه آن که در برابر موزیکی از یک فرد دگراندیش دهان بگشاید و حتی فرمان قتل صادر کند. این طرز تفکر تروریستی بن بست فکری بی پایانیست که جامعه ما را به قهقرا کشانیده و اکنون فعلا در جامعه مسلمانان دیده می شود. کسی که حرفی برای گفتن دارد با چاقو کشی و تهدید به قتل حرف خود را به کرسی نمی نشاند، ضمن این که عقیده ای که به وسیله سرنیزه حفظ شود باطل و منسوخ است و هیچ معیار عقلی ندارد. فقط کافی است به نظرهای سایت فرارو دقت کنید تا ببینید این عوام تا چه حد احساساتی و بی منطق هستند. نفرت و ترور و خشونت و طاعون فکری از این افراد می بارد و قابل شرح نیست!


شگفت آور است که اکثر مردم ما به جای نقد صحیح و منطقی یک اندیشه یا اثر، فقط ناسزا می گویند. گمان نمی کنم ملتی اینقدر بد دهن و فحاش در جهان وجود داشته باشد و برای همین است که بی منطق ترین ملت جهان هستیم. حالا اگر فردی سخن خاصی  زده است به خانواده و خواهر و مادر او عبارات رکیک را نسبت دادن به چه معناست؟ آیا ضعف فرهنگی و تربیتی جامعه ما را نمایان نمی کند؟
اقدام به تابوشکنی همیشه مورد حمله جمع جمیع عوام بوده است. من به شخصه روزنه امیدی نمی بینم. مردم ما مردمی هستند که نمی دانند چه می خواهند و اسیر بین سنت مدرنیته شده اند و چنان گیر افتاده اند که رهایی از آن سالها زمان می خواهد (خود شاهین نجفی در یکی از مصاحبه خود به همین نکته دقیقا اشاره کرده بود). مخالفت با حکومت کنونی لزوما به آزادی ختم نمی شود و روح جامعه ما بیمار است. مردم ما هنوز گرفتار تعصبات کور هستند و شاهین نجفی به درستی در همین موزیک به "سه درصد جمعیت کتابخوان" اشاره کرده است! چون مردم ما اکثرا یک صفحه هم راجع به دین نخوانده و نمی دانند اما تعصب کور فراوانی دارند. بسیاری از همین متعصبان با هزاران نفر می گردند و می خورند و می نوشند و موزیک های مدرن گوش می دهند، اما با گوش دادن چنین موزیکی چنان به خشم می آیند که اگر مخاطب را دم دستشان ببینند او را در جا می کشند. مثل این افراد با رفتارهای متناقض که کم هم نیستند به مثل زامبی هایی است که باید از آنان گریخت. معلوم نیست که چرا این افراد برای دفاع از عقیده خود این همه فحش های رکیک می دهند. هیچ چیز نمی دانند و اسیر تعصب هایی هستند که از بچگی به آنان القا شده است. همان جوانکی که مویش را تیفوسی و سیخ سیخی می کند و با پیراهنی با دکمه باز و زنجیر جلوی کامپیوتر می نشیند و در سایت یا وبلاگ خود به خواننده مورد نظر فحش های رکیک و زشت می دهد و او را مهدورالدم می داند. یا همان جوان خواننده ای که درگیر گرفتاری های موزیک زیرزمینی خودش است اما با شنیدن این موزیک خونش به جوش می آید و جلوی دوربین می نشیند و به خواننده آهنگ "آی نقی" ناسزا می گوید. این ها همه نشانه جهالت و تناقض رفتاری در جامعه ماست؛ در باتلاق میان سنت و مدرنیته در حال خفه شدن هستیم. تصور نمی کنم حالا حالا ها درمانی برای این بیماری وجود داشته باشد. مشکل ما در درجه اول حکومت نیست که حکومت برخاسته از همین ذهنیت مردم بوده است. هر حکومتی لایق مردمانش است.






این مطلب در بالاترین

۱۳۹۱/۲/۱۹

نقی نماد تقدس زدایی است. من یک نقوی هستم پس تابوشکنی می کنم!




بیش از یک سال از ایجاد کمپین یادآوری امام نقی به شعیان می گذرد. در این مدت طرفداران بسیار پیدا کرده و سروصدای زیادی در محافل مجازی به راه انداخته است. ایرانیان دگراندیش هر زمان که از فشارهای اجتماعی به تنگ آمده بودند به طنزهای سیاسی و اجتماعی پناه جسته بودند اما این نخستین بار است که چنین بت شکنی در رابطه با تقدساتی می شود که هاله ای از تابو به دور آن پیچیده شده است. می گویند که هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که نتوان آن را به طور کامل از نقد و تقدس زدایی مبرا دانست و من چنین چیزی را باور دارم. شاید آنچه که قشر مذهب مدار جامعه نامش را تقدس بی چون و چرا نام نهاده اند به قیمت نابودی یک جامعه انجامیده باشد، پس چرا آن را باید در محفظه ای روی تاقچه گذاشت و آن را بدون خطا دانست و فضای نامطبوع کنونی جامعه را به گردن دیگر عوامل انداخت؟ آن چه مشخص است این است که پس از ٣٤ سال تجربه حکومت دینی که مشروعیت خود را کماکان از این طرز تفکرات می گیرد و جامعه ایرانی را نیز به خواب برده است، نقد سازنده دیگر صد در صد پاسخ نمی دهد و ناگزیر دگراندیشان به نقد سوزده پناه می برند. بسیار جای شگفتی دارد که برخی از مردم با این که زیر شرایط خفت باری زندگی می کنند  و به آخر خط رسیده اند باز هم ایراد را از اعتقادات خرافی و خانمان برانداز نمی بینند و دور آن را هاله تقدس می کشند چنان که آن کامل و پاک است و هر چه بدبختی اس زیر سر مجریان دین است که مشغول سو استفاده از احکام الهی هستند! روشن نیست که از یک سوراخ چند بار باید گزیده شویم تا بفهمیم باید لااقل در برخی از اعتقاداتی که عموما به طور ارثی به ما رسیده و یا جامعه و خانواده وآموزش و پرورش در تزریق آن ها سهم داشته اند، تجدید نظر کنیم و نگاهی نو به آن ها بیفکنیم.
اخیرا نیز آهنگی از شاهین نجفی خواننده ایرانی مقیم آلمان به نام "آی نقی" منتشر شده است که بی ارتباط با موضوع فیسبوکی نقویت نمی تواند باشد، و حساسیت زیادی نیز برانگیخته است. چنانچه پست های زیادی از این قبیل به بالاترین نیز ارسال شده است.

نقویت و احادیث آن چنانچه می دانید واقعیت عینی ندارد و مرتبط با شرایط روز جامعه خود ما ساخته می شود و وسیله ای برای فریاد نسل سوخته به شمار می رود، احتمالا وسیله ای برای تسکین درد آنهاست؛ مردمی که از همه چیز بریده اند و به این شیوه اعتراض پناه می برند. ما نه می دانیم که خود نقی (هادی) که بوده است و نه از ادعای قرن ها روحانیت شیعه سر در آورده ایم. اگر به فیلم هایی که در رابطه با امامان شیعه از طرف صدا و سیما ساخته شده است نگاهی بیاندازید می بینید که شکل و شمایل آن ها را نشان نمی دهند و چنان می سازند که گویی فرشته ای هستند که از بالا به زمین افتاده است. عمدا چنان می سازند که آنان را در هاله ای از تقدس نگه بدارند، چه که اگر شمایل آن ها نشان داده می شد کم کم تقدس ساخته شده در ذهن عوام نیز کمرنگ می شد و مردم در ضمیر خود آنان را زمینی و مانند خود دانسته و آخوند نمی توانست ذهن مردم را آنچنان که باید کنترل کند، اینجاست که اهمیت این کمپین مشخص می شود. آنچه (حداقل برای من) روشن است این است که امامان شیعه خود نیز افراد خاصی آنچنان که از خردسالی به ما یاد داده اند نبوده اند و این دستگاه آخوندی بوده که جایگاه آنان را بسیار اغراق آمیز نشان داده است. مردم ما همیشه عادت داشته اند که از کاه ناگهان کوه بسازند، در رابطه با امامان شیعه افسانه پردازی ها و خرق عادت ها و اغراق ها بسیار شده است. شاید اگر ما بر فرض مثال به آن زمان برگردیم از دیدن امامان شیعه و رفتارهای آن ها بسیار متعجب شویم. نظریه رئالیستی به ما می گوید که امامان شیعه مانند بقیه بودند و تقاوتی نداشته اند حداکثر رهبر قشری از جامعه بوده اند که سپس پیروان آنان اکثریت جامعه ایران را تشکیل داده است. جالب اینجاست که اگر شما از یک عربستانی بپرسید که امام علی النقی که بود احتمالا پاسخی دریافت نخواهید کرد! چرا که امامان شیعه خدمت خاصی به بشریت نکردند و یا اقدام مهم تاریخی نکردند که بتوان آن را جهانشمول دانست. شاید نیاکان ما نیز در برهه ای از زمان ناگزیر به امامان شیعه پناه برده بودند اما مسئله امروز امامت در دنیای امروز بسیار مضحک تر از آنی هست که بشود راجع به آن بحث کرد. می گویند که به اعتقادات مردم توهین نکنید که مانع دموکراسی است، من هم می گویم که این برای زمانیست که حکومت دینی نباشد. وقتی حکومت دینی باشد دلیلی برای احترام به این باورها وجود ندارد، اعتقاداتی که با آن طی چند دهه جان هزاران نفر بیگناه را گرفته اند جای دفاع و احترام ندارد.

من نیز به نوبه خودم اعلام می کنم که به آیین نقوی گراییده ام! چنانچه گفتم نقویت نماد است و لاغیر. نقی نماد زدودن آن دسته از تقدساتی است که از بچگی به ما گفته شده صد در صد درست و بدون نقص است. ما با چنین اعتقادات تمامیت خواهی که می پندارد راه صد در صد درست و بی نقص است مشکل داریم. ما قصد تابوشکنی داریم و برای همین نام نقوی را برای خود برگزیدیم.



۱۳۹۰/۱۲/۲

احمدی نژاد از پاپ برای سفر به ایران دعوت کرده است, لابد قصد داشته که او را به صحنه اعدام کشیش ندرخانی ببرد!

بنا بر منابع خبری جدیدا احمدی نژاد از پاپ بندیکت شانزدهم برای سفر به ایران دعوت به عمل آورده است، ظاهرا پیش از آن نیز چنین دعوتی انجام شده بود که با واکنشی منفی از سوی واتیکان مواجه شده بود و این بار نیز اعلام شده است که پاپ قصد سفر به ایران را ندارد، اما آنچه که مهم است وقاحت مسئولان حکومت است که واقعا جای شگفتی دارد. ایران کشوری است که حداقل در تمام عمر حکومت ولایت فقیه به عنوان یکی از ناقضان حقوق بشر و حقوق اقلیت ها مطرح بوده است و و با این وجود احمدی نژاد، رئیس جمهور نمایشی حکومت که در دنیا در رابطه با حقوق شهروندی و حقوق اقلیتی از جمله مسیحیان بدنام است، از رهبر مسیحیان جهان برای دعوت به کشوری فرا می خواند که همزمان کشیشی فقط به جرم مسیحی بودن و تبلیغ دین خود قرار است به پای چوبه دار برود. جنایتکاران حکومت اسلامی نباید به خود اجازه دهند که در زمانی که هموطنی مسیحی به دلیلی بسیار واهی قرار است اعدام شود از پاپ بخواهند که به ایران سفر کند، لابد قصد دارند که پاپ را به صحنه اعدام کشیش ندرخانی ببرند! کاری به این نداریم که آیین مسیحیت خشونت بارترین آیین در طول تاریخ بشری بوده است و این که امروزه رهبران مسیحی از صلح، دوستی و محبت سخن می گویند با اعصار تیره و تار قرون وسطی به طور فاحشی منافات دارد، اما امروزه مسیحیت جلوه صلح دوستانه و انتقادپذیرانه تری نسبت به اسلام پیدا کرده است و این دین اسلام و رهبران آن هستند که با عملکرد نابجای خود در جهان بدنام شده اند. دعوت احمدی نژاد از پاپ در زمانی که کشیش ندرخانی را به جرم مسیحی بودن به پای چوبه دار می برند بیشتر به مانند یک جوک تلخ می ماند که وقاحت سران جمهوری اسلامی را می رساند. سران حکومت خلافتی اسلامی نباید انتظار داشته باشند که در زمانی که اقلیت های مذهبی نظیر مسیحیان در ایران نمی توانند به طور آزادانه فعالیت کنند و از حقوق شهروندی مناسبی برخوردار نیستند و همه جوره تحت فشار هستند و حتی حق تاسیس کلیسا را هم ندارند، پاپ به آن ها پاسخ مثبت بدهد و به کشوری سفر کند که حتی مردم مسلمان آن جا نیز از حقوق شهروندی سهمی ندارند. قصد من به هیچ وجه دفاع و یا به چالش کشیدن مسیحیت نیست اما بسیار مضحک است که پس از چندین هزار سال از آغاز تاریخ تمدن با چنین پدیده هایی روبه رو می شویم. پیش تر در جایی گفته بودم که حکومتی که در قرن ۲۱ هنوز بساط تفتیش عقایدش باز باشد بسیار ناپاک است و هیچ امیدی برای اصلاح آن نمی توان داشت. انسان ها آزاد هستند که بیندیشند و خود راه خود را انتخاب کنند و سپس اگر بین مردم یک جامعه از نظر اعتقادی تضاد وجود داشت، مردم خود می توانند بنشیند و با تبادل نظر و بحث سالم به یک نتیجه منطقی برسند و اگر باز هم تضاد وجود داشت به یکدیگر احترام گذارده و به طور مسالمت آمیز در کنار یکدیگر زندگی کنند.
به حوزه ی حکومت و دولت مربوط نمی شود که در عقاید دینی جامعه دخالت کند و باورهای خاصی را تحمیل کند، و چون این حکومت اساسش بر زور و اجبار است نامشروع است. قاعدتا تمام مردم یک جامعه نمی توانند مانند هم فکر کنند و هیچ فرد یا گروهی هم نمی تواند ادعا کند که حق مطلق است، بویژه آن که ادعای حقانیت با  زور سرنیزه و طناب دار باشد. اگر اهریمنان فاشیسم دینی حاکم بر ایران باور دارند که دین اسلام دین حق و برتر است پس از چه می هراسند و چرا از سر نیزه برای پیشبرد دین خود بهره می جویند؟ آیا این حکم ضد بشری در حقانیت باورهای آنان تردید ایجاد نمی کند؟





۱۳۹۰/۱۰/۳

واقعا این چه دینی است که کودک خردسال را که نابالغ عقلی است، به ازدواج وادار می کند؟

حدود دو سال و اندی پیش بود که خبر ازدواج دسته جمعی اعضای حماس با دخترکان خردسال که ادعا می شد میان ۶ تا ۹ سال  سن داشتند، در فضای مجازی منتشر شد که البته بعدا تکذیب شد. اما چنان که می دانید در شریعت اسلام، مردان مجاز هستند که تا چهار زن عقدی داشته باشند و سن شرعی دختر برای ازدواج نیز ۹ سال تمام تعیین شده است. واقعا این چه دینی است که دختران را در سن ۹ سالگی، یعنی سنی که قدرت تصمیم گیری عقلی ندارد و نمی تواند واقعیات زندگی را درک کند، به ازدواج وادار می کند؟ زندگی زناشویی امریست که باید عاقلانه باشد چرا که که باید دربرگیرنده عشق متقابل یک زوج برای زیستن باشد. اما دختر ۹ ساله که به نوعی باید در این سن به مدرسه رود و یا در خانه با عروسک هایش بازی کند، از زندگی زناشویی چه می فهمد؟ مگر او به رشد عقلی رسیده است که بتواند از پیچ و خم ها و سیلاب حوادث زندگی عبور کند؟ او بسیار نحیف تر از آنی است که اسیر هوس های ناپاک یک مرد شود. او هنوز کودک است و نیازمند مهر مادری، نیازمند داشتن همبازی های دوران کودکی، و نیازمند درس و مدرسه و تحصیل...
خبر تاسف بار دیگری این بار در کشور خودمان به گوش رسید که مسلما بار نخست نبوده و اگر اقدام جدی نشود بار آخر نیز نخواهد بود. خبرهای رسمی حاکی از آن است که در استان هرمزگان، ازدواج ۵ کودک زیر ۹ سال ثبت شده است؛ و معنای آن این است که هنوز هستند کودکان خردسالی که قربانی حماقت ها و قوانین عقب افتاده می شوند. ایران در سال ۱۳۷۲ خورشیدی به کنوانسیون جهانی حقوق کودک پیوست. یکی از اصل های مهم این کنوانسیون‌ "حق حیات و رشد کودک" است و یک فرد تا سن ۱۸ سالگی نیز کماکان کودک محسوب می شود. ازدواج کودکان در سن ۹ سالگی که می بایست تحت نظارت خانواده به تکامل آموزشی و فردی و عقلی برسند، ظلم بزرگی به کودکان است که صدمات جبران ناپذیری برای آینده کودک و اجتماع خواهد داشت.




لینک این مطلب در بالاترین

۱۳۹۰/۶/۱۱

آقای یوسفی اشکوری, لطفا آیه ۳۴ سوره نسا مربوط به کتک زدن زنان را ماله کشی نکنید

آقای حسن یوسفی اشکوری از نمایندگان دور اول مجلس، امروز طی مصاحبه ای در برنامه پارازیت در پاسخ به پرسشی مبنی بر جایز بودن و یا نبودن کتک زدن زنان طبق آیه صریح ۳۴ سوره نسا سخنانی گفت که خلاصه اش چنین است: 

قران که یک آیه ندارد، در قران در آیه های دیگر به والا بودن ارزش زن معترف است و او را در انسانیت برابر مرد می داند بنابراین باید آیات دیگر را مد نظر قرار داشت و آن ها را کنار یکدیگر قرار داد، پس مرد امتیازی نسبت به زن ندارد و زن امتیازی نسبت به مرد ندارد. برابری حقوقی در آن زمان وجود نداشت و اگر تبعیضاتی هم وجود داشت مربوط به آن زمان و تابع آن شرایط است و اگر این سوال را امروز از من بپرسید من می گویم خیر، مرد حق ندارد زنش را کتک بزند. آن آیه سوره ۳۴ سوره نسا هم تفسیرهای خاصی خودش را دارد و اگر بر فرض "ضرب" را به معنای زدن فیزیکی بگیریم این تابع شرایطی است که آن زمان شاید معنای روشنی داشت، در شرایط فعلی که زن و مرد هر دو در عرصه اجتماع یکسان و برابر هستند و از حقوق برابر برخوردار هستند طبیعی است که این موضوعات در شرایط امروز صادق نیست.


ابتدا آیه سوره ۳۴ نسا را بررسی می کنیم...

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ﴿۳۴﴾

مردان بر زنان قيمومت و سرپرستي دارند ، به خاطر اينكه خدا بعضي را بر بعضي برتري داده ، و به خاطر اين كه مردان از مال خود نفقه زنان و مهريه آنان را مي‏دهند ، پس زنان صالح و شايسته بايد فرمانبر شوهران در كام‏گيري و تمتعات جنسي و حافظ ناموس و منافع و آبروي آنان در غيابشان باشند ، همانطور كه خدا منافع آنان را حفظ فرموده ، و زناني را كه بيم داريد نافرمانيتان كنند ، نخست اندرز دهيد ، اگر به اطاعت در نيامدند ، با آنها قهر كنيد ، و در بستر خود راه ندهيد ، و اگر اين نيز مؤثر نشد بزنيدشان اگر به اطاعت در آمدند ديگر براي ادامه زدنشان بهانه‏جويي مكنيد ، و به خاطر علوي كه خدا به شما داده مغرور نشويد ، كه دارنده علو و بزرگي خدا است1

طبق نص صریح قران مردان می توانند همسرشان را کتک بزنند و این جای هیچ بحثی را باقی نمی گذارد. هر چند که  ۳ ترجمه معتبر فولادوند، خرمشاهی و مکارم تحریف آشکار است و در واقع در قرآن دست بردند با ماله کشی کلمه "بزنیدشان" را به "ترکشان کنید" تغییر دادند و توجیهی هم برایش درست کردند. 
اما به هر حال مفهوم "ضرب" به معنای زدن است و مفتی های سنی که مانند آخوندهای شیعه از مغلطه توریه و تقیه استفاده نمی کنند و برداشت خالص از دین را عنوان می کنند و از آن ابایی ندارند، زدن زنان را حق مرد می دانند. اینجا و اینجا

حال آقای یوسفی اشکوری مانند ده ها روشنفکر دینی دیگر به میدان آمده است تا از اسلام برداشتی دموکراتیک داشته باشد. خطابم به آقای اشکوری گرامی است. آقای اشکوری! این که در قرآن آیات زیادی حتی صلح طلبانه هم وجود داشته باشد دلیل بر نبود مطالب خشن آن نیست. خیلی از آیات ملایم مربوط به دوران مکی است و بین دوران مکی و مدنی تفاوت های زیادی وجود دارد و اصولا می توان گفت که در قرآن چون ناسخ و منسوخ زیاد وجود دارد بنابراین موارد متناقض هم دیده می شود. اگر قرآن، زن را در انسانیت هم برابر مرد بداند (که مفهوم آن گنگ است) اما در جامعه برابر نمی داند چون طبق دستور همین آیه مرد نسبت به زن قیومیت دارد و باید او را سرپرستی کند و لذا زن هیچگاه مستقل نیست و تا زمان ازدواج تحت اراده و فرمان پدر است و بعد از ازدواج تحت اراده و فرمان شوهر. طباطبایی در تفسیر المیزان در اینباره چنین می گوید:
معناي قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اين كه هزينه زندگي زن را از مال خودش مي‏پردازد ، تا از او استمتاع ببرد ، پس بر او نيز لازم است در تمامي آنچه مربوط به استمتاع و هم‏خوابگي مرد مي‏شود او را اطاعت كند ، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند ، و وقتي غايب است مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد ، و آن بيگانه را از زيبائيهاي جسم خود كه مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نيز در اموالي كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگي خانوادگي به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خيانت نكند .
پس معناي آيه مورد بحث اين مي‏شود كه زنان مسلمان سزاوار است صفت صلاح را پيشه خود بسازند ، كه اگر چنين كنند قهرا قانتات خواهند بود ، يعني همواره و دائما شوهران خود را در هر چه كه از ايشان بخواهند اطاعت خواهند كرد ، البته هر چيزي كه با تمتع شوهران ارتباط داشته باشد ، و واجب است بر آنان كه جانب خود را در همه چيزهايي كه متعلق حق شوهران است در غياب شوهران حفظ كنند .2


 از نظر اسلام زن تنها وظیفه دارد که شوهرش را نگه دارد و پوشیدنی های وی را بشورد و غذا درست کند و نیازهای جنسی شوهرش را برطرف کند و کشتزار مردان هستند به طوری که مردان حق دارند هر جور و هر کجا که دلشان خواست از آن ها بهره برداری کنند3؛ وظایف زن از نگاه اسلام تنها به این موارد خلاصه می شود و جهاد زن هم طبق از زبان علی بن ابی طالب، صبر بر سختی هایی که از جانب شوهرش به او می رسد است!4
به نظر می رسد که در اسلام چیزی به نام عشق و احساس مفهومی ندارد و دست کم از این نظر نمی تواند الگوی زندگی امروزی قرار بگیرد. روشن است که اگر به مردی مجوز ازدواج تا ۴ زن و همخوابگی با بی نهایت کنیز اسیر شده در جنگ داده شود و به زن نگاهی ابزاری و در جهت امیال مرد شود، مرد و یا زن نمی توانند همدیگر را دوست داشته باشند و به یکدیگر محبت کنند. عشق و علاقه بین دو انسان مذکر و مونت زمانی به وجود می آید که بدانند که هر دو برای همدیگر و مکمل هم هستند ولی از آنجایی که یک فرد به عنوان همسر تنها می تواند یک فرد را دوست داشته باشد و نه بیشتر، و از آنجاییکه تمام مردان آن دوره بیش از یک زن داشته اند در نتیجه احساس می شود که بین آن ها عشق و علاقه مفهوم چندانی وجود نداشته است؛ چرا که محال است که یک نفر در آن واحد بتواند عاشق دو نفر باشد.
همچنین اگر بخواهیم تمام آیات را کنار هم گذاشته و مجموع کلی آن را مبنا قرار دهیم باز به مشکل بر می خوریم. در قرآن عبارات ضد و نقیضی در مورد مسایل مختلف وجود دارد و چون ما آن را به صورت کلی و در زمان امروزی بررسی می کنیم بنابراین مرز خوبی و بدی را نمی توانیم دریابیم. دوره ۲۳ ساله پیغمبر دورانی گذرا بوده که وی تمام اعمال و گفتارها را مرحله به مرحله عنوان می کرده و در مورد حوادث مختلف نیز تغییر جهت می داده و رفتار دیگری را پیشه می کرده است. اما این کتاب که از نظر بسیاری از هموطنان کتاب مقدس و آسمانی به حساب می آید آن را تماما یکجا به عنوان الگوی تام زندگی به حساب می آورند و چون جهت گیری ضد و نقیض و ناسخ و منسوخی آن مشکل به وجود می آورد، هضم کردن کلی آن دشوار می شود و هنگامی که آن را با زندگی امروز ناسازگار می بینند، مشاهده می کنیم که با عباراتی نظیر "دوران گذشته است" و "این آیه برای آن زمان بوده است" و "تفسیرهای متعدد وجود دارد" سعی دارند که جوری آن را توجیه کنند. ضمن این که اسلام باید به اندازه کافی ساده بوده باشد که مردم بادیه نشین آن زمان بتوانند آن را درک کنند، به نظر من توجیه آن به وسیله آنچه شما آن را تفاسیر متعدد نامیدید به هیچ وجه مقبول نبوده و قصد مفسران هم تعبیر کردن قرآن به شیوه ای خاص برای گرفتن نتیجه دلخواه بوده است. و نباید هم فراموش کنیم که همه مردم فرصت این را ندارند که به تفاسیر و کتب مراجعه کنند.
شما گفتید که "مرد حق ندارد که زنش را کتک بزند و شرایط امروز اقتضا می کند که زن برابر با مردان در اجتماع فعال باشد". نخست این که این با خود اسلام متناقض است چرا که اسلام مرد را در بیرون از خانه در نظر گرفته است و زنان را در کنج خانه. تا عصر مشروطیت ایران هم این وضع که برگرفته از اسلام سنتی است کم و بیش برقرار بود تا این که روشنفکران تحت تاثیر فرهنگ نوین با این امر مبارزه کردند که با مخالفت آخوندها روبرو شد، چنانکه امروزه نیز آخوندهای محافظه کار نسبت به این موضوع نگران هستند. دوم این که شرایط زن در دنیای امروز ارتباطی با اسلام نداشته و برگرفته از فرهنگ نوین و مدرنیسم و فمینیسم است و بنابراین نمی توان اسلام را با آن تطهیر کرد. سوم این که اگر شرایط امروز نسبت به دنیای ۱۴۰۰ سال پیش قضاوت دیگری دارد، خود نشان دهنده این است که دستورات اسلام جاودان نبوده و مربوط به زمان و مکان خودش بوده است و نمی توان با آن زندگی سالمی داشت. 
همچنین عنوان کردید که "اگر فعل ضرب را به معنای زدن فیزیکی بگیریم تابع شرایطی است که مربوط به زمان خودش بوده است" پرسش اینجاست که پس آیا در نهایت این عبارت مربوط به ضربه ی فیزیکی می شود و یا خیر؟ استفاده از فرضیات کمکی به شفاف سازی نمی کند، باید قاطع بود که آیا ضرب در اینجا به معنای ضربه فیزیکی است؟ از نظر من شواهد و قرائن نشان می دهد که در اینجا "ترک کردن" نمی تواند منظور باشد و حتما "ضربه فیزیکی" مد نظر است. درباره شرایط زمانی و مکانی هم همانطور که گفته شد جاودان نبودن دستورات اسلام به ذهن متبادر می شود.
یک نکته ظریفی هم در این ماجرا وجود دارد. چرا مرد حق دارد که زن را به دلیل نافرمانی تنبیه کند اما زن نمی تواند این کار را در قبال سرکشی های شوهرش انجام دهد؟ به هر حال احتمال خطا از سوی شوهر هم می رود اما این اجازه به زن داده نشده است. تازه بر فرض قبول این آیه، اگر زنی دچار خطا شد و مرد قصد تنبیه او را داشته باشد، مرد از کجا باید بداند که حدود را رعایت می کند و اگر زن دچار حادثه ای شد چه کسی پاسخگوست؟ آیا این آیه اجازه نمی دهد که مردان سو استفاده کنند؟  روشن است که مردان از نظر جثه قوی تر بوده و از سوی دیگر این مردان بودند که در طول تاریخ قانون را نوشته به سود خود تمام کرده اند و زن همیشه مظلوم بوده است. باید قبل از هر چیز به مطالب مرد سالارانه اسلام شک کرد. 

----------------------------------------------
۱ المیزان، طباطبایی، جلد ۴، ص ۵۳۲
۲ همان، ص ۵۴۵
۳ بقره، آیه ۲۲۳
۴ اصول کافی، کلینی، جلد ۵، ص ۹ 




لینک منتشر شده در بالاترین

۱۳۹۰/۵/۳۱

ذات اسلام همیشه همین بوده است، اجبار و زور و تحمیل / آخوند برای حصول حکومت مطلوب ۱۴۰۰ سال پیش می کوشد

در خبرها آمده است که نیروی انتظامی به خود جسارت داده که کیف و وسایل شخصی مردم را برای یافتن اغذیه در ماه رمضان بگردد و در صورت پیدا کردن با آن ها برخورد کند. از سوی دیگر روز پیش نیز خبری منتشر شد مبنی بر این که قرار است دختر و پسر را در کلاس پیش دبستانی از هم جدا کنند. داستان مانند جوک می ماند، چیزهایی که روزی تصور آن ما را به خنده وا می داشت امروزه دارد بر سر ما می آید و شوربختانه این آخرش هم نیست و گویا اقدامات طالبانیسم که ۳۲ سال است برنامه ریزی می شده و برنامه ریزان آن منتظر فرصت بوده اند، تازه آغاز شده و رنگ و بوی جدی گرفته است. پس از سال ۸۸ که مردم را سرکوب کردند فرصتی برای استبدادیون افراطی فراهم شد تا ایده ها و تئوری های خود را با کمال آرامش پیاده کنند، و قطعا اقدامات بیشتری از این نوع نیز در آینده انجام خواهند داد تا حکومت کاملا مطلوب خود را که در طول این سال ها به دلیل تقیه آن را پنهان کرده بودند نمایان کنند. کسانی که نا آگاهانه در این حکومت به دنبال اصلاحات و یا دموکراسی می گردند باید بدانند که در این مدل حکومتی هیچ گاه دموکراسی اصل نبوده است بلکه همیشه از سوی نظریه پردازان حکومتی و آخوندهایی که در قم نشسته اند برای حصول دستگاهی تلاش می شده است که از هر حیث به سیستم مادام العمری و استبدادی مطلق خلافت ۱۴۰۰ سال پیش شبیه تر باشد و به نوعی اسلام ناب بیابان های عربستان را در کشور ما پیاده کنند. این انتخابات و دم و دستک شبه جمهوری آن هم تنها برای خالی نبودن عریضه بوده است و نوعی تقیه، که آن را هم تحمل نکردند و ماجرا را به سود خود تمام کردند. وگرنه کیست که نداند این حکومت عبارت است از سلطان فصل الخطاب و اطرافیان مواجب بگیر وی که خود را به جای خلفای عصر قبایل و بیابان های سوزان می گذارند، از این سیستم هیچ گاه دموکراسی نوین و جمهوریت و حکومت مردم بر مردم بیرون نخواهد آمد چرا که ولی فقیه خود را نماینده ی خدا می داند و در برابر نظرات و فرامین خود که به خدا نسبت داده است، نظر مردم مهم نیست... با مردم باید به مانند چوپانی بر روی گوسفندان رفتار کرد و به زور حکومت کرد، مردم مصالح خود را تشخیص نمی دهند و باید به زور راهی که به زعم آن ها درست است را به مردم قبولاند.

این چیزی نیست که محصول یک سال و ده سال باشد. مردم ایران چوب قرن ها نا آگاهی خود وهمبستری فکری با آخوند را می خورند. مردم ایران یک حکومت به آخوند بدهکار بود. وقتی آخوند آنقدر از قدرت و نفوذ اجتماعی برخوردار بود که می توانست زنان مردان امت خود را بر آن ها حرام کند، وقتی می توانست با فتواهای خود مردم را در دستان خود داشته باشد به طوری که نقد آن ها تابو باشد، وقتی می توانست با قوانین توضیح المسایل خود مردم را حتی در دستشویی و رخت خواب نیز کنترل کند و مردم در مورد تک تک جزئیات شخصی زندگی از آخوند بپرسند که آیا آن درست است و یا خیر، وقتی حتی بتواند قند را حرام کند و سپس برای آن نسخ آن توجیه بتراشد(قضیه ی فرو کردن قند در چای که همه می دانید) چطور وقتی به قدرت مطلق سیاسی برسد اسلام ۱۴۰۰ پیش را پیاده نکند؟ در عصر اسلام هم در دین اجبار بود وگرنه چه دلیلی داشت که مردم یمن و هوازن و بنی عامر و بنی سلیم و غیره (اهل رده)، پس از مرگ پیغمبر اسلام مرتد شوند و ابوبکر ناچار شود آن ها را قتل عام کند؟* مگر خود اعراب مردم ایران را به زور شمشیر مسلمان نکردند؟ این آخوندها از همان قوم متجاوز هستند، این بیگانگان فرزندان همان هایی هستند که به مملکت ما تاخته اند و امروزه نیز یک ملت را به گروگان گرفته اند.
البته هنوز راهی در پیش است که آخوند تمام نظریات حکومت مطلوب خود را پیاده کند، هر چقدر که مردم عقب نشینی می کنند آخوند پیشروی می کند و قوانین و نظریات خود را که به دلیل تقیه تا به حال اجرا نکرده بود، بیشتر بر مردم تحمیل می کند. برای مردم خرافی که مسخ آخوند و خرافات جاهلانه ی آن شده اند، این شرایط همچنان عادی می شود و او ظلم پذیرتر می شود. می ترسم از روزی که مردم چشمان خود را باز کنند و خود را در ایرانی کاملا ویرانه ببینند که زنان برقع دارند و برای مردان ریش و عمامه اجباری باشد. آن روز دور نیست اگر من و تو بر نخیزیم.

---------------------------------------------------------
* تاریخ طبری، جلد ۴، صفحات۱۳۸۱ تا ۱۴۷۹  

۱۳۹۰/۵/۱۲

هموطن اسلام را به زباله دانی بینداز که جز بدبختی و غصه چیزی برایت به ارمغان نیاورده است

نمی دانم که از کجا شروع کنم. این روزها خبرهای بد و ناراحت کننده زیاد منتشر می شود. گاهی وقت ها وقتی این خبرها را می خوانم دوست می داشتم که کاش اصلا در یک غاری و به دور از تکنولوژی روزگار سپری می کردم تا از شر خبرهای ناگوار راحت می شدم اما مگر وجدان اجازه می دهد که چشم به وقایع ایران بست و تمام این بدبختی ها و ادبار را نادیده گرفت؟ وقتی خبر دستگیری یک عده جوان را تنها به جرم شاد بودن و آب بازی کردن شنیدم بند دلم پاره شد. مضحک است که در مملکتی که از آن به عنوان گهواره ی تمدن یاد می شود شادی حرام باشد و یک عده که دشمنی آشکاری با فرهنگ ملی دارند بر آن مملکت حاکم باشند که کار آن ها رواج بدبختی و ادبار وغم و ماتم و سوگ و سوگواری برای مهملات مذهبی و توسری باشد.  مردم ما به دلیل بدبختی های روزمره که از عمد برای سردرگمی آن ها ایجاد کرده اند لبخند کم بر روی لبانشان می نشیند و بلاخره نیاز به شادی و تفریح دارند. با این حساب مردم از هر فرصتی استفاده کرده تا لااقل به فضای مرده و بی روح جامعه کمی نشاط بخشد. اما شادی مردم برای رژیمی که بنیاد آن را غم و عزاداری و دستورات پست و حقیر دینی اهریمنی تشکیل می دهد سخت گران می افتد و با مقابله با آن اقدام می کند, در کل هر آنچه که از خرد و ذوق و زیبایی سرچشمه گرفته را بر نمی تابد و آن چه را که مردم را بیشتر در ناراحتی و تو سر خود زدن سوق می دهد رواج می دهد. از نمونه های بارز آن می توان به جشن های زیبای ایرانی که برخاسته از طبیعت است اشاره کرد که به جز نوروز تمامی آن ها را رسما تعطیل کردند و تنها جشن نوروز را باقی گذاشتند که آن را هم باطنا تحمل نمی کنند و سالهاست در صدد تحریف و مصادره کردن و چسباندن آن به اسلام هستند! 

در خبرها آمده بود که قریب یک سوم مردم ما مشکل روانی دارند و این زنگ خطری برای جامعه ی جوان ماست که سرمایه های آینده کشور هستند. برای مردمی که شادی و تفریح ممنوع و حرام باشد و یک ماه از سال را برای عزاداری برای استخوان های امامان شیعه تعطیل کنند و رسانه ها و آموزش را از فرهنگ غم و بدبختی پر کنند و ماهواره را ممنوع کنند و پوشش شاد را و آزاد را از جامعه حذف کنند و صبح تا شب اراذل خود را مانند گرگ های درنده بر مردم گسیل بدارند که مواظب پوشش آن ها باشند و در جامعه دختر و پسر را از هم جدا کنند و اینترنت را به شدت محدود کنند و حتی تفریح یک عده جوان با تفنگ آبپاش را هم بر نتابند و آن ها را مانند مجرمان خطرناک دستگیر و با آن ها در اخبار مصاحبه کنند, روشن است که با این شرایط و همچنین خفقان شدید سیاسی یک سوم مردم روانی می شوند و امید خود را برای زندگی از دست می دهند و یا باید در هر صورت از مملکت آبا و اجدادی بگریزند و یا با این شرایط سخت بسازند و حتی در موارد زیادی متاسفانه خودکشی کنند. به دلیل فشارهای متعدد اجتماعی, بزهکاری و تجاوز به دیگران هم به شدت زیاد می شود و جامعه را به یک لجن عمیق پرتاب می کند.

هموطن عزیزم! اسلام را که برایت جز بدبختی و ستم و زورگویی و ادبار و غم و غصه و ویرانی چیزی نیاورده به دور بیانداز و به دنبال تفسیرهای زیبا از اسلام هم نگرد و نگو که اسلام این نیست و چیز دیگریست, نمایندگان اسلام تازه به دلیل تقیه و نبود مصلحت بسیاری از احکام دین را اجرا نمی کنند وگرنه از آخوند مسلمان تر وجود ندارد. دین ناخودآگاه وقتی با سیاست و "قدرت" آمیخته شود معجونی ویرانگر به وجود می آورد و اسلام هم به دلیل میل ذاتی آن و نمایندگانش به قدرت از آن مستثنی نیست. دین زمانی مناسب است که زندگی و معنویت مردم را آباد کند, اما آیا می شود با دین به جنگ نمایندگان همان دین رفت؟ مسلما نه. به دلیل تعلیمات افیونی مکتب آخوندها سی سال است که بدترین ستم ها وسرکوب ها و محدودیت ها به ملت روا شده است و همچنان هر روز خود را با شرایط موجود بیشتر وفق داده است و ظلم پذیرتر می شود. آیا در این 32 سال جز بدبختی و ادبار و غم و آدمکشی از رژیمی که دین را دستمایه ی خود قرار داده دستاوردی مشاهده شده است؟ آیا از دین و تعلیمات آخوندی نقاط مثبتی دیده اید؟ مگر نه آن است که میوه ی هر چیز را باید از درختش شناخت, آیا اگر این تعلیمات واقعا درست و برای زندگانه بهینه بوده اند اثرات آن هم مثبت نمی شد؟ هموطن عزیز! اسلامت را به زباله دانی بینداز که جز بدبختی و غصه چیزی برایت به ارمغان نیاورده است

۱۳۹۰/۵/۴

آقایان مراجع آیا حاضرید که با منتقدان اسلام آزادانه بحث و مناظره کنید؟

جناب آقای نوری زاد که متاسفانه در بند است پرسش هایی را مطرح کرده و آقایان مراجع را به پاسخگویی به پرسش های خود دعوت  کرده بود که ظاهرا تاکنون تنها آقای بیات زنجانی به این پرسش ها پاسخ داده است. اما من هم به عنوان یک ایرانی سوالی را از آقایان مراجع دارم که تاکنون کمتر چنین چیزی مطرح شده است.

سی و دو سال پیش در ایران انقلابی ایدئولوژیک به وجود آمد که پس از آن واژه ای به نام امت به طور رسمی وارد فرهنگ لغت شد و در بسیاری از مواقع از سوی مراجع این واژه به جای واژه ی ملت به کار رفت. اما این طرز تفکر از دید من خیلی ارتجاعی بوده است چرا که انسان ها را بر اساس تفکر دینی خاص دسته بندی می کند و افراد بسیاری را که اینجور فکر نمی کنند از این دایره علننا بیرون گذاشته و آن ها را تبدیل به شهروندان درجه 2 کرده و حتی در بسیاری از موارد آن ها را حتی شهروند نمی داند. برای مثال یک لبنانی شیعه می تواند جزو امت اسلامی باشد اما یک هموطن بهایی از این دایره بیرون است و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد.

اما از آنجاییکه تمام مردم یک جامعه نمی توانند به طور یکسان فکر کنند, حتما باید تفاوت اندیشه ها باشد و مردم عقاید خود را آزادانه در میان بگذارند و بنا بر نص اعلامیه جهانی حقوق بشر, تفکر در مورد عقاید دینی و سیاسی و ابراز آزادانه ی آن از حقوق پایه ی شهروندی به حساب می آید; چیزی که در حقوق بشر اسلامی مورد ادعای شما جدای از شعار دیده نشده است و خارج شدگان از دین و مرتدان و منتقدان همیشه در رنج و خطر بوده اند. در طول 32 سال حکومت اسلامی که از آن به عنوان مدینه ی فاضله نام می بردید هزاران نفر به دلیل ابراز عقاید دینی خود برچسب محارب و مهدورالدم و مرتد خوردند و یا اعدام شدند و یا منتظر اعدام هستند. امروزه افراد زیادی در داخل و اکثرا خارج کشور وجود دارند که نه تنها منتقد دستگاه 32 ساله جمهوری اسلامی هستند و آن را قرون وسطایی می دانند, بلکه منتقد خود اسلام نیز هستند و در دینی که مدام توسط رسانه ها و یا دستگاه تبلیغاتی داخل دینی جاودان و خدشه ناپذیرعنوان می شود اشکالات فراوان دیده اند اما به دلیل سانسور و ترس و محدودیت ادعاهای آنان در داخل آزادانه مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است. متاسفانه در صورتی که می بایستی بازار کتاب آزاد باشد و خوانندگان و پژوهشگران تمامی کتب را آزادانه مطالعه کرده و خود به صورت آگاهانه و منصفانه قضاوت کنند اما مثلا کتابی نظیر "پس از 1400 سال" اثر دکتر شفا ممنوع است اما نقد آن کتاب در داخل به رشته ی تحریر در می آید و این منصفانه نیست. چنین امری یک نوع دیدگاه جبریست که "یک حقیقت محض بیشتر وجود ندارد و آن پیش ماست و مردم باید به سوی آن حرکت کنند و هر کس که از آن روی برگرداند مرتد است". اما پرسش من از شما این است که آیا حاضرید در یک فضای مسالمت آمیز و با تضمین حراست از امنیت جانی مخاطب و به صورت آزادانه, با منتقدان اسلام که عموما به داخل خفقان داخلی در خارج از کشور به سر می برند بحث و مناظره داشته باشید که مردم دیدگاه هر دو طرف را بشناسند و جامعه از حالت تک بعدی بیرون بیاید؟ اصلا آیا بد است که به صورت مسالمت آمیز کمی با مخالفانتان هم گفتگو کنید؟ آیا به این کار تن می دهید و یا هنوزمایلید مانند گذشته جزم اندیش* باشید؟ 

--------------------------------------------------------------
* دارای گرایش به اندیشه های قطعی و تغییرناپذیر ـ دارای عادت و پافشاری بر باورها و عقیده های از پیش پذیرفته شده و بی اعتنا به دلایلی که نادرستی آن ها را اثبات می کند / علامه دهخدا


پ.ن: البته من بعید می دانم که آخوندهای حکومتی چنین کاری انجام دهند

۱۳۹۰/۴/۲۷

آقای زیبا کلام! شما نظر شخصیتان را گفتید اما بگذارید ما هم آزادانه نظرمان را درباره دین اهریمنیتان بگوییم


آقای زیباکلام  طی سخنانی اظهار داشت که من یک موی محمدبن عبدالله را به صد تا کوروش و داریوش و خشایار و گذشته ی ایران نمی دهم و تنها عید فطر و عید قربان برای من مهم هستند و عید نوروز چندان اهمیتی ندارد! بسیار خب, جدای بحث ملیت نظر شخصیتان را گفتید. اما ما مانند شما نیستیم که در برابر انتقاد از باورهایی که بدان دل بسته ایم رگ غیرتمان برجسته شود و به جوش بیاییم. برای ما هیچ چیز مطلقا مقدس نیست و همه چیز نقد پذیر هستند. اما من فکر می کنم از کوره در رفتن و خشمگین شدن و حتی کشتن شخص مقابل از شما و امثال شما بر می آید. پرسش هایی داشتم; آیا شما به آزادی اندیشه و بیان معتقدید؟ آیا حاضرید تا اندکی به منتقدان باورهای اسلامی شما مانند انسانی متمدن و خردمند گوش فرادهید یا نه, از صدور فتوای قتل حمایت می کنید؟ آیا نظام شما از تروریست هایی نظیر فداییان اسلام که منتقدان را تنها به جرم آزاداندیشی و نقد باورهای عوام سلاخی می کردند حمایت نمی کند و اسم آن قاتلان را بر روی خیابان ها نمی گذارد؟ آیا شخص شما حاضرید همین عبارتی که گفتید اما وارونه اش را از دهان ما بشنوید؟ اگر ادعای طرفداری از آزادی بیان ندارید که از شما انتظاری نداریم اما اگر ادعای آزادی بیان دارید کمی تامل کنید و بگذارید ما هم آزادانه نظرمان را در مورد دین اهریمنیتان بگوییم تا اصل برابری حفظ شود.

۱۳۹۰/۳/۲۳

نمایندگان خیالی خدا چه بر سر یک ملت آورده اند!



روزگار عجیبیست. به هر طرف که نگاه افکنده می شود فساد و رشوه خواری و گداسالاری و خرافات و دروغ و ریا و افکار ضد انسانی و ضد ملی سر به فلک کشیده و مردمی اسیر و دردمند با لب های دوخته دست های خود را به سوی آسمان دراز کرده و منتظر یک یاری غیبی هستند. فرصت طلبان بیگانه خود را نمایندگان بر حق خداوند بر روی زمین می دانند و گمان می کنند حکومت داری لباسی است که الله  فقط بر تن آن ها دوخته است, هر کسی جز آن ها طاغوت و باطل است و خون هر که با آنان مخالفت کند مباح است و باید زینت بخش آسفالت خیابان ها باشد. کتابی پر از وردهای کهن را در دست گرفته اند و ادعا می کنند که با آن کشور 75 میلیونی را می توان چرخاند. کتب علوم انسانی که در مورد مناسبات و مراودات بین انسان ها نوشته شده است همه ضاله و باطل هستند و کتب تاریخ و میتولوژی های ملی همگی طاغوتی و خلاف شئونات اسلامی است که از جانب بیابانگردان بی تمدن به ارث رسیده است. حقیقت شمشیر برنده ایست که گلوی 700 نفر را در گودال های سوزان می درد و آیه ایست که ازدواج با زن پسرخوانده را ممکن می سازد. همه چیز حتی اقصاد و بانک داری نیز باید بر اساس اعمال صحرانوردان باشد و در عصر کیهان پیما, شتر هنوز نقش تعیین کننده ای در زندگی مسلمین دارد. از آنجا که پیامبر عظیم الشان اسلام دلبستگی خاطر نسبت به زنان متعددش داشته است و از دیده شده آن ها توسط مردان غریبه ناخشنود می بوده است, 1400 سال بعد عده ای چماق به دست در خیابان ها کشیک می دهند که کدام زن نگون بختی در گرمای طاقت فرسای تابستان حجاب اسلامی را به طور کامل رعایت نکرده است  تا او را مورد اذیت و آزار قرار دهند. نماینده ی دین به جای مقصر شمردن متجاوز به عنف, قربانی را مورد سرزنش قرار می دهد و از سوی دیگر نیروهایش با یک عملیات ضربتی برای حذف بشقاب ها و شاخ های شیطانی ماهواره اقدام می کند و چنان به آن افتخار می کنند که تو گویی شهری را از دشمن بازپس گرفته اند.
در چنین مملکتی نقاشی های مربوط به شاهنامه که در زمره ی هنرهای مجوس به شمار می رود توسط رادیکال های بی وطن شبانه پاک می شود و کالسکه ی کمانگیر را بعد از اعدامش به جرم توهین به ولی امر مسلمین جهان از صفحه ی روزگار محو می کنند زیرا مملکت به اسارت گرفته توسط نمایندگان الله, ملک شخصی امام زمان است و جایی برای ایران و ایرانی باقی نمی گذارد.
اما غافل از این که این نسل, نسل آرش ها و رستم هاست. آرش ها تیرهای خود را به سمت قلب ضحاک نشانه گرفته اند و رستم ها دیو سپید استبداد را عاقبت از پای در خواهند آورد. 

۱۳۹۰/۱/۲۳

هموطن گرامی, عربستان در شرایطی ایران را تهدید به حمله نظامی کرد که ما پول هایمان را به جیب آن ها می ریزیم!

گویا عاقبت عربستان هم پایش را از گلیمش فراتر گذاشت و ایران را تهدید به حمله ی نظامی کرد. اما چیزی که نمی توان از آن چشمپوشی کرد این است که متاسفانه حکومت موجود در ایران هم ایرانی نیست و برای مقابله با ادعای پوچ اعراب نمی توان به حکومت فعلی در ایران اتکا کرد. اما در این زمان یک وظیفه ی مهم بر دوش ما نهفته است, و آن آگاه کردن هموطنان برای جلوگیری از سفرهای پرهزینه و بیهوده به عربستان است. آیا ما سرانجام نباید بفهمیم که عرب ها و بویژه عربستانی ها چشم دیدن ما را ندارند و ایرانیان را هنوز رافضی و گبر و مجوس می دانند؟ کی باید بفهمیم که کعبه که آن را خانه ی خدا(!) هم می خوانند وسیله ای جز اندوختن ثروت توسط شیوخ عرب نبوده است؟ شاید در گذشته مردم از راه دور به مکه می رفتند تا کعبه (بتکده) را زیارت کنند. اما امروزه دیگر این مسئله فرق کرده و وسیله ای برای کسب درآمد و رشد اقتصادی یک کشور بیگانه شده است. شاید اگر این مکانی بود که انسان در آن معرفتی می آموخت و انسان را به تفکر و کسب یک اندیشه ی معنوی وادار می کرد سودمند بود. اما این که هر ساله این همه ایرانی که حتی بعضی از آن ها مانند مادربزرگ من به سختی تا یک روستا آنطرف تر رفته اند به مکه می روند و پول هایشان را در جیب اعراب می ریزند باعث تاسف است. چه بسیار روستاها و شهرهایی که در ایران ویرانه است و حکومت تلاشی برای سازندگی و ساختمان سازی و جاده سازی و احداث مراکز تفریحی نمی کند اما فرهنگ رفتن به مکه و گشتن دور یک سنگ سیاه و هفت مرتبه دویدن بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به سوی یک ستون (رمی جمره) را ترویج می کند چون خوب می داند که این ها برای بقای حکومتش ضروری است. 
هموطن ارجمند! پس کی باید بفهمیم که سازندگی کشور ما از سازندگی عربستان و لبنان و فلسطین بسیار مهم تر است؟ آیا هتک حرمت زائران زن ایرانی در عربستان و تهدید به حمله به ایران توسط عربستان و جعل نام خلیج فارس و عقب ماندگی کشور ما در اصول شهرسازی و جاده سازی و به جای آن ترویج فرهنگ امام زاده سازی و  سفر حج کافی نیست تا ما را سرعقل بیاورد؟ از کجا معلوم که سلاح های عربستانی که با آن تهدید شده ایم از پول خود زائران ایرانی تهیه نشده است؟
ایرانی گرامی! زیر بنای سیاست حکومت آخوندی که حج تمتع را هرچه بیشتر ترویج می کند را فرهنگ دروغ و خرافه تشکیل می دهد و برای مبارزه با سیاست دروغ ابتدا باید با فرهنگ دروغ مبارزه کرد. چرا که ریختن پول به جیب اعراب به منظور حج, به دوام آخوندها در ایران هم کمک می کند.